زیباترین نگاه

خاتمی نماد جنبش سبز

ماهیت جنبش سبز چیست و چگونه به آن پی ببریم؟! علی مزروعی

علی مزروعی: مردمی که در روز 25 خرداد ماه با نمادهای سبز و شعار های " رای من کجاست؟" و "رای مرا پس بده " از میدان امام حسین تا میدان آزادی را پرکردند و راه پیمودند و صدای اعتراضشان شنیده نشد ، جنبشی مدنی و سبزی را بنیان نهادند که به رغم اعمال سیاست سرکوب و ارعاب از سوی حاکمیت در همه روزهای پس از آن فعال بود و فراز و نشیب هایی را پیمود و البته به زعم حاکمیت بدلیل سیاست های اعمال شده هم اکنون بساط این جنبش جمع و از نفس افتاده است !
متاسفانه از همان روز اولی که این جنبش اعتراضی براه افتاد حاکمیت و به ویژه نهادهای اطلاعاتی و امنیتی و قضایی بجای آنکه به درک و شناخت درست و واقعی از این جنبش و افراد درگیر و شرکت کننده در آن برآیند برپایه سناریوسازی های ذهنی قبلی و توهم توطئه به برچسب زنی از نوع " انقلاب مخملی " و " براندازی نرم " و ... نسبت به این حرکت پرداختند و بر همین پایه هم دست به بازداشت گسترده فعالان سیاسی و مطبوعاتی و اجتماعی زدند و سیاست سرکوب و ارعاب را در مقابله با جنبش در پیش گرفتند و مسیری را پیمودند که جز آبرو ریزی و مشروعیت زدایی از نظام حاصلی نداشته است و اینکه حاکمیت فکر و تبلیغ می کند که پیروز شده است نیز ناشی از همان عدم شناخت و درک واقعی این جنبش می شود و البته در کوتاه مدت ممکن است این چنین باشد!
برای درک و شناخت واقعی « ماهیت جنبش سبز » تاکنون تحلیل ها و دیدگاههای بسیاری ارائه شده است که می تواند حاکمیت را در این باره یاری رساند اما ممکن است که همه اینها از نظر حاکمیت مسئله دار و بی اعتبار باشد ولی راهی وجود دارد که به بهترین نوع و پایه برای شناخت درست این جنبش توسط حاکمیت است و انجام آنهم فقط توسط حاکمیت میسر است و امیدوارم که این راه مورد استفاده قرار گیرد تا « ماهیت جنبش سبز » به واقعی ترین وجه برای حاکمیت شناخته شده و کمکی برای حل و فصل منازعه سیاسی جاری درکشور باشد . برپایه اخبار منتشره نزدیک به 20 هزار نفر پس از انتخابات 22 خرداد و در رابطه با جنبش اعتراضی سبز بازداشت و زندانی شدند .
تعدادی از اینان افراد شناخته شده سیاسی و روزنامه نگار و فعالان اجتماعی بودند که با شناسایی و تصمیم قبلی بازداشت و زندانی شدند اما بیش از 90 درصد اینان افرادی بودند که از کف خیابانها و تصادفی در مناسبت ها و مواقع مختلف دستگیر و زندانی شدند و هیچگونه پیوند تشکیلاتی و غیره بین اینان وجود نداشته جز همراهی با جنبش سبز ، حال اگر یک کار آماری روی کل این افراد صورت گیرد از نظر ترکیب سنی و جنسی ، وضعیت تحصیلی ، شغلی و ... و دلیل همراهی شان با جنبش سبز ، آنگاه براحتی می توان به « ماهیت جنبش سبز » پی برد و اینکه اینان که به خیابان آمدند که بودند ؟ و چه می خواستند ؟ نمی دانم درگیر بودن نهادهای اطلاعاتی و امنیتی و نظامی با حوادث پس از انتخابات و غلبه نگرش های خاص در این نهادها چقدر فرصت برای آنها در این باره نهاده است اما نگاه علمی و کارشناسی نسبت به پدیده های اجتماعی انجام چنین کاری را الزامی می کند و هرچند بنظر نویسنده اصل بازداشت ها و دستگیری ها و وقایع داخل زندانها و دادگاهها انطباق چندانی با قوانین جاری در کشور ندارد اما لااقل در قبال هزینه سنگینی که از اعتبار و آبروی نظام در این باره پرداخته شد با انجام اینکار آماری فائده بزرگی نصیب حاکمیت می شد و آن اینکه شناخت درست و واقعی از جنبش و افراد شرکت کننده در آن بدست اورد و با توجه با این شناخت در تعامل با جنبش برنامه ریزی و سیاستگزاری کند .
لازم به یادآوری است که مواضع نویسنده درباره حوادث و وقایع پس از انتخابات روشن و در قالب نوشته هایم ارائه شده است و همواره بر این موضوع پای فشرده ام که بنده و دوستانم خواهان بقای نظام جمهوری اسلامی ایران هستیم اما تحقق این خواسته لوازم و مقتضیاتی دارد که حاکمیت باید بدانها توجه و التزام داشته باشد و در شرایط کنونی یکی از این لوازم و مقتضیات شناخت درست و واقعی جنبش سبز و مطالبات آن است . انجام یک پژوهش آماری بر روی زندانیان جنبش سبز ، که اطلاعاتش بطور انحصاری در اختیار حاکمیت است ، بهترین آئینه برای بازنمایی واقعیت این جنبش است و عقل حکومتداری حکم می کند که بجای تشکیل دادگاههای نمایشی و صدور احکام از پیش تعیین شده و وثیقه های سنگین و اذیت و آزار خانواده زندانیان از فرصت زندانی شدن این افراد برای شناخت این جنبش و مطالبات آن و آنچه زیر پوست جامعه ما می گذرد ، استفاده شود .
اینکه تصور شود با ضرب و زور و زندان و ... می توان معترضان را ساکت و نارضایتی های ناشی از ناکارآمدی مفرط دولت را لاپوشانی کرد تصور باطلی آنهم در این دوره و زمانه است . راه بقای نظام در شناخت درست علل اعتراض و نارضایتی حادث و پاسخگوی مناسب و اقناعی به آنهاست و پیمودن هر راهی جز این به بیراهه رفتن و از جیب دین و نظام هزینه کردن است که سرانجام آن نیز معلوم نیست . امیدوارم که انجام این پیشنهاد تحقیقی موثر افتد و نهادهای درگیر یکبارهم شده از در وارد خانه شوند که این توصیه خداوندی است که ادخلواالبیوت من بابها !

 

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٤
تگ ها :


حرف نوروزی ملت ایران به زبان کروبی

 

بسم الله الرحمن الرحیم
سال جدید و نوروز باستانی را به هموطنان در سراسر جهان، ایرانیان عزیز، پارسی زبانان و به کل آنهایی که نوروز را برگزار می کنند، تبریک می گویم و از خداوند منان،بزرگی عظمت، استقلال، آزادی، عدالت و رفاه همه را خواستارم.


متاسفانه سال جاری سال خوبی نبود، سالی بود همراه با مشکلات، دشواریها سختی ها تلخیها، هم از نظر اقتصاد و تورم که مردم با همه وجودشان دشواریها و تنگناهای اقتصادی را احساس کردند و از طرف دیگر به خاطر یک انتخابات پرشوری، به جای اینکه از آنها سپاس و تقدیر بشود، وقتی سرنوشت انتخابات را – که نظارت و اجرا برای اولین بار کاملا با هم هماهنگ بودند – را دگرگون کردند، مردم متین و ساکت به صورت ملیونی اعتراض کردند و به جای اینکه به خواسته های آنها رسیدگی کنند، با آنها برخورد کردند، جمعی به شهادت رسیدند، برخی زیر شکنجه کشته شدند، به طور بی سابقه ای، هزاران انسان زندانی شدند. از مسئولین جمهوری اسلامی در سطوح بالا عده زیادی زندانی شدند. مطبوعات و روزنامه ها تعطیل شدند، خبرنگاران به طور بی سابقه ای روانه زندان شدند. همه متاسف شدند و به خواسته ها عمل نشد.
 

اساس این قضیه و ماجرا و حادثه تلخ به خاطر این بود که جمعی تن به قانون ندادند و به مصالح نظام فکر نکردند و پافشاری کردند بر اینکه اگر کسی غیر از آن چیزی که ما می گوییم بگوید، فتنه گر است، آشوبگر است و وابسته به بیگانه است. در حالی که خود آنها هم می دانستند که خواسته ، خواسته های مردم و مشروع است و همه این افراد چهره و شخصیتشان در راه نظام و جمهوری اسلامی هستند. متاسفانه با این کار نظام را تضعیف کردند و تازه متهم کردند که شما بر علیه نظام کار می کنید.
ما می گوییم، نظام یعنی چه؟ اول نظام را معنا کنیم. آیا نظام به معنی ارزشها، نظام یعنی ۷۵ میلیون جمعیت ، نظام یعنی قانون اساسی، نظام یعنی جمهوری اسلامی است؟ ما مطمینا طرفدار نظام هستیم و فدایی نظام و برای منافع ملی و کشور و اسلام و جمهوری اسلامی حاضریم جان خود را هم بدهیم. و ما معتقدیم ظرفیت قانون اساسی وسیع است و همه را در بر می گیرد وکشتی نجاتی است که ۷۵ میلیون در آن سوارند. این را نظام می گوییم.


اما اگر منظور از نظام، فرد یا دسته خاصی است که یک جمع کوچکی را درون خودش جا می دهد، مثلا روحانیونش آقای جنتی، یزدی، مصباح، شجونی، طائب، رسایی، حسینیان، سید احمد خاتمی ، حسنی امام جمعه ارومیه، … باشند، یا نفراتش قاضی مرتضوی، محمود احمدی نژاد، الهام، نقدی، مرندی، جلال الدین افغانی، … باشند، اگر منظور از نظام این است، ما مخالف این جور نظام هستیم، مخالف نظامی که در حد یک قایق است. آن موقع کشتی نظام را باید یک قایق کوچک بنامیم که جمع کوچکی را درون خودش جا داده است. ولی جمهوری اسلامی ، جمهوری وسیع و گسترده است و قابل اینکه همه جمعیت ها با همه اندیشه های گوناگون پذیرایش باشند و در آن زندگی کنند.
من در همین جا عرضم را خاتمه می دهم و توفیق همه را از خداوند خواستارم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳
تگ ها :


تاج زاده نماد مقاومت جنبش سبز

رئیس دولت اصلاحات به دیدار معاون سیاسی وزارت کشور دولت اصلاحات رفت.

به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، در این دیدار که در فضایی با نشاط و ناشی از شوخ‌طبعی‌های همیشگی سیدمصطفی تاج‌زاده برگزار شد، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به بیان برخی از مسائل ماه‌های اخیر و دیدگاه‌های خود در این رابطه پرداخت.

سیدمحمدخاتمی نیز با تبریک آزادی تاج‌زاده به خانواده او ابراز امیدواری کرد که تا پایان سال تمامی زندانیان سیاسی آزاد شوند و سال نو را در کنار خانواده‌های خود آغاز کنند.

 

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۱
تگ ها :


عبدالکریم سروش: علوم انسانی، خونین ترین شهید پس از انقلاب بوده است

شبکه جنبش راه سبز(جرس): دکتر عبدالکریم سروش در ایران و جهان به عنوان یک روشنفکر دینی و متفکری نو اندیش شناحته می شود که سهم انکار ناپذیری در تدوین و ترویج اندیشه اصلاح طلبی و نو اندیشی دینی در ایران بعد از انقلاب اسلامی داشته است. دکتر سروش که از امضا کنندگان بیانیه پنج روشنفکر دینی - خواسته های بهینه جنبش سبز- است در گفت و گو با جرس اعلام کرد که موضعگیری های مشترک آنان، در آینده نیز تداوم خواهد یافت

او طی سی سال گذشته ، بیست وشش کتاب، تالیف و دو کتاب ترجمه کرده است .از جمله آثار او می توان به "اوصاف پارسایان"، "اخلاق خدایان"، "آئین شهریاری و دینداری"، "فربه تر از ایدئولوژی" ، "رازدانی و روشنفکری" و" قبض و بسط تئوریک شریعت" اشاره کرد. آثاراو، غالبا، واکنشهای تند متولیان فرهنگ و اندیشه ی رسمی در جمهوری اسلامی را به دنبال داشت و نهایتا تقابل آرا و اندیشه های او با حکومت منجربه محرومیت او از تدریس،تحقیق و سخنرانی در کشورش و خروج از ایران شد.

 

اوکه درحال حاضر در واشنگتن به تحقیق و تدریس مشغول است، "علوم انسانی" را خونین ترین شهید دوران پس از انقلاب اسلامی می داند. دکتر سروش در باره اظهارات اخیر رهبر جمهوری اسلامی مبنی بر ضرورت استخراج مبانی علوم انسانی از قرآن می گوید:"همین ندانستن هاست که به او جرات چنین داوری های سهمگینی را می دهد که پشت انسان از آنها می لرزد. اگرمتاسفانه به توصیه ی رهبری عمل بشود، دوران تاریکی در عرصه علم و فرهنگ ایران آغاز خواهد شد". دکتر سروش بر این باور است که آقای خامنه ای به دنبال آن است تا ایران را "به ارتفاع و قد خودش برساند و نهایتا ایرانی خواهد ساخت که در آن، افراد مثل او فکر می کنند، مثل او می اندیشند، اسلام را به اندازه او می شناسند و دنیا را مثل او می فهمند. اگر چنین بشود البته مایه تاسف است. زیراعملکرد بیست ساله اخیر آقای خامنه ای نشان داده است که ایشان از بینش بسیار ناهموار و نادرستی برخوردار است".

 

دکتر سروش در این گفت و گو با تاکید بر اینکه آقای خامنه ای درک درستی از فلسفه غرب و فلسفه شرق ندارد گفت:" اشکالی ندارد که آدم اینها را نداند ولی اگر کسی که نمی داند به اظهار نظر و داوری بپردازد، مخالفان را تعذیب بکند و علوم را محاکمه کند،اشکال اساسی بر او وارد است چرا که یک ملت باید تاوان آن کژبینی ها را برای سالها بپردازد".

 

دکتر سروش در باره دخالت دین در سیاست می گوید:" اینکه دین متعلق به عرصه خصوصی است، یک تعبیر غلط انداز و مغالطه انگیزاست. دینی که در جامعه نهادینه می گردد دیگر نمی تواند یک امر خصوصی باشد بلکه صد درصد یک امر اجتماعی است. جهان جدید نشان داده که ما ارتباط حقیقی دین و سیاست را باید به رسمیت بشناسیم اما ارتباط حقوقی را خوبست قطع کنیم یعنی قایل به پلورالیسم دینی باشیم وبه همه شهروندان فرصت های سیاسی برابر بدهیم ". او در این گفت و گو همچنین با تاکید بر ضرورت تقویت جنبه اخلاقی دین در برابرجنبه فقهی آن گفت: "من به یک دین اخلاقی قائلم ومعتقدم که مهمترین کالایی که از مغازه دین می توان خرید، کالای اخلاق است". مشروح گفت و گو با دکتر سروش را در ادامه می خوانید:

 

اجازه دهید مصاحبه را با اشاره به انتخاب شما به عنوان یکی از صد متفکر بزرگ جهان از سوی مجله ی فارین پالیسی(سیاست خارجی) چاپ امریکا آغاز کنم. شما به اتفاق خانم دکتر رهنورد و خانم عبادی به عنوان سه ایرانی بین یکصد متفکر برتر جهان در سال 2009 معرفی شدید. این چندمین مورد پیاپی است که شما باعث اعتبار ایران در جهان می شوید.از اینکه در چنین جایگاهی قرار گرفته اید چه احساسی دارید؟

 

اگر به شما بگویم که در این زمینه تقریبا هیچ احساسی نداشتم، از من خواهید پذیرفت؟ نه به معنای اینکه برای من هیچ معنایی نداشت، بلکه به این معنا که می دیدم افراد بسیاری هستند که احتمالا بسی فراتر از من هستند اما از کارهایشان اطلاعی در دست نیست. لذا در پاره ای از موارد آن گزینند گان به صرف شهرت عمل کرده و تصمیم گرفته اند. اما اگر به تعبیر شما، انتخاب حقیری چون بنده یا دوستان بزرگواری مانند خانم رهنورد وخانم عبادی موجب اعتباری برای ایران شده باشد، البته من خوشنودم. ولی حقیقتا چیزی بیش از این در این خصوص برای گفتن ندارم.

 

روشنفکر غیر دینی – روشنفکر دینی؛ روشنفکری دینداران

سوال بعدی من در باره مفهوم یا صفت روشنفکری دینی است. شما خودتان را روشنفکر دینی یا نواندیش دینی خطاب می کنید. شما چه حرف تازه ای در حوزه دین برای جهان معاصر دارید؟و چرا تا به این حد روی واژه "دینی" تاکید می کنید. این سوال را از این جهت می پرسم که شما، هم از سوی دینداران سنتی و هم از سوی غیر دین باوران مورد هجوم و انتقادید؟

 

من سوال شما را به دو بخش تقسیم می کنم؛ یکی اینکه چرا تعبیر روشنفکر دینی را بکار می برم و دیگر اینکه من چه حرف تازه ای در این حوزه آورده ام. تعبیر روشنفکر دینی به نظر من تعبیر مجاز و مقبولی است. من در موارد دیگر هم اشاره کرده ام که اگر ما روشنفکر غیر دینی می توانیم داشته باشیم، روشنفکر دینی هم می توانیم داشته باشیم. هیچ کدام اینها به این معنا نیست که صفت روشنفکری مولد نوع روشنفکری است. به تعبیر دیگر، نه می توان گفت که بی دینی مولد روشنفکری غیر دینی است و نه می توان گفت که دین مولد روشنفکری دینی است. روشنفکری دینی، روشنفکری دینداران است. یعنی دیندارانی که می خواهند تفکر کنند. من روشنفکری را نوعی تفکر و تعقل می دانم آنهم تعقل نقادانه. من در نوشته های پیشین خودم چند مولفه برای روشنفکری ذکر کرده ام که یکی از آنها، بلکه مهمترین آنها، تفکر نقادانه است. به نظر من اگر شخص دینداری متفکر باشد و در مقام تفکر هم به نقد اهمیت بیشتری بدهد و راه و روش نقادی را هم بداند و به کار ببرد، او را می توان به درستی روشنفکر دینی نامید. همانطور که اگر یک فرد غیر دیندار، متفکر باشد و در مقام تفکر، نقادی پیشه کند ، او را هم می توان روشنفکر غیر دینی نامید. اینکه گفته اند روشنفکری فرزند تجدد است، حرف درستی است. اما من تجدد را اینگونه می فهمم که یکی از مهمترین مولفه ها و عناصر تجدد، برخورداری از "نگاه درجه دوم(ثانویه)"است. تمام آنچه که تحت عنوان معرفت شناسی، دین شناسی، اخلاق شناسی و فلسفه شناسی در جهان جدید بکار می رود، همگی به معنای همان نگاه درجه دوم است که تقریبا در جهان گذشته - و در نگاه درجه اول(اولیه)- وجود نداشته است.

 

از مشخصات دوران مدرن، همین نگاه متعالی است. همان نگاهی است که در "فلسفه کانت" به آن Transcendental می گویند. بعضی ها آن را "استعلایی" یا "متعالی" ترجمه کرده اند اما من ترجیح می دهم که آن را نگاه درجه دوم ترجمه کنم. فلسفه کانت به طور کلی یک فلسفه درجه دوم است. یعنی متافیزیک نیست، فلسفه به معنای فلسفه های گذشته نیست، بلکه به معنای "فلسفه شناسی" است. به همین دلیل است که به آن "فلسفه نقدی" می گویند. ما بر قیاس فلسفه نقدی کانت اصناف معرفتهای نقدی داریم که همه آنها را معرفتهای درجه دوم می نامیم. عین همین اتفاق در عالم دین نبزافتاده است. مفاهیمی چون نقد فلسفه دین، نقد اجتماعی دین و نقد روانشناختی دین، همه متعلق به دوران مدرن است و در واقع اینها همگی فرزندان تجدد هستند. بر همین قیاس، کار روشنفکری - به مفهوم عام آن- کاری از جنس کار درجه دوم است. من در یکی از نوشته هایم تعبیر "رازدانی" را برای تعریف روشنفکری بکار بردم. در آنجا گفتم که روشنفکران، "رازدانان" هستند. یعنی از موضعی در مسائل نظر می کنند که عالمان درجه اول، از آن موضع نظر نمی کنند. به همین سبب ما می توانیم هم "روشنفکری دینی" داشته باشیم و هم " روشنفکری غیر دینی" و از این حیث من کمترین مشکلی در کاربرد این تعبیر ندارم و معتقدم که روشنفکران دیندار هم می توانند وجود داشته باشند.

 

اما کسانی می گویند که در مفهوم روشنفکری دینی نوعی تعارض و تناقض دیده می شود؟

به گمان من اینکه عده ای می گویند که در این تعبیر تعارض و تناقض وجود دارد ، از سر کم لطفی وگاه بیخبری وگاه عناد است. با توجه به توضیحاتی که دادم نه تنها هیچ تعارض و تناقضی نیست، بلکه نهایت تلائم و تفاهم هم وجود دارد. ثانیا ما که نمی توانیم از ذهن شروع کنیم و به عالم خارج برسیم! صحیح آن است که از عالم خارج شروع کنیم و به ذهن برسیم. ما باید نگاه کنیم ببینیم آیا روشنفکران دیندار وجود دارند یا خیر؟ اگروجود دارند پس معلوم است که چنین چیزی ممکن است و در آن تناقضی نیست و می تواند رخ بدهد و وجود داشته باشد. من در یکی از نوشته هایم تحت عنوان "شیر و شکر" آوردم که یک نفر ممکن است در عالم ذهن، بگوید شیر، شیر است و شکر، شکر است. نه این، آن می شود و نه آن، این. این دو هیچگاه هم با هم مخلوط نمی شوند. چنین کسی فقط باید نظر کند به عالم خارج و ببیند شیر و شکر با هم می آمیزند یا خیر. اینکه ما پیشاپیش بگوییم روشنفکری چیزی است و دین چیز دیگری است و لذا چون در ذهن ما و به خیال ما اینها نیامیختنی اند پس در عالم خارج هم آمیزشی پیدا نمی کنند. به گمان من این گفته ها از همان نوع ایدآلیسم و ذهنی گرایی و تصور بافی است که توجه به عالم خارج، خوابش را آشفته خواهد کرد.

 

اما بخش دوم سوال شما که مهمتر است، این است که من چه نوآوری ای کرده ام؟ پاسخ به این سوال برای من آسان نیست.این می شود از خود گفتن که همیشه برای من بسیار دشوار است. من می توانم اشاره کنم که من به یک رشته دایکوتومیDichotomy) ( به قول فرنگی ها، یا انقسامات دوشاخه ای دست پیدا کرده ام. محققان و علاقه مندان می توانند عمده ی کارهای من را حول این دایکوتومی ها و دوشاخه ها سامان بدهند. من تفکیک قائل شده ام بین "دین" و "معرفت دینی" و تفاوت قائل شده ام بین "دین حداقلی" و "دین حداکثری". من توجه خاصی کرده ام به مساله ی "دلیل" و "علت" در معرفت شناسی و همچنین تفکیک قاتل شده ام میان "اسلام هویت" و "اسلام حقیقت". وهمچنین میان انسان ودوران" تکلیف مدار" وانسان ودوران "حق مدار" وامثال آن. من علی الاصول به این تقسیمها و تفکیکها خیلی ملتزم و علاقه مند بوده و هستم.

 

هر یک از این تفکیکها که من ذکر کردم محصول تفکراتی طولانی بوده و خصوصا محصول توجه به اصناف مغالطاتی است که در گفتگوها و نوشته ها می دیدم و می اندیشیدم که چگونه ما می توانیم از شر این مغالطات خلاصی پیدا کنیم . بر اساس آنها به این تفکیکها و انقسامات رسیدم و گمان می کنم که انقسامات روشنگری هستند.در توضیح تفکیک بین دین و معرفت دینی می توانم بگویم که ما در یک طرف دین را داریم و در طرف دیگر،معرفت دینی قرار گرفته است. بنا به نظر مومنان، دین یک مجموعه ی کامل و غیر قابل خطاست. اما معرفت دینی، هم خطاپذیر است ،هم تناقض آلود است و هم تکامل پذیر است. این سرآغازی شد برای کثیری از اندیشه ها و احکام دیگری که در باب تفسیر آوردم ونوعی هرمنوتیکس اپیستمولوژیک وسوسیولوژیک عرضه کردم و نشان دادم که دین تفسیرهای مختلف بر می دارد و قرائت های بسیار از آن می توان ارائه کرد. به این ترتیب کوشیدم که رابطه دین را با علوم بشری از طریق معرفت دینی مشخص کنم . مثال دیگر، مساله " مدیریت فقهی" و "مدیریت علمی" است که من روی آن انگشت نهادم. من از طریق این انقسامات کوشیدم هم مسائل نظری را حل کنم و هم مسائل عملی را و امیدوارم که در حدی موفق شده باشم.

 

علوم انسانی؛خونین ترین شهید دوران پس از انقلاب

اجازه دهید برگردیم به شرایط امروز جامعه. ظاهرا دادگاههای جمهوری اسلامی داشتند علوم انسانی همچون جامعه شناسی ، فلسفه و علوم سیاسی را محاکمه می کردند. شما که هم در ایران و هم در امریکا به تدریس علوم اجتماعی اشتغال داشتید و دارید موقعیت علوم انسانی در ایران را چگونه می بینید؟ با کوته بینی حاکم بر رهبران جمهوری اسلامی به کجا داریم می رویم؟

 

قصه پر غصه و تراژیکی است. من 30 سال است که با این مساله مواجه ام و 30 سال است که در این باب، هم تدریس کرده ام ، هم نوشته ام ، هم اندیشه کرده ام و اکنون علاوه بر همه اینها، غصه می خورم و خون می گریم.به اعتقاد من یکی از بزرگترین و خونین ترین شهیدان دوران پس از انقلاب، علوم انسانی بوده و هست. وقتی که شنیدم آقای خامنه ای در یکی از سخنرانی های اخیر خود برای خانمهای خانه دار،گفت که مبانی علوم انسانی باید از قرآن استخراج شود،آه از نهاد من برآمد. می دانستم که آقای خامنه ای علوم انسانی را نمی شناسد ولی نمی دانستم که قرآن را هم نمی شناسد. فهمیدم که ما با رهبری روبرو هستیم که علاوه برظلم، نادانی هایش را هم بر ملت تحمیل می کند. ایشان سخنانی می گوید که کمترین بارقه اندیشه ای در آنها نیست. من می دانم که آقای خامنه ای از فلسفه و علم کلام بهره ای ندارد، اگر چیزی از علوم انسانی بداند یکی ادبیات است و دیگری تاریخ. ولی می دانم در عرصه تاریخ هم فلسفه تاریخ نخوانده است و چیزی در این مورد نمی داند. همین ندانستن هاست که به او جرات چنین داوری های سهمگینی را می دهد که پشت انسان از آنها می لرزد. ایشان می گوید که مبانی علوم انسانی باید از قرآن استخراج شود و بدیهی است که مداحانی مانند حداد عادل و کچوییان و دیگران هم که دور او را گرفته اند لابد او را تائید می کنند، مداحانی که تکثیر شده اند و اکنون در شورای عالی انقلاب فرهنگی به سی و چند نفر رسیده اند. اینها از سر جهل یا غرض این سخنان را تائید می کنند و قند در دل رهبری آب می کنند. اما زهرش را ملت باید بچشد وعقب ماندگی علوم انسانی را تحمل کند.

 

آیا درک این مساله دشوار است که رهبر جمهوری اسلامی که "ولی فقیه" است و بنابر تئوری ولایت فقیه صرفا حق دارد که در مسائل فقهی وسیاسی اظهار نظر کند و فتوا و حکم بدهد،نمی تواند وارد این مباحث شود.؟ آقای خامنه ای یا هر کس دیگری که در مقام او باشد حق ندارد بگوید که فلان نظریه در فلسفه درست است و فلان نظریه باطل است؛مثلا از فردا همه باید اصالت وجودی شوند واصالت ماهیت را بدور افکنند، فلان علم باید چنین باشد و فلان علم دیگر چنان باید باشد. این نه در حوزه تخصص اوست و نه در حوزه مسئولیت او. خدا می داند که اینگونه سخنان ناوارد و ناروا با منزلت علم و عالمان درکشور ما چه خواهد کرد. یعنی از نظر من اینکه گفته شود که مبانی علوم انسانی باید از قرآن استخراج شود هیچ فرقی با این ندارد که کسی بگوید مبانی علم طب را باید از قرآن استخراج کرد یا مبانی ریاضی و شیمی و فیزیک و نجوم و زمین شناسی را (و من می دانم که کسانی چنین هوسهایی دارند) .هیچ تفاوتی بین اینها نیست. همانقدر که یکی غریب است و جاهلانه، دیگری هم هست. اینها خیال کرده اند این علوم یک رشته اخلاقیات یا از جنس فلسفه بافی است وبه خصلت تجربی آنها توجهی ندارند.فکر می کنند این علوم نقلی اند نه تجربی. یادم می آید یکبار آقای جوادی آملی گفته بود که کشتی سازی را از آیات سوره نوح در می آوریم وعلم کشاورزی را از فلان روایت ،که بی شباهت نبود با کوشش آن کشیش انگلیسی که به دنبال مقالات ریاضی مریم باکره می گشت !!باری، این نکته اول در پاسخ به سئوال شما که بیشتر "درد دل" بود.

 

اما نکته بدیهی دوم آن است که کسانی می توانند این کار را انجام دهند که با علوم انسانی آشنایی نیکو دارند و از پیشرفتهای عظیم آن آگاهند و رخنه های نقادی در این علوم را می شناسند. یعنی کسانی که به فلسفه علوم انسانی واقفند، همانها که نگاه درجه دوم دارند . نکته بعدی این است که این کارهم اکنون دارد انجام می شود. یعنی دقیقا در کنار علوم انسانی، رشته هایی وجود دارد که به فلسفه علوم انسانی مشهورند و کارشان نقادی علوم انسانی است. این رشته ها ، علوم انسانی را - از روش ها و دیدگاهها تا مبانی و تئوری هایش - زیر ذره بین گذاشته اند و بر آنها نگاه نقادانه می کنند. اگر آقای خامنه ای اطلاع درستی داشت و اگر مشاورانش به او کمک درستی می کردند، در می یافت که فلسفه علوم انسانی در کشور باید تقویت شود که این سخن نیکویی است و باید هم انجام شود. من یکی از کسانی هستم که ظرف این سی سال، در این راه به جد کوشیده ام و از همان ابتدا فلسفه علوم طبیعی و فلسفه علوم اجتماعی را در دانشگاههای ایران تدریس کرده ام. فلسفه تاریخ را دردوره های متعدد تدریس کرده ام و خیلی خوشنودم که نسلی را پرورانده ام که با این اندیشه ها آشنا شده اند.

 

کار علوم انسانی و فلسفه علوم انسانی باید به دست خود دانشگاهیان انجام شود. اما وهزار اما که علم، جامه ای نیست که خیاطان ویژه ای در گوشه ای به شیوه ای مرموز بدوزند و به تن مردم کنند. دانشگا ههای ما همان خیاطخانه است. عالمان ما باید بدون ترس و هراس بتوانند به نقد علوم وتولید علوم بپردازند.این نقد، می تواند علوم را فربه تر و پیراسته تر کند. ما نمی توانیم علوم انسانی را از مغرب زمین نگیریم بدین بهانه که غربی وغربزده اند زیرا علم و فکر، وقف هیچ قومی وعصر و نسلی نیست. همه بندگان خدا قدرت تفکر دارند.باید میوه های فکرشان را گرفت و مورد استفاده قرار داد. اما نگاه نقادانه داشتن هم حق ماست. اگر درهای دانشگاه را باز بگذاریم و یک محیط فارغ از رعب و وحشت برای استادانمان فراهم کنیم آنگاه می توانیم براین علوم چیزی بیافزاییم. نفی دستاوردهای بشری در حوزه علوم انسانی چند قرن اخیر، حقیقتا بی باکی می خواهد و این بی باکی هم فقط از نادان ها برمی آید. پیشنهاد مشخص من این است که عالمان علوم انسانی آزادانه این علوم را تدریس کنند و فیلسوفان علوم انسانی هم آزادانه فلسفه نقدی آن را تدریس کنند. و در این نقد فلسفی ازهمکاری دین شناسان هم استفاده کنند و قرآن، حدیث، تاریخ و سنت راهم به منزله منبع مورد استفاده قرار دهند.

 

نکته قابل ذکر دیگر در این باره این سئوال است که چرا امروز آقایان به فکر علوم انسانی افتاده اند. سی سال از انقلاب گذشته و دست علمای قم ونجف و...سی سال(بلکه صد ها سال) باز بوده که درقرآن نظر کنند و نظریه علمی استخراج کنند. مگر تا امروز کسی مانع این کار بوده که امروز توصیه می شود مبانی علوم از قرآن استخراج شود؟ مگر علمای ما، که از سهم امام و سایر منابع دولتی و غیر دولتی ارتزاق می کنند وظیفه دیگری غیر از این داشته ودارند؟ چرا محصولی تا به حال عرضه نکرده اند؟ اگر محصول نیکووعلم پسندی عرضه کرده بودند، قطعا جای خودش را باز می کرد وقدر می یافت و بر صدر می نشست . برای من مثل روز روشن است که اگر متاسفانه به آن توصیه رهبری عمل بشود، دوران تاریکی در عرصه علم و فرهنگ ایران آغاز خواهد شد. یک عده جاهل که فقط عربی بلدند و چند تا حدیث می دانند- طلبه های صفر کیلومتر- وارد عمل خواهند شد و دهان استادان را خواهند بست و در مقابل هر نکته آنها، یک حدیث ناقص و نا مربوط خواهند آورد و فخر می فروشند که"امروز همه ملک جهان زیر پر ماست".

 

در کشور ما چند سالی است جریانی به دلالت و اشارت آقای خامنه ای راه افتاده تحت عنوان "جنبش نرم افزاری و کرسی های نظریه پردازی". اینهم از غرائب دوران ما است. من نمی دانم که مگر برای نظریه پردازی هم می توان کرسی درست کرد؟! اصلا مگر نظریه را می توان به عمد وزور از ذهن خود بیرون کشید؟ دانشمندان وقتی که آزادانه تحقیق و تفکر می کنند پس از سالها کار و ورزیدگی، ناگهان نکته ای به ذهن شان خطور می کند که جامعه علمی آن را به منزله نظریه ای نو می شناسد و معرفی می کند. اما اینکه یک عده ای به قصد پرداختن نظریه های نو دور هم بنشینند و زور بزنند، درست شبیه این است که یک عده ای دور هم بنشینند و بخواهند شعر بسرایند. شعرعالی، کار شاعر است آنهم نه شاعری که زور می زند تا شعر بگوید. بلکه شعری که از درون او می جوشد که این خود نیازمند مدتها شاعری کردن و پخته شدن و ورزیده شدن است. آقایان تاریخ علم و نحوه تکون وتولد نظریات علمی را نمی دانند واز این نکته غافلند که با علم نمی توان شوخی کرد. نمی توان با علم در افتاد. نمی توان در علم میانبر زد.در مقابل علم باید متواضع بود. اگر لیاقتی هست، سهم کوچک خود را باید به جهان علم ادا کرد و کاروان علم را در راه پیشرفتش مدد رساند.

 

حالا کار بجایی رسیده که به طلبه هیچ ندانی بنام صادقی رشاد جایزه نظریه پردازی می دهند وبه کتاب فلسفه فارابی که چهل سال پیش توسط دکتر داوری نوشته شده جایزه فارابی .وبا این کارها رسما بی علمی وبی عملی را تایید وترویج می کنند.

 

ویرانگری نهفته در اندیشه فوکو

من مایلم در اینجا نکته دیگری را هم مورد اشاره قرار دهم و آن اینکه عده ای در کشور ما پاره ای از تئوریهای علوم انسانی غربی ،مثلا افکارمیشل فوکو، را می گیرند واز طریق آن می خواهند علوم انسانی غربی را محکوم کنند که این علوم بی طرف نیستند و همه، قدرت آلودند. به تعبیر فوکو، همه حقیقتشان زیر سایه قدرت ودر نسبت با آن پدید آمده و تصور می کنند که از این طریق قلم بطلانی بر دست آوردهای علوم انسانی درغرب می کشند. آنگاه ظفرمندانه به میدان می جهند و می گویند حالا که دیگران مردود شده اند نوبت اظهار وجود ماست. به عقیده من متاسفانه این راه آسان و ارزان، راهی نیست که ما را به حقیقت برساند.دلخوشی موقتی است برای افراد نادان و یا سودجو.

 

گذشته از اینکه نباید تئوری فوکو را چندان جدی گرفت.زیرا نه تنها من، که ناقدان او می گویند که نسبیت گرایی بسیار ویرانگری در آن نهفته است. ولی اگر بخواهیم مسامحهٌ آنرا جدی بگیریم آنوقت باید بپذیریم که تئوری فوکو تنهاعلوم غربی را شامل نمی شود ،بلکه در مورد فقه اسلامی هم صادق خواهد بود، راجع به فلسفه اسلامی وکلام اسلامی هم صدق خواهد کرد وهمه آنها را از اعتبار خواهد انداخت. این آقایان حقیقتا تقلب می کنند.( من واژه تقلب را به دقت و با عنایت بکار می برم) تقلب می کنند که از تئوریهای فوکو برای تقبیح و بلکه برای ابطال علوم انسانی غربی استفاده می کنند. اگر آن تئوری ها درست باشد، آن وقت تیشه ی ویرانگرش به ریشه علوم اسلامی هم خواهد خورد. نه فقط علومی که تاکنون پدید آمده، بلکه علومی را که بعد از این هم پدید خواهد آمد در بر خواهد گرفت. و هیچ علمی معتبرباقی نخواهد ماند،از جمله علومی که این آقایان به خیال خود می خواهند خلق کنند .

 

اندکی پیش تو گفتم غم دل،ترسیدم که دل آزرده شوی ورنه سخن بسیاراست

آقای خامنه ای خواهان ایرانی است که مثل او بیاندیشد و دنیا را مثل او بفهمد

 

اجازه دهید به نامه ای اشاره کنم که شما دو ماه پیش به آقای خامنه ای نوشتید. از آن زمان تابه حال اتفاقاتی بسیار پر معنا و پر دامنه در جامعه ایران اتفاق افتاده است. ایشان ایران را به کجا می برد؟

چون می پرسید ایشان ایران را به کجا می برد ناچارم تا با استفاده از فیزیک این سئوال شما را پاسخ دهم. در فیزیک و زمین شناسی پدیده ای داریم به نام چاههای آرتزین. آرتزین به چاههایی گفته می شود که منابعشان بالاتر از سطح زمین است و آب به هنگام خروج از این چاهها به هوا فوران می کند. زمین شناسان به ما گفته اند که این آب فقط تا ارتفاع همان منبع فوران می کند و محال است که بالاتر از آن برود. حالا حکایت آقای خامنه ای ست.او واقعا ایران را می خواهد به ارتفاع و قد خودش برساند. بنابراین در پاسخ به این سئوال که ایشان ایران را به کجا می خواهد ببرد، باید به افکار آقای خامنه ای، به جهان بینی او و به وسعت یا ضیق دانش و بینش او توجه کرد.

 

اینها اموری است که می تواند به ما بگوید که اگر کارکاملا به دست آقای خامنه ای بیافتد و او بتواند آزادانه عمل کند- البته همیشه گلایه دارند که دشمنان نمی گذارند – نهایتا ایرانی خواهد ساخت که در آن، افراد مثل او می اندیشند، اسلام را به اندازه او می شناسند و دنیا را مثل او می فهمند. اگر چنین بشود البته مایه تاسف است. زیراعملکرد بیست ساله اخیر آقای خامنه ای نشان داده است که ایشان از بینش بسیار ناهموار و نادرستی برخوردار است. اگر آقای خامنه ای در حوزه علمیه بود و یا در مسجدی پیشنمازی می کرد، هیچ مشکلی وجود نداشت. اما این بینش، در مقامی که ایشان نشسته و با اراده ای که می خواهد ایران را بر قیاس خود بسازد، بینش ویرانگری است. علت آن نیز این است که دیدگاه آقای خامنه ای در مورد اسلام تقریبا دیدگاهی است شبیه به سید قطب. آقای خامنه ای اساسا بینش خود را از او ستانده است. آقای خامنه ای تالیفات چندانی ندارد ولی یکی از کارهای او ترجمه یک کتاب سید قطب است. خدا سید قطب را رحمت کند،مردی بود وسر پر شوری داشت، مفسر قرآن هم بود و از جهاتی بر آقای خامنه ای برتری داشت. بینش او این بود که تمدن غرب، جاهلیبت عصر جدید است و این جاهلیت ذره ای ارزش بقا، و پیروی ندارد و باید نفی شود. آقای خامنه ای البته اظهار ارادت به اقبال لاهوری هم می کند، ولی چندان بهره ای از بینش و دانش اقبال نبرده است.

 

اگر آقای خامنه ای مثل اقبال لاهوری فلسفه غرب و شرق را می شناخت آنوقت سرنوشت مملکت ما به گونه دیگری رقم زده می شد. ولی متاسفانه اینچنین نیست و اسلامی که آقای خامنه ای می شناسد و درکی که ایشان از جهان دارد، تماما ساخته شده و مطابق اندیشه های سید قطب است. میزان اطلاعات عرفانی آقای خامنه ای هم اندک است. آن جهان وسیعی که عارفان می دیدند و آن قرابت روحی که با پیامبران داشتند هم در او نیست.و متاسفانه به دلیل اینکه می خواهد بر مسند ولایت فقیه بنشیند، در پوستین فقیهان هم رفته و از فقه هم صرفا نوعی قشری گری انسان سوزرا برگرفته است. مجموعه ی این امور گویای آنست که آقای خامنه ای اگر دستش برسد- که تاکنون هم رسیده است- اولا ما را با تمام جهان به جدال خواهد انداخت، که انداخته است. ثانیا یک دید و عمل قشری از اسلام را در ایران مستقر خواهد کرد، که کرده است. وثالثا، به دلیل درکی که ازتاریخ صفویه دارد معتقد است که یک رشته خواص را به دور خودش باید جمع کند و با این مجموعه بر ایران حکومت کند. این افراد خاص را هم پدید آورده است.

 

تعدادی از این افراد خاص سخنگو هستند که همگی افراد مداح و کم معلوماتی هستند (مثل رحیم پور ازغدی، حداد عادل، صادقی رشاد، حائری شیرازی) اینها دقیقا همان کسانی هستند که آقای خامنه ای لازم دارد و می تواند به آنها اعتماد کند. یک عده هم افرادی هستند که حاملان زور برهنه هستند یعنی لباس شخصی ها و بسیجی ها واخیرا سپاهیان. این ها متفکران را ( یا از نظر آنها، فتنه گران را) بر جای خود می نشانند و ساکت و سرکوب می کنند. این شیوه ای که آقای خامنه ای در پیش گرفته صد در صد فرزند اندیشه و بینش اوست.عیب وزیان این بینش وروش تا مدتی که جامعه هنوز حرارت انقلاب را با خود داشت و با عشق و شور انقلابی پیش می رفت، دیده نمی شد. متاسفانه کسانی هم بودند در جامه ی فیلسوف (مثل دکتر داوری و مصباح یزدی و غیره )که این گونه کارهای ناروای رهبری را توجیه می کردند. ولی به تدریج ترکها و شکافها آشکار شد و مردم، خصوصا جوانان تحصیل کرده ما دانستند که این بینش راه به جایی نمی برد. من مطمئنم که آقای خامنه ای نه درک درستی از لیبرالیسم دارد،نه درک درستی از مارکسیسم. نه فلسفه غرب را خوب می داند نه فلسفه شرق را. اشکالی ندارد که آدم اینها را نداند، بسیارند رهبران کشورهای غربی وشرقی که این چیزها را نمی دانند، ولی اگر کسی که نمی داند ،به اظهار نظربپردازد و داوری کند و کشوری را به دنبال خود بکشاند و مخالفان را تعذیب کند و علوم را محاکمه کند،اشکال اساسی بر او وارد است چرا که یک ملت باید تاوان آن کژبینی هارا برای سالها بپردازد.

 

 

دخالت حقیقی و حقوقی دین در سیاست

سوال بعدی من در باره نقش دین به طور کلی و اسلام به طور اخص در سیاست ، دولت و حکومت است. شما در دهه 70 نظریه حکومت دموکراتیک دینی را مطرح کردید، در نامه اخیرتان به رهبری از حکومت فرادینی سخن به میان آورده اید، در بیانیه مشترکتان به ولایت جائرمطلقه حمله کرده اید. حکومت مطلوب شما کدام است؛ دینی است یا فرادینی؟ سکولار به معنای آمریکایی است یا لائیک به مدل فرانسه؟ می دانم که شما از منتقدان سکولاریسم فلسفی هستید اما با سکولاریسم سیاسی و جامعه شناختی تا چه حد موافقید؟

 

من دخالت دین را در سیاست به دو گونه تقسیم می کنم. دخالت حقیقی و دخالت حقوقی. من معتقدم که دخالت حقیقی،غیر قابل اجتناب است. یعنی حقیقتا دین همیشه و در همه جای دنیا در سیاست دخالت داشته و امروز هم دخالت دارد. دخالت حقیقی یعنی اینکه اگر دینی به معنای واقعی و طبیعی کلمه ، در جامعه ای جاری باشد، در سیاست لا جرم ایفا ی نقش خواهد کرد.یعنی مردم را به سویی خواهد برد ،اندیشه هایی را در ذهنشان خواهد نهاد و دستشان را درعملهای خاصی بازخواهد کرد. اینکه دین متعلق به عرصه ی خصوصی است به گمان من یک تعبیر غلط انداز و مغالطه انگیز است.بله، اعتقاد و ایمان متعلق به قلب است و هیچ کسی از آن خبری ندارد، ولی دین که بر اعتقاد بنا می شود ودر جامعه نهادینه می گردد و بر مبنای آن کتابها نوشته می شود، موسسات و نهادهایی بنا می شوند، و معتقدان و مومنانی گرد آن پدید می آیند، این دیگر نمی تواند یک امر خصوصی باشد بلکه صد در صد یک امر اجتماعی است و آثار اجتماعی خودش را هم ظاهر می کند. این همه جنگ و جدال دینی در جهان کنونی آیا یک امر خصوصی است؟.

 

اگر امر خصوصی بود شرایط اینگونه نبود. الآن کسی به نام دین آدم می کشد، کس دیگری به نام دین مسجد می سازد، کسی دیگری به نام دین بنگاه خیریه بنا می کند، مردم بر اساس ادیانشان دوستی و دشمنی می ورزند. اینها آثار اجتماعی دین است که در سیاست هم تاثیر بی شبهه دارد. بنابراین دخالت و ارتباط حقیقی بین دین و سیاست وجود دارد و همیشه هم وجود داشته و خواهد داشت. مورد سوئیس ونزاع بر سر مناره مسجدها که همین امروز هم جاری است، مثال خوبی از اجتماعی بودن دین است. این نزاع، خود بر سر عملکرد اجتماعی دین است. یعنی همان کسانی هم که معتقدند که دین یعنی نماز و روزه و ....به اجتماعی بودن دین معترفند چون نمازودعا هم به مسجدوکلیسا نیاز دارد که نهادی اجتماعی هستند.جرج بوش از همین کلیساها رای جمع کرد وبه ریاست وسیاست رسید.به همین دلیل است که من می گویم ارتباط حقیقی غیر قابل اجتناب است.

 

اما ارتباط حقوقی دین و سیاست یک مساله دیگر است. یعنی اینکه آیا ما دین را در مقام تشریع و قانون گذاری اولویت بدهیم یا ندهیم؟ آیا دین مبنای مشروعیت حکومت باشد یا نباشد؟ اینها مواردی است که ارتباط حقوقی بین دین و حکومت را رقم می زند و من آن را سکولاریسم سیاسی نامیده ام. سکولاریسم سیاسی به گمان من، چیز خوبی است. یعنی جهان جدید نشان داده است که ما ارتباط حقیقی را باید به رسمیت بشناسیم وآزاد بگذاریم یعنی نمی توانیم آن را به رسمیت نشناسیم. اما ارتباط حقوقی را خوبست قطع کنیم یعنی قایل به پلورالیسم دینی باشیم وبه همه شهروندان فرصت های سیاسی برابر بدهیم واز همه ادیان در قانونگذاری بهره بجوییم.اما حکومت فرادینی که من می گویم یعنی بیاییم وظرفی وهویتی فراتر وفراختر از دینها بجوییم وحکومت را به آن ملتزم نماییم.آن ظرف فراختر به گمان من اخلاق است.

 

این نکته راهم اضافه کنم که ارتباط حقوقی یک ارتباط استواری نیست. واقعا اگر در یک جامعه دین قدرت بسیاری بگیرد وانحصار طلب باشد، می تواند آن عدم ارتباط حقوقی را بشوید و از میان ببرد.همچنین سکولاریسم ونا سکولاریسم هم امور مطلقی نیستند وغلظت ورقت می پذیرند.انگلستان سکولارست ودین رسمی ندارد ودر عین حال ملکه در راس کلیسا و بر حسب وظیفه، حامی مسیحیت است.

 

حکومت فرادینی، به معنای فرافقهی و استقرار یک حکومت اخلاقی است

اجازه دهید اشاره ای هم به روشنفکری دینی و فقه سنتی داشته باشم. شما یکی از منتقدان روحانیت و قرائت سنتی از اسلام بوده اید و در عین حال با روحانیونی مانند مرحوم آیت الله منتظری و آقای کدیور هم مناسبات حسنه دارید، همدیگر را نقد می کنید اما با هم رفاقت هم دارید. روشنفکری دینی و فقه چه نسبتی با هم دارند و آیا اخلاق می تواند جای شریعت و قانون بنشیند؟

بنده دوستان روحانی زیادی دارم، مردمان بسیار شریفی هستند و من هیچ مشکلی با آنان ندارم. روحانیان هم مانند بقیه صنفها افراد نیکو و دوست داشتنی دارند وافراد خطاکار هم دارند. من از این جهت هیچ تفاوتی بین صنف روحانیت و صنف پزشک و صنف نجار و مهندس و... نمی بینم. اینها اصنافی هستند و منافعی هم برای خود دارند. اما روحانیت از یک جهت تفاوت مهمی با دیگر اصناف دارد و آن این است که روحانیت، کالایی به نام دین می فروشد که در یک جامعه دینی اهمیت ویژه ای دارد. حال اگر کالای دیگر اصناف معیوب باشد، مردم عیبش را در همین جهان می فهمند. اگر یک پزشکی، حاذق نباشد پس از دیدن چند مریض و مداواهای نادرست رفته رفته مریضها از دور او پراکنده می شوند. برعکس اگر طبیبی درمانگر ماهرباشد، مشتری ها بر او می جوشند.

 

این مساله در مورد سایر اصناف هم صدق می کند.یعنی عملکردشان تست تجربی دارد. اما روحانیون که کالای دین می فروشند، معیوب بودن کالایشان به آسانی قابل تشخیص نیست. برای اینکه می گویند فلان کاررا بکنید تابه سعادت برسید ولی نتیجه آن روز قیامت معلوم خواهد شد که به سعادت رسیده ا ید یا نه . از این نظر، روحانیت یک تفاوت عظیم بااصناف دیگر دارد. به همین دلیل بود که من گفتم روحانیون به خاطر کاری که می کنند نباید اجرتی بگیرند و سقف معیشت را بر ستون شریعت نزنند . چون معلوم نیست چه می فروشند.

نکته دوم اینکه این روحانیت، با همین مبنایی که دارد، اگر به سیاست برسد خرابی های بسیار به بار خواهد آورد. برای اینکه در سیاست هم به مردم می گوید آنچه ما می گوییم و عمل می کنیم گفته خداست پس شما چشم و گوشتان را ببندید و بپذیرید.یعنی در آنجا هم حاضر نیست به تست تجربی تن دهد.فی المثل اگر عمل به قوانین جزایی نتیجه معکوس بدهد باز هم حاضر نیستند ازآن دست بکشند. اینست که اگر صنف روحانیت به قدرت برسد، زیانش بیش از سود ش خواهد بود. بله، تک تک روحانیون می توانند در یک رقابت آزاد شرکت کنند و رقیب را از میدان به در ببرند. اما قائل بودن امتیاز ویژه برای آنان، به نتایج ناگواری خواهد انجامید.

من بارها در نوشته هایم خطاب به آنان آورده ام که ای روحانیون! حالا که قدرت در دست شما ست، مراقب باشید که نقصان حجت را با رشته قدرت رفو نکنید. یعنی چنان نباشد که وقتی از دلیل کم می آورید از زور استفاده کنید و مخاطب را خاموش کنید. این به زیان شما و دین و مملکت است.

 

اما اینکه راجع به فقه چه می اندیشم باید بگویم که نوشته های من پر است ازتوضیحاتی که در باب فقه داده ام.البته از یک جهت من فقه را بسیار ستوده ام و آن این است که ذهنیت فقهی که مردم و روحانیان ما دارند آنها را به قانون گرایی نزدیک می کند. این نه تنها مطلب کوچکی نیست، بلکه بسیار پر بهاست وبه سود دموکراسی است. اما نکته مهم این است که فقه یک مجموعه ی تکلیف گرا ست. تکلیف گرا بودن محض، ما را از حق مداری و حق گرایی دور می کند. این از همان دو شاخه هایی است که من روی آنها خیلی تاکید کرده ام؛ دو شاخه "حق"و"تکلیف". و بر مبنای آن توضیح داده ام که جهان جدید، جهان حق مدار است. در حالی که جهان سنتی، جهانی تکلیف مدار بود. من نکته های بسیاری در این انقسام می بینم. فقه، قانون گرا است اما قوانین مورد توجه آن تکلیفی است نه حقوقی. منظورم این نیست که از حقوق در آن هیچ اثری نیست، ولی میزان و مقدار آن کم است. ما برای اینکه فقه را تکامل بخشیم باید مبانی حق مداری را به ان تزریق کنیم. ازاین جهت یک نقصان جدی در فقه وجود دارد.

 

اما نقصان دوم فقه این است که دین مجموعه ای از "اخلاق" و "فقه" است. تکیه کردن یکجانبه بر فقه و نادیده گرفتن اخلاق زیان بسیاری دارد. به نظر من، یکی از نقیصه های جدی در ایران پس از انقلاب این است که اخلاق بسیار سرکوب شده است. معمولا اخلاق در اجتماع ، لگدمال خیلی چیزها می شود؛ از جمله لگدمال سودجویی و خودخواهی های مردم و...می شود. اما نباید اجازه داد که لگدمال فقه هم بشود. کما اینکه الآن شده است .اکنون اصناف بی اخلاقی ها و رذیلت ها در جامعه ما به نام فقه و به نام عمل به فقه جاری است. باید جلوی این گرفته شود. بنده به یک دین اخلاقی قائلم و معتقدم که مهمترین کالایی که از مغازه ی دین می توان خرید، کالای اخلاق است. و پیامبراکرم هم فرموده اند که من آمده ام اخلاق را تکمیل کنم،نگفته اند که آمده اند تا فقه را تکمیل کنند. "اخلاق" در یک منظومه فقه گرا، مظلوم واقع می شود و داد آن باید ستانده شود. به همین سبب است که وقتی من می گویم حکومت فرا دینی، یعنی یک حکومت اخلاقی. یعنی حکومتی که بیش از آنکه بر فقه تکیه کند، بر اخلاق تکیه می کند. اصلا وقتی در جامعه ما می گویند "حکومت دینی" منظورشان "حکومت فقهی" است و معنای دیگری از آن نمی توان برداشت کرد. لذا اگر من از "حکومت فرادینی" می گویم، منظورم "حکومت فرافقهی" است و منظورم از "فرافقهی"، اخلاقی است. در جامعه ما دین را باید منبع و مخزن اخلاق معرفی کرد. منظورم یک اخلاق نقادی شده و شستشو شده است نه اخلاقی که مبتنی بر روانشناسی کهن است وگاهی بر منبرهای ما از آن سخن گفته می شود و هزار تناقض درآن وجود دارد. به اعتقاد من باید جنبه اخلاقی دین را تقویت کرد و مردم را از اخلاقیات دینی بهره مند نمود .اگر چنین شود، کار ما به سامان خواهد رسید.

 

موضعگیری های مشترک پنج نواندیش دینی تداوم خواهد داشت

سوال آخر من در باره بیانیه "خواسته های بهینه جنبش سبز" است که به امضای شما و چهار نو اندیش دینی دیگر منتشر شد. به اعتقاد من خود بیانیه، محتوا و زمان انتشارش خیلی غیر مترقبه بود. کسانی پای آن امضا گذاشتند که مواضع و خط مشی قبلی شان با هم تفاوت داشت. چه ضرورتی شما را به امضای مشترک این بیانیه ودر آن زمان خاص – دو روز بعد از انتشار بیانیه مهندس موسوی– رساند؟ آیا قراراست این موضع گیریها ادامه داشته باشد؟ آیا ما شاهد تولد یک هسته فعالیت سبز در خارج از کشوریم یا یک "اتاق فکر" تازه ای برای جنبش سبز شکل گرفته است؟

 

ما مثل آخوندهایی می مانیم که همگی قبلا رساله هایمان را نوشته ایم و اکنون نمی توانیم آنها را پس بگیریم. کسانی که این بیانیه را امضا کرده اند، آرای متفاوتی در زمینه های دیگر دارند.اما همگی در حداقل هایی که در این بیانیه آمده متفقند. آنچه که ما را برانگیخت تا این بیانیه را تنظیم ومنتشر کنیم این بود که احساس می کردیم جنبش سبز، جنبشی در خیابان و درعمل بوده است، اما هنوز چارچوبهای نظری آن جایی تبیین نشده است. ما زمانی برای نوشتن بیانیه دور هم جمع شدیم که هنوز بیانیه آقای موسوی منتشر نشده بود .لذا بعد ازآنکه بیانیه ایشان هم منتشر شد ما کارمان را فرو ننهادیم و بعضی ناگفته های نوشته ایشان را هم بر آن افزودیم. گمان می کنیم که هم نسبت به بیانیه آقای موسوی کمال وفاداری را بجا آورده ایم و هم خطوط جنبش سبز را تا حدود زیادی در این مرحله روشن کرده ایم. در مورد اینکه آیا این موضعگیری ها ی مشترک ادامه خواهد یافت یا نه ، پاسخ من این است که بله، بنابراین است که ادامه پیدا بکند و جایگاه خود را با ادامه یافتن پیدا خواهد کرد. من اکنون هیچ نامی روی این مجموعه نمی گذارم، نه آن را اتاق فکر می خوانم و نه رهبری جنبش در بیرون از ایران.من هیچ یک از این نامها را برای آن انتخاب نمی کنم. این مجموعه وقتی کارهای دیگر وموضع گیریهای دیگری کرد و بیانیه های دیگری داد، رفته رفته معلوم می شود که چیست و چه کاره است و از چه جایگاهی در این جنبش برخوردار است و چه نامی در خور اوست.

از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید متشکرم

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٥
تگ ها :


راهکارهای مهدی کروبی برای خروج از وضعیت کنونی

بسمه تعالی

ملت آزاده و عزادار ایران؛

آنچه در عاشورای حسینی بر این ملک و دیار رفت، مایه نگرانی و آزردگی هر انسان آزاده و مسلمانی بود؛ آنچه از خشونت عریان به چشم دیدیم و آن کشتار بیرحمانه چیزی نبود که بتوان از کنار آن به راحتی گذشت.خشونت برخی نیروهای حافظ امنیت و ارزان شدن جان آدمیزاد بدانجا رسیده است که در ظهر عاشورا در جمهوری اسلامی ایران با خودرو انتظامی ، مردم زیر گرفته می شوند و از بلندی پرتاب می گردند و سینه آنها را هدف گلوله قرار می دهند؛ لابد به آن دلیل که از رای خود پرسیده و صدایی برای حق خواهی بوده اند. و با این حال زبان ها را بسته می خواهند تا صدای دلخراش این جنایت به گوش ها نرسد. گویی که خدا ناظر بر این رفتارها نبوده است و آنچه بر عزاداران حسینی رفته را ندیده است. و گیریم که همگان را با ارعاب و تهدید به سکوت وادارند اما با فیلمها و تصاویری که جان دادن شیعیان حسینی در روز عاشورا را به تصویر می کشد و تصویری که به نام جمهوری اسلامی برای آیندگان به یادگار خواهد ماند چه می توان کرد؟ به راستی که بر این ماتم باید گریست.

 

حوادث بازداشتگاهها و ماجرای کهریزک و خشونت به زنان و دستگیری های فله ای و دادگاههای فرمایشی و ارعاب تئوریزه شده کم بود که دست آقایان به خون مردم در روز عاشورای حسینی نیز آغشته شد. طنز ماجرا اما آنجاست که طلبکار هم می شوند. دست پیش می گیرند مبادا که پس بیافتند. شب عاشورا به حسینیه جماران یورش می برند و با این حال از شکسته شدن حرمت امام و عاشورا نیز سخن می گویند. با چاقو و قمه به جان مردم در تهران و مشهد می افتند و بعد حکم محاربه برای دیگران صادرمی کنند. مواجب بگیران را به جان مردم می اندازند و مردم را فریب خورده و مزدور اجنبی می خوانند. منتقدان خود را منافق می نامند و کسی را روانه زندان می کنند که پدرش شهید مظلوم آیت اله بهشتی، قربانی منافقین بوده است. او را بازداشت می کنند آن هم در دانشگاه و در سر کلاس درس. البته آقایان حرمتی نیز برای دانشجو و دانشگاه باقی نگداشته اند و دانشگاه را پادگان کرده اند. دیدیم که چگونه در شانزدهم آذر ماه به دانشگاه قشون کشی کردند و دانشجویان را روانه زندان ساختند.

 

مردم ایران چه شیعه و چه سنی همواره احترامی خاص برای اهل بیت و مراسم مذهبی در ایران قائل بوده و هستند. آنچنانکه مسیحیان نیز در عاشورای حسینی نذر و نیاز خود را ادا می کنند و بی حرمتی به عاشورا در مملکت ما امری بی سابقه بوده است. البته شکستن حرمت عاشورا اگر از کسی سرزده باشد نیز محکوم است و پرواضح است که ارتکاب چنین اتهامی باید در دادگاه صالح رسیدگی ومطابق قوانین کشور مرتکبین مجازات گردند اما آقایان به عینه حرمت عاشورا را شکسته اند و با این حال مردمی چنین نجیب را به شکستن حرمت عاشورا متهم می کنند؛ انگار ندیده اند که شهیدان ما در عاشورای امسال لباس سیاه بر تن داشتند. گناهی را با گناه دیگر می شویند و یک دروغ را با دروغ دیگر تکمیل می کنند. گویا برای هدفی مقدس می توان دروغ را بر دروغ انباشت. آقایان از اندیشه ماکیاولی تنها همان جمله را خوب آموخته اند که هدف وسیله را توجیه می کند. دروغ می گویند اما تا به کی؟

 

 

همه اینها را انجام می دهند و جالب است که آنقدر احساس ترس و تنهایی می کنند که علما و چهره ها را در تنگنا قرار می دهند تا بیایند و با مظالم شان همراه شوند. امامان جمعه را بسیج می کنند تا در حرکتی هماهنگ به میدان بیایند و منتقد معترض را محارب بخوانند و راه را برای یک سناریوی از پیش طراحی شده دیگر بگشایند. معنای همه چیز وارونه شده بود که محارب نیز بر آن افزوده شد. نمی دانستیم که طلب کردن رای خود و اعتراض به دزدی سیاسی نیز از نگاه آقایان مساوی با محاربه و مصداق مفسد فی الارض است. تقسیم مردم به شهروند درجه یک و دو و خس و خاشاک کم بود که مردم را بزغاله و گوساله نیز نامیدند. مرحبا به این جسارت و بی پروایی!

 

 

خدایا تو شاهد باش که برای چهار روز حکومت چه آبرویی از اسلام و انقلاب بردند و چه ارزان موجبات تنفر مردم از روحانیت را فراهم کردند. خدایا تو شاهد باش که چگونه یک جدال سیاسی را به یک جنگ مذهبی تبدیل کردند تا بتوانند به نام دین، حق خواهی سیاسی مردم را سرکوب کنند. کار ما بدانجا رسیده است که یک گروه سیاسی به نام جامعه مدرسین اطلاعیه می دهد و یک مرجع عالیقدر، آیت الله العظمی یوسف صانعی را از مرجعیت سلب می کند. جامعه مدرسین فعلی گویا تصور می کند از همان جایگاهی رفیعی برخوردار است که جامعه مدرسین پیش از انقلاب و در ابتدای انقلاب برخوردار بود. برخی از اعضای تازه به دوران رسیده جامعه مدرسین در غیاب اساتید گرانقدر بر این خیال خام‌اند که یک مرجع را با یک اطلاعیه می توان از مرجعیت به در کرد. در حکومت اسلامی به مسجد و منزل و مدرسه عالم مجاهد آیت الله علی محمد دستغیب به خاطر اظهار نظری حمله ور میشوند و مردم را با توسل به زور از مسجد بیرون و خانه خدا را پلمپ می کنند. به نام مذهب، حکومت می کنند و با این حال چنین آبرو از مذهب می برند.

 

 

در این آشفته بازار اگر چهره ای همچون جناب آقای میرحسین موسوی نیز نجیبانه پیشنهادهایی را برای عبور از بحران پیشنهاد می کند پاسخ او هتاکی و توهین هایی است که از هر سو سرازیر می شود. گویی برخی از دست اندرکاران امور نه تنها تمایلی به آرامش ندارند که نان خود را در تنور بحران و آشوب و سرکوب می بینند و راه توفیق خود در قدرت را صرفا با وجود چنین شرایطی گشوده می یابند و بحران را با بحرانی دیگر پیوند می زنند. حال آنکه خروج از بحران در گرو اجرای کلیه اصول قانون اساسی است ؛ امری که شرط اساسی آن استقلال قوه قضائیه و اجتناب از سیاست در امر قضاوت است؛ همچنان که امام بزرگوار نیز فرمودند “قوه قضائیه قوه ای است مستقل و هیچ مقامی حق دخالت در آن را ندارد” و “قضات نیز نباید گوش به هیچ کس بدهند”. ما کجا و توصیه حضرت امام کجا!

 

آری، عده ای بر این گمان اند که با بستن تمام روزنه های اصلاح و دربند کردن تمام اصلاح طلبان، چراغ اصلاح طلبی خاموش خواهد شد و پرچم مبارزه با دروغ و فریب بر زمین خواهد افتاد. من اما شهادت می دهم که ارعابها و تهدیدهای روزافزون، نه تنها مرا در پیمودن مسیری که در پیش گرفته ام سست تر نکرده که راسخ تر کرده است و به واسطه ایمانی که به راه خویش دارم خود و فرزندانم را آماده هر گونه مصیبتی نیز ساخته ام. به نظر اینجانب خروج از بحران دامنگیر فعلی توجه به موارد ذیل خواهد بود:

 

1- اعتراف و توبه ظالمان و بخشش مردم: آنانی که مسبب مظالم عاشورای حسینی و حوادث پس از انتخابات بوده اند باید توبه کنند نه آنهایی که برای احقاق رای خود شهید داده اند. آنهایی باید توبه کنند که چوب حراج بر ثروت ملی کشور زده اند و از کیسه مردم حاتم بخشی کرده اند و مردم را در فقر و تنگدستی رها کرده اند. آنهایی باید توبه کنند که افراد بی صلاحیت را تایید صلاحیت کردند و افراد واجد صلاحیت را رد و مردم را از حق انتخاب کردن محروم ساختند و برای تغییر رای مردم جواز صادر کردند و اعتراض مردم را با گلوله سرکوب نمودند. آنهایی باید توبه کنند که دانشجویان را از تحصیل محروم کردند و بی دانشان را بر صدر نشاندند. توبه ظالمان اولین راه بازگشت آرامش به کشور و تسکین دل های داغدیده است. مردم ایران اهل زیاده خواهی نیستند. توبه کنندگان را که به گناه خود اعتراف کنند خواهند بخشید اگرچه ظلم آنها را فراموش نخواهند کرد. نه کسی به دنبال انتقام است و نه انتقام گیری درمانی بر ظلمهای رفته بر مردم خواهد بود.

 

2- انحرافی که از انقلاب ایران صورت گرفته باید اصلاح شود. انقلاب را بی شک صاحبان قدرت منحرف کرده اند و نمی توان بار این انحراف را بر دوش مردم گذاشت. اصلاح این انحراف نیز تنها در گرو اجرای قانون اساسی و کنوانسیون های بین المللی است که ما آنها را امضا کرده و به اجرای آنها متعهدیم. آزادی مطبوعات و به رسمیت شناختن فضای نقد و نقادی ، آزادی زندانیان سیاسی و حاکمیت حقوق ملت حرکت در مسیر اصلاحی است. نمی توان افراد را به صورت فله ای بازداشت و محاکمه کرد و بدون وکیل و هیات منصفه و به صورت غیرعلنی و در فضایی امنیتی و بدون رعایت اصول آیین دادرسی هر اتهامی را بر آنها بار کرد و با این حال دم از انقلاب و جمهوریت و اسلامیت نیز زد. انقلاب ما به انحراف رفته است و این انحراف تنها با به رسمیت شناختن آزادیهای مصرح در قانون اساسی اصلاح خواهد شد.

 

 

3- پرهیز از خشونت : احیای آزادی ها و مبارزه با استبداد را تنها با ابزار اصلاحات می توان پیش برد. ما معتقد به اصل ولایت فقیه و جمهوری اسلامی متکی بر آرای 98 درصدی هستیم نه جمهوری اسلامی ای که ارزشی برای رای مردم قائل نیست. بر این اساس ما معتقد به اصلاحات و مبارزه غیر خشونت آمیز برای بازگرداندن قطار انقلاب به ریلی هستیم که از آن خارج شده است. برای پیش برد مبارزه ای مسالمت آمیز نباید به دامان خشونت افتاد. اگرچه من اطمینان دارم که برخی از دست اندرکاران امور از افزایش خشونت استقبال می کنند چه آنکه آنها تنها در فضایی آکنده از خشونت است که می توانند راه را برای سرکوب بگشایند. از اینرو پرهیز از خشونت اصلی اساسی در حق خواهی اصلاح طلبانه ما بوده است و خواهد بود.

 

 

4- ریشه یابی و علت یابی حوادث اخیر: دستگاههای امنیتی بهتر است که به جای پروژه های نخ نما شده و اعتراف گیری های بی حاصل به دنبال ریشه یابی اتفاقات باشند. به فرض که مردم معترض رفتاری تندتر از انتظار نیز در روز عاشورا از خود نشان داده باشند باید به سراغ علت ها رفت نه نتیجه. کلام خداست که ” فریاد توام با تندی را دوست ندارد مگر آنکه فریاد مظلوم باشد”. اگر خشونتی از سوی برخی از مردم سرزده است باید دید که چه برخوردی با آن جمعیت میلیونی در بیست و پنجم خرداد که تنها شعارشان سکوت بود صورت گرفت که آنها چنین تغییر مشی داده اند؟ آیا اگر خشونتی از سوی برخی معترضین صورت گرفته باشد نتیجه خشونت برهنه و ظلمی نیست که بر آنها روا شده است؟ دستگاههای امنیتی به جای آنکه در توجیه حوادث و سناریوی ذهنی خود بر دایره بازداشت ها بیافزایند بهتر آن است که ریشه این مظالم و خشونت ها را شناسایی کنند؛ که از دیدگاه اینجانب ریشه این اتفاقات و مظالم و عصبانیت مردم نیز به انتخابات ریاست جمهوری 84 بر می گردد؛ انتخاباتی که نقطه آغازی در نادیده گرفتن رای و حق مردم بود.

 

5- من مهدی کروبی آمادگی خود را برای مناظره با هر نماینده ای از سوی حکومت اعلام می کنم تا مشخص شود که این انقلاب را چه کسانی به انحراف بردند و مسئول مظالم رفته بر مردم چه افراد و گروه هایی هستند. ما را منافق و فتنه جوی و وابسته به دولتهای غاصب وسلطه جو خوانده اند. شیوه ما البته این نیست که مخالف خود را منافق و ضدانقلاب و برگشته از اسلام بخوانیم. اما تنها یک مناظره واقعی که مردم نظاره گر مستقیم آن باشند روشن خواهد ساخت چه کسی با حق است و چه کسی بر حق؛ چه کسانی از منافع ملی، عزت و سربلندی مردم بزرگ ایران و آرمان های امام فاصله گرفته و چه کسانی هنوز بر آن آرمان ها پایبند هستند. در این میان داوران اصلی مردم خواهند بود و چه داوری بهتر از مردم.

مهدی کروبی

21 دی ماه 1388

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۱
تگ ها :


خواسته های بهینه جنبش سبز

خواسته های بهینه جنبش سبز

شش ماه پیش میلیون ها نفراز مردم ایران به خیابان ها آمدند تا حق پایمال شده خود در انتخابات خیانت آلود را مطالبه کنند و به تحقیر و توهین مستمر ملت توسط حکومت اعتراض نمایند. دستگاه های امنیتی و نظامی به این مطالبات آرام و مسالمت آمیز، با خشونت و قساوت پاسخ دادند و کوشیدند از حضورمردم در فضای عمومی جلوگیری کنند و جنبش سبز را مرتبط با کشورهای بیگانه و سیاست دولت های غربی معرفی کنند.

تمامیت طلبان تصور می کردند با سرکوب خونین این قیام قانونی، می توان حرکت اعتراضی مردم را همچون گذشته متوقف کرد، اما به رغم همه محاسبات، آتش آگاهی افروخته تر و آهنگ اصلاحات رساتر شد وجنبش را روز به روز بالنده تر و بارورتر ساخت.

 

 درگذشت فقیه عالیقدر آیت الله منتظری که در پنج دهه گذشته، به خصوص شش ماهه اخیراز حقوق اساسی ملت دفاعی جانانه کرده بود و اینک در حساس ترین شرایط آنان را ترک می کرد، چون "رهبر معنوی جنبش" درخشید و جان تازه ای به جنبش بخشید و  ظلم هائی که بر او رفته بود زبانه های خشم ملت را در آستانه ماه محرم، ماه حق طلبی و قیام علیه استبداد و ستم، بلندتر کرد. اعتراضات مردم، طبق سنت طولانی تاریخ در فرهنگ تشیع، در روز عاشورا به اوج خود رسید و ملت آگاه با درس گرفتن از پیام حسینی  ظلم زمانه را نشانه گرفت.

 

استبداد دینی که مشروعیت خود را با خشونت و کشتار مردم در روز عاشورا پاک از دست داده بود، از ترفندی نخ نما شده برای تحریک احساسات دینی مردم استفاده کرد و به کمک صدا و سیمای دولتی و بسیج همه نیروهای  تحت فرمان  کوشید صحنه قیام را وارونه کرده جنبش سبز را متهم به توهین به مقدسات و انکار اعتقادات دینی نماید و با  آماج حمله قرار دادن رهبران و چهره های شاخص جنبش سبز و دستگیری احتمالی آنان، این حرکت را به گمان خود به کلی خاموش سازد.

 

پوشیده نیست که بخشهای ا فراطی حاکمیت ایران به این دلیل به خونریزی و  خشونت  متوسل می شوند که خود را فاقد پایگاه وسیع اجتماعی و آینده امن می دانند. آنها می خواهند رویارویی نهایی و"روز واقعه "را تسریع کنند تا هم نیروهای مردد درون حاکمیت را  در مقابل عمل انجام شده قرار دهند، هم نیروی عظیم مردمی و خواستاران دموکراسی و حقوق مدنی و سیاسی را به شورشیانی خشونت ورز  تقلیل دهند .

 

 عملکرد این رژیم، اقشار بسیار متنوعی از جوانان، زنان، گروه های قومی و مذهبی، روشنفکران، روحانیون، دانشگاهیان، کارگران و فعالان سیاسی را به شدت آزرده کرده است. گفتمان "توطئه دشمن" که ولیّ جائر در طول 20 سال گذشته ترویج و از طریق آن دشمن سازی و ایجاد تفرقه  میان ملت می کند (مثل: مطبوعات پایگاه دشمن اند، روشنفکران مزدوران دشمن اند، جنبش سبز توطئه رنگی دشمنان برای براندازی است)، بخش عظیمی از ملت را به جبهه ی دشمن تبدیل کرده که سازمان های سرکوب باید تکلیف آنان را یکسره کنند.

 

 کینه و نفرتی که در سی سال گذشته در سطوح مختلف جامعه انباشته شده، بسیار عمیق و ریشه دار است. این نارضایتی ژرف توان  تخریبی عظیمی دارد که در صورت فوران،  موج گسترده ای از خشونت  را در سطوح مختلف جامعه ایران دامن خواهد زد.

 

افراطیون حاکم بر دستگاه های سرکوب،  تعلق خاطری به ایران ندارند و نگران ریخته شدن خون هزاران ایرانی هم نیستند. آن ها به اقلیت بسیار محدودی ازجامعه ی ایران اتکا دارند و تنها ضامن بقای شان اسلحه، شکنجه و ارعاب مردم است. تخصص آن ها خشونت است و خشونت را به مهمترین ابزار نزاع های سیاسی تبدیل کرده اند.

 

 خشم وخشونتی که امروز شاهد آنیم، اگر به زبان اصلی سیاست در ایران تبدیل شود، عقلانیت و دموکراسی و تحقق آزادی های مدنی و سیاسی را به حاشیه خواهد راند.  زمامداران خودکامه البته کوشش میکنند خشونت را به تظاهرات مسالمت آمیز و پرشکوه میلیون ها ایرانی آزادیخواه تزریق کنند تا چهره دموکراتیک جنبش مخدوش شود، ولی ملت نباید فریب خورده و وارد بازی سازمان های نظامی امنیتی شود.

 

جنبش سبز ایران در لحظه ی حساس کنونی  به طرح مطالبات مشخص و مقدور، طولانی کردن فرآیند اعتراض و جلب مشارکت گسترده اقشار متنوع جامعه در تعیین سرنوشت خود نیاز دارد.   

 

این جنبش  به عنوان جریانی که نگران آینده ی کشور و سرنوشت آن است ، باید برتری اخلاقی خود را بر زورگویان و شکنجه گران، همان طور که تاکنون نشان داده، ادامه دهد. در این شرایط وظیفه ی مردم آگاه، جوانان فداکار و نیروهای سیاسی، ترسیم مسیر آینده ی جنبش و تدوین خواست های مشخص سیاسی است تا مدارا و مسالمت را جایگزین خشونت تحمیل شده از سوی سرکوبگران کند.

 

هموطنان گرامی،

 

جنبش سبز ایران مدافع تمامیت ارضی ایران، مخالف حمله ی نظامی به کشور، مخالف دخالت بیگانگان در تعیین سرنوشت مردم ایران و نگران تحریمهای اقتصادی زیانمند به حال ملت ایران است. این جنبش، مسالمت آمیز و ضد خشونت است. نزاع جنبش با اقتدارگرایان، نزاع بر سر رعایت حقوق بشر و گردن نهادن به خواست های دموکراتیک مردم، تحقق جامعه مدنی، مدارا دینی، به رسمیت شناختن تکثر و تنوع در فضای سیاسی کشور و بالاخره نفی ولایت جائر است.

 

ما به عنوان بخش کوچکی از جنبش سبز سراسری مردم ایران بر این باوریم که در مرحله ی کنونی مهمترین مطالبات جنبش را می توان به قرار زیر اعلام و بر مبنای آن تحرک آینده ی جنبش و مناسبات آن با حاکمیت را تنظیم کرد. بخشی از این خواسته ها را آقای میر حسین موسوی در بیانیه هفدهم خود آورده است که با توجه به تنگناهای سیاسی داخل کشور جنبه حد اقلی دارد. ما ضمن حمایت کامل از مواضع رهبران جنبش در داخل کشور (موسوی، کروبی و خاتمی) روایت خود را از خواسته های بهینه جنبش سبز مردم ایران در این مرحله به شرح ذیل اعلام می کنیم:

 

1- استعفای آقای محمود احمدی نژاد و برگزاری مجدد انتخابات ریاست جمهوری تحت نظارت نهادهای بی طرف، لغو نظارت استصوابی، تشکیل کمیسیون مستقل انتخابات با شرکت نمایندگان مخالفان و معترضان به منظور تدوین ضوابط برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه.

 

2-  آزادی کلیه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی و بررسی شکایات موارد مربوط به آزار، شکنجه و کشتار معترضان در ماه های اخیر در دادگاه های علنی با حضور هیأت منصفه و برخورداری از وکیل غیر تحمیلی؛ و جبران خسارات وارده به قربانیان سرکوب های اخیر و خانواده ی آنان.

 

3-  آزادی کلیه رسانه ها اعم از مطبوعات و رسانه های صوتی تصویری و مجازی، رفع سانسور و توقیف از کلیه ی نشریات توقیف شده، گسترش کانالهای تلویزیونی غیردولتی و ماهواره ای، رفع فیلترینگ از اینترنت، امکان دسترسی آسان به رسانه های فوق الذکر، تصفیه رادیو وتلویزیون از دروغ پردازان و تشنج آفرینان.

 

4-  به رسمیت شناختن حق فعالیت قانونی احزاب سیاسی، جنبش دانشجوئی و زنان،NGO ها و نهادهای مدنی، اتحادیه های مستقل کارگران و کارمندان، و حق تجمعات اعتراضی مسالمت آمیز مطابق اصل 27 قانون اساسی.

 

5-  استقلال دانشگاهها، سپردن امور دانشگاهها به شیوه دموکراتیک به دست دانشگاهیان، خروج نیروهای نظامی و شبه نظامی از دانشگاه ها و انحلال شورای غیرقانونی عالی انقلاب فرهنگی.

 

6.محاکمه عاجل شکنجه گران، قاتلان، آمران و عاملان جنایات گذشته بویژه چند ماه اخیر.

 

7.استقلال قوه قضائیه از طریق انتخابی کردن ریاست آن، انحلال دادگاههای ویژه غیرقانونی، تصفیه قوه قضائیه از قضات ناعادل و گوش بفرمان، برحذرداشتن مقامات قضائی از ایراد خطابه های سیاسی و اجرای منویات مقامات مافوق (دادگاههای فرمایشی) بجای اجرای بیطرفانه و عادلانه قانون. 

 

8. خروج نیروهای نظامی انتظامی امنیتی از قلمرو سیاست و اقتصاد و فرهنگ، و اکتفا به وظایف حرفه ای.

9. رعایت استقلال اقتصادی و سیاسی حوزه های علمیه و دولتی نشدن روحانیت. استخدام نکردن تریبون نمازهای جمعه برای صدور احکام خلاف شرع و قانون (از قبیل محارب، مفسد فی الارض، مرتد و باغی).

 

10. انتخابی کردن، نقدپذیر و پاسخگو کردن همه متصدیان رده اول کشور ومحدود کردن دوره تصدی آنان.

 

نپذیرفتن این خواستهای بهینه جنبش سبز، و افزودن سرکوب و ارعاب نه تنها ما را از بحران عبور نخواهد داد، بلکه ایران را در بحران عمیق تری فرو خواهد برد، و تبعات سهمگینی از پی خواهد آورد، که مسئولیتش با "صاحب ولایت مطلقه" است.

 

سیزدهم دی ماه 1388، سوم ژانویه 2010

عبدالعلی بازرگان، عبدالکریم سروش، محسن کدیور، اکبر گنجی، سید عطاء الله مهاجرانی

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٤
تگ ها :


آیت الله منتظری

غمخوار کرامت انسان

محمد مجتهد شبستری

 

من المؤمنینَ رجالٌ صدقوا ماعهدوا الله علیهِ (قرآن/ احزاب، آیه 23)

 

درگذشت مرجع عالیقدر دینی آیت‌الله منتظری غمی آمیخته با حسرت بر جان من نشاند. غم من از آن است که خود را شریک غم‌های طولانی او برای حفظ کرامت و شرافت انسان می‌یابم و حسرتم از آن است که مرد بزرگی را از دست داده‌ایم که مادر روزگار به ندرت چنان مردی می‌زاید.

 

آیت‌الله منتظری یک مرجع دینی نمونه و درخشان بود که دو شاخص بسیار ممتاز و برجسته داشت. او در سراسر عمر بابرکت خود غم کرامت و شرافت انسان‌ها را خورد و در هیچ مقطعی از زندگی‌اش از مبارزه و مخالفت با ظلم و استبداد و احیای حقوق انسانها باز نایستاد. شاخص دوم وی آن بود که با شجاعت علمی و شهامت عملی کم‌نظیر در آراء فقهی سیاسی پیشین خود که سالهای طولانی برای آن سرمایه‌گذاری کرده بود تجدیدنظر کرد. او در آخرین کتاب خود «اسلام دین فطرت» نوشت: در عصر حاضر حکومت چیزی غیر از قرارداد عقلانی میان حکومت‌کنندگان و حکومت‌شوندگان نیست . در خارج از این چهارچوب هیچ انسانی بر انسان‌های دیگر ولایت ندارد و هر انسان از آن نظر که انسان است حقوق بشریت دارد.

 

سیره آیت‌الله منتظری به دین و مرجعیت دینی اسلامی در عصر حاضر محتوا و معنائی قابل احترام بخشید. موج گستردۀ اندوه و حسرت که از فقدان این مرجع دینی مظلوم به صورت غیرقابل انکار، بر جان ملت ایران نشسته، نشان می‌دهد که او در همۀ مراحل سرنوشت‌ساز زندگانی‌اجتماعی و سیاسی‌اش از عهدۀ امتحانات الهی و خدمت به خلق سرفراز بیرون آمده است. اینک مرگ او مایه عبرت و تنبّه اقران و معاصران گردیده است. آنان ببیند که مردی از زمره آنان چون دین به دنیا نفروخت چگونه محبوب خدا و محبوب دلها گشت وچه سان نام او در تاریخ مسلمانان جاودانه گردید.

 

 رحمت فراوان خداوند بر او باد که عاش سعیداً و مات سعیداً.

منبع: معناگرا

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۳
تگ ها :


پای درس استاد

اندکی فرهنگ!

سید عطاء الله مهاجرانی

 

حتما  می پرسید چرا این عنوان را انتخاب کرده ام؟ راستش مدتی در این اندیشه بودم که ما به جنبش سبز از بعد و سوی سیاسی بسیار توجه می کنیم و بعد اندیشگی آن کم و بیش فراموش شده است. چند روزی برای شرکت در کنفرانسی به آمستردام رفته بودم. موضوع کنفرانس : آسیا، اقیانوسیه، اروپا؛ گفتگوی رسانه ها  بود. اشخاص صاحب نام و مهمتر از آن صاحب نظری به سمینار دعوت شده بودند. از شرق و غرب عالم. از چین و هند که حضور پررنگی داشتند تا اروپایی ها... برای من فرصتی بود تا با  شرکت کنندگان حرف بزنم. به ویژه با دکتر چاندرا مظفر. سخن اصلی ما این بود که ما در باره مبانی فکری و سیاسی و تمدنی خودمان کمتر می اندیشیم. شتابزده و کم حوصله ایم. دکتر مظفر معتقد بود ما می توانیم عدالت را به عنوان مبنای اصلی اندیشه دینی انتخاب کنیم. کتاب تازه اش را که مجموعه ای از مقاله های او در سال های اخیر بود به من داد. عنوان کتاب:
Hegemony: justice, peace

است. مظفر دغدغه اصلی اش بحث عدالت است. گفتم دکتر سروش هم تا آنجا که می دانم سال هاست در همین قلمرو و بر همین مبنا می اندیشد. سخن معروف مرحوم مطهری را برایش نقل کردم، که آن چه عادلانه است  اسلام می گوید ، نه آن چه اسلام می گوید عادلانه است! مظفر گفت مدتی است به مبحث مقاصد الاحکام توجه کرده است. هر حکم فقهی می بایست مبنای عادلانه داشته باشد. صد البته سخن بر سر کم و کیف عدالت بی  انتهاست.

یک مهمان آلمانی که می دید در فاصله تنفس جلسه ها پیش مظفر هستم. از مظفر پرسید. گفتم دونده بی نظیری است! با تعجب با نگاه به ویلچر و پاهای ضعیف  مظفر که انگار سایه ای از پا در ویلچر محو شده است. گفت: می دود؟ گفتم در بین همه مهمانان شتاب موج اندیشه او از همه بیشتر است...در حاشیه همین بحث با مظفر بحث دیگری هم با دوستی لبنانی داشتم. سیمایی روشن و جذاب داشت. از افراد حزب الله لبنان بود. آشنا می زد! بحث بر سر وضعیت ایران بود. نگران بود که مبادا نظام با مشکل رویارو شود. باور داشت آیه الله خامنه ای ولی فقیه و جانشین امام زمان است، هر چه ایشان بگوید حجت است. آشکار بود که مبنای او با مبنای مظفر فاصله ای بسیار داشت. گفتم: رفتار پلیس و نیروهای امنیتی ایران را می بینی؟ همه جای جهان پلیس برای متفرق کردن مردم، سپر در دست می گیرد، مردم هستند که به سوی پلیس یورش می برند. دیده ای پلیس ما سپر ندارد! با باتوم توی سر و صورت مردم می زند. چه کسی پاسخ خانواده هایی را می دهد، که جوانانشان برای راهپیمایی به خیابان آمدند و مدتی بعد جسد جوانشان را تحویل گرفتند؟ پاسخ زندانی شدن و آزار زندانیان را چه کسی می دهد؟ شرایط حجاریان و ماجرای حجاریان را برایش گفتم.گفتم:

اگر امام زمان خودش حکومت می کرد ، شاهد چنین اتفاق هایی بودیم؟ مگر عدالت جزو ارکان باور ما به عنوان شیعه نیست. عدالت است که به امامت معنا می دهد؟

در روز سیزده آبان ماه پلیس و نیروهای امنیتی اجازه شلیک نداشتند، فقط اجازه داشتند قایم مردم را بزنند. مثل همان افسر لعنتی که با باتوم توی صورت زن جوانی زد و برای همیشه یک نقطه ننگین را به نام پلیس ثبت کرد. پس پیداست که مسبب اقوای از مباشر است. گفتم ببین دوست عزیز، اگر عدالت را به عنوان مبنای ولایت نپذیریم و بر آن اصرار نکنیم، تردید نداشته باش که اساس دین در معرض مخاطره خواهد بود.

با خود می اندیشیدم: این دو مبنا را, عدالت و تبعیت را باید به درستی تبیین کرد...

جلسه آخر سمینار بود. گمان می کردم موزه ونگوگ تا ساعت ده شب باز ست. می توانم بعد از ساعت شش بروم. چنان نبود. با اینترنت بررسی کردم.  شش موزه تعطیل می شد. به رییس کنفرانس گفتم: اگر من موزه ونگوگ را نبینم، شب بی خواب می شوم به هم می ریزم... سریع از روبروی انجمن  پژوهشی که محل سمینار بود با تاکسی به موزه رفتم تا گرمی آفتابگردان ها و گندمزار های ونگوگ گرمم کند.... با خودم می گفتم : ما در جنبش سبز بایست توجه بیشتری به فرهنگ و اندیشه داشته باشیم.  کف دریاست سیاست های عالم!

اگر نتوانیم مبانی اندیشگی و فرهنگی جنبش سبز را به خوبی تبیین کنیم. دیگرانی که جنبش سبز را فرصتی برای تسویه حساب با اسلام و مسلمانی تلقی می کنند، چنین خواهند کرد.

وقتی مهندس موسوی  داوطلب نامزدی رساست جمهوری شد. محمد بهشتی گفت: مهندس موسوی هوای تازه است. گرچه آن هوای تازه و لطیف دچار سموم استبداد و تزویر شد. اما جنبش سبز گستره و ژرفایی پیدا کرد که اینده ای روشن را در برابر دید ما قرار می دهد. به شرط ان که راه را درست بشناسم .

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۱
تگ ها :


 

پس از صد شماره

سید عطالله مهاجرانی

 

شبکه جنبش راه سبز(جرس): صد شماره را پشت سر گذاشت. نسبت راه سبز و نهضت سبز ملت ایران، همان نسبت مابین رودخانه و آینه است. با این تفاوت که در این میان راه سبز آینه ای صامت نیست. فرصت و مجالی ست تا دوستداران و دلبستگان و یاران نهضت سبز ملت ایران نظر و اندیشه خود را در راه سبز مطرح کنند.

ما در زمانه عسرت روزنامه و یا رسانه  ملی مردم ایران به سر می بریم. همین دولت برآمده از تزویر و تقلب در همان آغاز کارش چند روزنامه را بست و به صراحت گفت: این روال معمول هیات نظارت است.

 در چنین روال معمول نامیمونی، راه سبز هر روز کوشیده است طراوتی نو پیدا کند و گامی به پیش بردارد.

درجه توفیق و یا عدم توفیق راه سبز امری ست که خوانندگان بایست ارزیابی کنند و راه سبز را یاری نمایند. می خواهم از زاویه ای، نه به "راه سبز" که بازتاب جنبش سبز است، بلکه به جنبش سبز ملت ایران نگاه کنم. می خواهم به این پرسش پاسخ گویم یا دست کم این پرسش را توضیح دهم: راهی را که آمده ایم، و در تداومش می کوشیم، راهی درست و بی خدشه است؟

در سفری که به آمریکا داشتم، پس از صحبتم در نشست واشنگتن انستیتیوت و نیز کالج مونتگمری با موجی از پرسش ها و نظر ها روبرو شدم. شاید قدر مشترک پرسش ها و نظرها که از سوی  برخی افراد متفاوتی مطرح می شد این بود که: به اندازه کافی سبز نیستم.

سبزی مورد نظر دوستان سرخی می زد و گاه سرخ سرخ بود. آنان جنبش سبز را مرحله ای و مقدمه ای برای انقلابی تازه تلقی می کردند که در یک کلام بساط جمهوری اسلامی را بر خواهد چید. از دید آنان آقایان موسوی و کروبی و خاتمی هم رهبران مرحله ای هستند و ملت ایران از آنان گذر خواهد کرد. این سخن تازه ای نبوده و نیست. سی سال است که مجاهدین خلق و سلطنت طلبان بر همین موضع پای فشرده اند. در واقع آنان سرخند.

در واقع سرخ ها جنبش سبز را فرصتی دیده اند که بر این موج بنشینند و به مقصدی که می پسندند، راه یابند. شعار جمهوری ایرانی در حقیقت شعار این گروه می تواند تلقی شود. می خواهند در آینده دیگر نام و نشانی از اسلام و انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی باقی نماند.

این رویکرد، از آنجا که می داند چنین هدفی به آسانی به دست نمی آید، می کوشد حمایت آمریکا و غرب را جلب کند و به زبانی سخن بگوید که به گوش آمریکا و حتی اسراییل شیرین بیاید.

شعار نه غزه ، نه لبنان هم با چنین پنداشتی شکل گرفت. یکی از افرادی که نقدی بر صحبت من در کالج مونتگمری نوشته است، به صراحت می گوید من دارم قیصر را نا امید می کنم! قیصر می خواهد انتقام خواهر و برادرش را بگیرد. چاقوی ضامندارش را تیز کرده و در سر فرصت می خواهد یک یک جنایتکاران را مجازات کند. این تصویر سینمایی از زاویه دید یک هنرپیشه سابق سینماست که در آستانه هفتاد سالگی هنوز بوی قیصر می دهد، البته این بار اگر انقلابی اتفاق بیفتد، یک کمدی تمام عیار خواهد بود. چیزی شبیه سرنوشت آق میتی در قیصر، در همان تک گویی درخشان بهمن مفید... که کارش به بیمارستان روسا افتاد!

نهضت سبز ملت ایران تلاشی است برای احقاق حقوق تضییع شده در انتخابات 22 خردادماه، و نیز پی گیری آزادی فرزندان رشید ملت ایران که به زندان افتاده اند و مجازات آنانی که جوانان مردم را کشته اند.

به گمانم می توان بر دو مرحله مشخص تکیه کرد:

اول: برکناری رییس جمهور و دولت ناشی از تقلب و کودتا

دوم: پاسخگویی رهبری در باره اقدامات و تصمیم هایی که انجام می دهد. برای این دوخواسته مشخص می توان از ظرفیت همین قانون اساسی موجود استفاده کرد.

سرخ ها، جنبش سبز را یک بهانه و فرصت می دانند. از این رو می کوشند برای آن خط مشی و اهداف و حتی رهبری دیگری تعریف کنند.

از دید مهندس موسوی که در کانون جنبش سبز قرار دارد، این جنبش حرکت و نهضتی مبتنی بر عدم خشونت و اصلاح طلبانه است. دیگر برای قیصر که چاقوی ضامندارش را بر دارد و یک تنه خود قانونگذار و قاضی و مجری  شود، مجالی نیست. همان سخنی که روزگاری کاسترو به چگوارا گفته بود: می خواهی تارزان آفریقا بشوی؟

جنبش سبز ملت ایران جنبشی است که از درون آن  گاندی ایرانی و یا نلسون ماندلای وطنی بر می کشد. نیازی به قیصر و چگوارا نیست.

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٧
تگ ها :


عطاء الله مهاجرانی

ای آتشی افروخته در بیشه اندیشه ها...

عطاء الله مهاجرانی

"مسجد اتشیها" در نزدیکی شاهچراغ، به قول شیرازی ها سردزک، مسجدی بود کوچک، اما گرم و سرشار از حضور جوانان. آیه الله سید محمد علی دستغیب امام جماعت مسجد بود و مسجدش کانون حضور جوانان. برای ما دانشجویان آن  روزگار آیه الله دستغیب نشانه ای از همان صمصیت و صداقت و یکرنگی و وفایی بود که از دین و آیین انتظار داشتیم. صدایی آرام و نگاهی مهربان.  انقلاب با شعار آزادی و عدالت آغاز شد و آن شعار ها در ساختار قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی به گمان ما شکل گرفت.

بسیاری به علت یا دلیل موقعیت تازه ای که در حکومت یافتند، اندک اندک از آن شعار ها کمتر دم زدند و یا دم فرو بستند. مصلحت نظام مثل جذام ریشه های ان شعار ها را بلعید و هل من مزید زد. جای آرمان، مصلحت نشست و جای ارزش های دینی، حفظ نظام ارج و اعتبار پیدا کرد. مثل همه انقلاب ها، حقیقت انقلاب در برابر واقعیت ها تسلیم شد. آرمان تیدیل به کابوس شد.

مثل همه ما که در برابر کشتار جوانان در سال 1367 ساکت ماندیم. گمان می کردیم شرایط جنگ و تهدید خارجی می تواند مجوزی برای چنان جوان کشی باشد، که در تاریخ ما کمتر نظیری برای آن می توان یافت.
آن روز ها تنها یک صدا از سراسر مسئولان کشور و نظام برخاست. صدای آیه الله منتظری، به جوان کشی اعتراض کرد، و از موقعیت سیاسی که داشت برکنار شد. در برابر اقدامی که او کرد آن موقعیت سیاسی که ارزش و اعتباری نداشت. به تعبیر امام علی علیه السلام حکومت برای احقاق حق است و گرنه بی بها تر از آب بینی بز است!

به قول مولوی:
آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
شنگینک و منگینک! سربسته به زرینک

آیه الله منتظری برای نسل ما و نسل هایی که از راه می رسند، یک حجت است. حجتی که با صدای رسا می گوید، می توان در برابر ستم ایستاد و  کلمه حق را بر زبان آورد.

امروز دیگر صدای آیه الله منتظری- که به تعبیر دقیق و به هنگام دکتر بشیریه، رهبر معنوی جنبش سبز ملت ایران است- تنها نمانده است. صدای آیه الله سید جلال طاهری در قم و صدای ایه الله سید علی محمد دستغیب در شیراز بازتاب هایی از همان فریاد است. این صدا از ژرفای فطرت دینی و انسانی می جوشد. کدام فطرت انسانی ست که ستم را می پذیرد و بدتر از آن توجیه کننده ستم و سرکوب می شود؟

اطلاعیه ای دیدم که عده ای نامه ای به مقام رهبری نوشته اند و از سخنان آیه الله دستغیب برائت جسته اند. آن نام  و نشانها که گروه نخستش ائمه جمعه هستند که تماما کارمندان دفتر رهبری محسوب می شوند. گروه  دوم فرماندهان سپاه هستند که برخی از آنان با دین و انقلاب در همان مسجد آتشیها و از طریق ایه الله دستغیب اشنا شدند. گروه سوم هم مسئولان دولتی...

به تعبیر قرآن مجید: فاما الزبد فیذهب جفاءا و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض( رعد/17) کف ها به کناری می رود و چهره صاف و تابناک آب  پدیدار می شود.

در برابر این اطلاعیه، وظیفه مردم شیراز و جوانان شیرازی و دانشجویان است که باز هم مثل همان سال ها مسجد آتشیها را که امروزه رونق بسیاری یافته است، با حضور خود سرشار از گرمی و حماسه کنند. بگذاریم صفوف نماز جماعت مسجد آتشیها تا کوچه و خیایان امتداد یابد. تا همه بدانند، روحانی شجاع و حقیقی که از مردم و آزادی و عدالت حمایت می کند تنها نمی ماند.

در اصفهان پیش از انقلاب، امام جمعه رسمی که نماز می خواند، مامومینش چهار پنج نفر بیشتر نبودند. نماز جمعه آیه الله طاهری در مسجد حسین آباد غلغله جمعیت بود و نیز نماز جمعه آیه الله غروی در خارج شهر اصفهان در کارخانه چوب بری!

آیه الله دستغیب از ستارگان سبز جنبش ملت ایران است.  در برابر  تنگناهایی که نظام برای ایشان ایجاد می کند، و این اطلاعیه بروشنی نشان داد که در پس چنین کاری سرانگشت دستگاه های اطلاعاتی و نظامی پدیدارست. وظیفه ماست  آیه الله دستغیب را یاری کنیم. با همان نمازی که در مسجد ایشان برگزار می کنیم....با حضورمان می گوییم که او تنها نیست و نویسندگان آن نامه ماموران معذورند.

توضیح لازم
در ایران ای سرای امید (7) به اشتباه سرود ایران ای سرای امید را کار مرحوم مشکاتیان نوشته ام. آن سرود کار استاد لطفی و کلام آن نیز از شاعر شاعران زمانه ما، هوشنگ ابتهاج است. با پوزش از خوانندگان و اساتید

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٧
تگ ها :


پای درس استاد(سید عطائ الله مهاجرانی )

ایران ای سرای امید...(۷)


مدتی دستم به قلم نمی رفت. مطلبی را شروع می کردم، اما چنان که می خواستم نبود. مرگ ناگهانی و بی هنگام مشکاتیان هم که: ایران ای سرای امید سروده اوست، ذهنم را مشغول کرده بود. همان پاییز سال 1376 که به وزارت فرهنگ و ارشاد رفته بودم. نشستی را ترتیب دادیم تا شجریان و مشکاتیان در آن نشست با هم باشند و باردیگر شاهد پرواز های تازه ای در آسمان موسیقی ایران باشیم. دریغ که آن نشست سامان نگرفت...و ای بسا آرزو که خاک شده. زمانه ای گذشت تا مردم ما شاهد بودند که شجریان و مشکاتیان سر بر شانه هم نهادند...

تصویر بهزاد نبوی هم توفانی از اندوه بر جانم ریخت. این هم رنج و تنهایی و فشار شایسته اوست؟ انسان هایی هستند که شبیه قارچ می رویند و البته به عنوان رویش های انقلاب نام می گیرند و انسان هایی هستند که عمر خود را در راه آزادی و عدالت گذرانده اند و از ناهمواری ها و عقبه های هراس انگیز راه نهراسیده اند و با قامت بلند تبدیل به نشانه های راه شده اند. همیشه هم قامت بلند آنان تخته نشان تیر ها بوده است....بهزاد نبوی از زمره همان ریزش های انقلاب است! که با چهره ای آرام و لبخندی دلپسند و لطیف چشم در چشم قساوت استبداد می گوید من همچنان هستم...
لبخند او گویی پیام مدرس را به یاد می آورد که پیغام فرستاد به او بگویید همچنان زنده ام...البته در آن روز دادگاه که می دید یاران ناتمام به علت یا دلایلی که بعدا خواهند گفت از زبان استبداد سخن می گفتند و یا نقش بازی می کردند؛ در چشمان بهزاد نبوی رنجی سنگین بود.

همه ما که بهزاد را می شناسیم می دانیم که او کانون شور و محبت و تواضع و جوانمردی ست...

نشستی در مجلس بر پا بود. انتخاب وزیر کشور به دشواری خورده بود. محمد علی رجایی نخست وزیر می خواست بهزاد نبوی را به عنوان وزیر کشور معرفی کند و حزب جمهوری اسلامی و موتلفه در پی مرحوم رضا زواره ای بودند که معاون پارلمانی وزیر کشور سابق بود. در آن جلسه شهید رجایی در باره بهزاد سخن گفت... البته کسانی هم بودند که آن سخنان را بر نمی تافتند و دندان بر دندان می فشردند.

نزدیک به سی سال پیش از شهادت شهید رجایی بهزاد نبوی نوجوانی بود که در راه پیمایی سی تیرماه1331 شرکت کرده بود...شش دهه حضور در صحنه. اما این بار این خوان آخر بهزاد شکوه و سربلندی دیگری دارد. سکوت او، لبخند او، نگاهی که رنجی سنگین را در دادگاه تحمل می کرد. به ما می گوید، آزادی آسان به دست نمی آید.
انقلابی که رویشش در چهره و قواره و مواضع رییس جمهور قلابی و فرقه اش تبلور پیدا کند و ریزشش بهزاد نبوی و میرحسین موسوی و مهدی کروبی باشد. به بیراهه می رود. این بی راهه معظم تنها با حضور و نیروی یک ملت به سامان می رسد و به راه تبدیل می شود.

مشکاتیان در دریای رنج و حسرت غوطه خورد واز میان ما رفت. اما : ایران ای سرای امید او...که هم کلامش ازوست و هم موسیقی اش تا جاودانه می ماند. لبخند بهزاد بر تخت بیمارستان از هر فریادی رساتر و از هر تیغی برّاتر ست.

تیغ حلم از تیغ آهن تیز تر
بل ز صد لشکر ظفر انگیز تر

ما در جنبش سبز ملت ایران به همین مشی و منش نیازمندیم. نگاهی از جنس پولاد و لبخندی از جنس ابریشم. استبداد چگونه می تواند در برابر این نگاه و لبخند و سرود سبز برجای بماند؟
**************************
جنبش راه سبز(جرس)

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٧
تگ ها :


متن کامل نامه مهدی کروبی خطاب به آیت الله هاشمی رفسنجانی

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آیت الله هاشمی رفسنجانی
ریاست محترم مجلس خبرگان رهبری

با سلام
این دومین نامه ای است که پس از شبه انتخابات ریاست جمهوری اخیر به شما می نویسم. نامه اول را پس ازآن به شما نوشتم که اخباری بسیار ناگوار و تکان دهنده از درون بازداشتگاهها به گوش من رسید و بر خود دیدم که از شما بخواهم بنا بر جایگاه حقوقی خود به این اتفاقات رسیدگی کنید و نگذارید در جمهوری اسلامی تعرض به جان و مال و ناموس مردم تبدیل به امری معمول و عادی شود. متاسفانه اما آن نامه اثری در مسئولان نکرد و دیدید که بی توجهی و بی حرمتی به حقوق مردم، چه آتشی به خرمن اعتماد زد و چه آبرویی از نظام ما زایل کرد. البته صلاح مملکت خویش مسئولین دانند.

 

با این حال اگر آن نامه سرانجامی پیدا نکرد با خود گفتم که شاید رسیدگی به آن نامه از دایره اختیارات شما خارج بوده است. اکنون اما این نامه دوم را از آن روی به شما می نویسم که دیدم اجلاسیه مجلس خبرگان رهبری برگزار شد و آنچه در این مجلس باید مطرح می شد، مطرح نشد و آنچه باید توسط اعضای آن مجلس مورد کنکاش قرار می گرفت، مورد کنکاش قرار نگرفت؛ و در یک کلام مجلس خبرگان که ممتاز ترین نهاد نظارتی در نظام جمهوری اسلامی باید باشد به نهادی بی اثر تبدیل شد؛ و ماحصل این اجلاس صرفا چند سخنرانی و صدور بیانیه ای بود که بدون برگزاری اجلاس و جمع شدن اعضای محترم آن مجلس و زحمت بردن بسیار، هم می شد آن را انجام داد.

 


اینچنین بود که تصمیم گرفتم این نامه را به شما بنویسم و رشادت ها و دلیری های حضرت امام خمینی و نیروهای انقلابی در عصر ستمشاهی را یادآوری کنم و تاکیدی که امام و شاگردان او همچون من و شما بر مقابله با ظلم و جور داشتیم را به خاطر شما بیاورم، و توضیح دهم که فلسفه وجودی مجلس خبرگان رهبری و مسئولیت اعضای آن چه بود، تا بعد شما خود داوری کنید که در شرایط خطیر کنونی چه مسئولیتی بر عهده شما بوده و هست و شما تا چه حد جایگاه صندلی ای که بر آن تکیه زده اید را حفظ کرده و به چه میزان در جایگاه ریاست مجلس خبرگان، حافظ انقلابی بوده اید که اصلی ترین هدف آن مقابله با بی عدالتی وتضییع حقوق مردم بوده است.

 

جناب آقای هاشمی
امام خمینی در شرایطی سخت و خطیر و در تاریکی استبداد پهلوی، برای دفاع از اسلام و آزادی مردم از استبداد و استعمار، پنجه در پنجه نظامی انداخت که مستظهر به حمایت خارجی و تا بن دندان مسلح بود و خون جوانان را به ارزانی در خیابانها می ریخت. شما که یکی از شاگردان امام و در رکاب ایشان بودید می دانید که اگر نبود اعتقادی الهی و عزمی راسخ، مقابله با قدرت مطلقه شاه و استبداد شاهنشاهی و آن فداکاری ها و جانفشانی ها میسر نمی شد.

 

حتما به خاطر دارید که در آن شرایط هولناک و در راه مبارزه با جور و استبداد، ابتدا تعداد همراهان همدل در صنف روحانیت بسیار کم بود. هنگامه خطر کردن بود و زمانه زندان و شکنجه و بگیر و ببند و تبعید و دربدری و آوارگی. نه احتمالی قوی به پیروزی بود و نه برنامه ای برای تقسیم غنایم.

 


ایمان و باور قلبی به اسلام و عدالت و مردم در دلهای ما حاکم بود و شوق قدم زدن در بیابان به قصد کعبه. آن رشادت ها و فداکاری ها به رهبری حضرت امام به انقلابی اسلامی و ضد استبدادی منجر شد که ما امروز وارثان آن هستیم و عدالت خواهی آن به مرزهای کشور نیز محدود نمیشد و هدفی جهانی داشت از جمله در سرزمین فلسطین و قدس شریف.

 

جناب آقای هاشمی
من در مقام یکی از شاگردان مکتب امام خود را مدیون ایشان و رهبری شجاعانه شان می دانم و با خود عهد کرده ام که تا پایان عمر در رکاب آن اندیشه و حافظ آن میراث گرانقدر اسلامی و ضد استبدادی باشم. چه باک که در این مسیر در نظام جمهوری اسلامی دفتر شخصی و دفتر حزبی مهدی کروبی را پلمپ کنند و روزنامه اش را توقیف و یارانش را نیز در بند سازند.

 

چه باک که جریده هایی دهان دریده به اسم ایران و وطن، از زمین و کیهان بر من بتازند و بیت المال را خرج فحاشی خود کنند و از این راه مواجب بگیرند و رسانه ملی را نیز تبدیل به یک توپخانه حزبی و سیاسی علیه اینجانب سازند و نماز مقدس جمعه را هم به مقاصد سیاسی خود بیالایند و به مرکزی برای حمله به یاران امام راحل مبدل کنند.

 

من اما تحمل تمام این مصائب را برای خود شیرین ساخته ام با یادآوری آنکه چگونه طوفان های سهمگین و فراز ونشیب های دوران سخت پیش از انقلاب و پس از آن سپری شد و چگونه عزم و اراده بی نظیر امام و پایداری همراهان پولادین قدم، قساوت و شقاوت ساواک و دژخیمان پهلوی را به لذت پیروزی خون بر شمشیر و غلبه حق بر باطل مبدل ساخت. کام من چنان از آن پیروزی ها شیرین است که تلخی برخی مصائب گذرا اثری بر من نداشته و نخواهد داشت.

 


نیک می دانم که شما نیز در این مسیر در رکاب حضرت امام تمام آن مصائب و سختی ها را تجربه کرده اید و برخلاف عده ای دیگر، می دانید که نظام جمهوری اسلامی متکی بر سرمایه ای بسیار گرانبها و رشادت هایی بس فراوان است. شما سی سال در خدمت این نظام بوده اید و میدانید که این نظام چه مصائب و مراحل پرخطری را در مبارزه با گروههای التقاطی و الحادی پشت سرگذاشته است و چه هزینه هایی برای اعتلای نظام اسلامی و برقراری حاکمیت جمهور پرداخت شده است.

 

وا اسفا اما که امروز دستاورد ما از آن همه رشادت و مقابله با استبداد و عدالتخواهی چیست و به کجا رسیده ایم؟ می بینم که اجلاس خبرگان برگزار می شود و شما نه سخنی در انتقاد از شرایط حاکم بر کشور بر زبان می آورید و نه انتقادی را بنا به وظیفه خود منتقل می کنید و از همه عجیب تر در اختتامیه مجلسی بدین اهمیت در زمانه ای بدین حد خطیر غایب می شوید. از خود می پرسم آیا این همان اکبر هاشمی است با همان روحیه ای که قبل و بعد از انقلاب در او سراغ داشتیم؟

 

به یاد می آورم که شما .......چگونه با رشادت در حضور امام نیز هر گاه که مطلبی را لازم می دیدید هرچند که برخلاف نظر امام بود بر زبان می آوردید. به یاد دارم جلسه ای را که در حضور حضرت امام بودیم و ایشان وصیتنامه خود را به ما ابلاغ کردند و نظر خواستند و همه سخن در تایید گفتند اما شما نکته ای را که داشتید در خود فرونبردید و بر زبان آوردید و امام نیز با بزرگواری سخن شما را پذیرفتند و بدان عمل کردند.

 

جناب آقای هاشمی
شما با رای مردم و نمایندگان آنها در مجلس خبرگان در راس نهادی قرار گرفته اید که حساس ترین و پراهمیت ترین نهاد در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است. نهادی که مطابق اصل ۱۰۸ قانون اساسی عهده دار معماری و نظارت بر راس هرم قدرت در ساختار حکومتی ایران است و مسئول انتخاب و تعیین رهبری و نظارت برعملکرد آن و سازمانهای تابعه اش.

 

این حقوق و اختیارات را نیز هیچ فردی به آن مجلس نداده است که بخواهد از آن مجلس پس بگیرد و ودیعه ای نیست که هر وقت پسندیدند از آن مجلس بستانند. حق آن مجلس در انتخاب و نظارت و مراقبت بر رهبری برآمده از قانون اساسی است و مستظهر به رای ملت ایران. این مجلس از چنان جایگاهی برخوردار است که هیچ نهادی حق قانونگذاری در خصوص آن را نیز ندارد و اعضای این مجلس خود حق تعیین شرایط کاری و نظارتی برای خود را دارند.

 

اجلاس خبرگانی با چنین جایگاهی منحصر به فرد، در شرایط خطیر کنونی برگزار شد و پرسش من از شما به عنوان رئیس این مجلس است که آیا این مجلس بر اساس وظیفه خود در این اجلاس عمل کرده است؟ آیا آن نطق های پیش از دستور و آن گزارش و بیانیه ای که صادر شد به واقع پاسخگوی پرسش ها و ابهامات جامعه امروز ایران بود؟

 

اگر جناب آیت الله دستغیب با آن سوابق درخشان و پایگاه عمیق مردمی که دارند نیز در آن مجلس سخنی را از سر دلسوزی گفتند چنان با ایشان برخورد شد و از ضرورت طرد و حذف و تنبیه ایشان سخن به میان آمد که گویی در آن مجلس جز به تمجید و تجلیل نباید سخن گفت و هیچ خبره ای حق انتقاد از شرایط کشور را ندارد و دهان آن خبره ای که از هفت خوان شورای نگهبان گذشته و توانسته به مجلس خبرگان راه یابد را باید با خاک پر کرد تا مبادا جز به مداحی و تجلیل از شرایط موجود سخنی بگوید! به راستی که ما به کجا می رویم؟

 

و اگر قرار بر این بود و هدف مقدس همه ما در مبارزه با استبداد و استعمار رسیدن به چنین نقطه ای بود چه احتیاجی بود به مجلس خبرگان؟ اگر قرار بر این است که در مجلس خبرگان هیچ خبره ای جز به تایید سخن نگوید آیا بهتر آن نیست که اجلاس سالانه ای هم برگزار نکند؟

 

به راستی دیگر چه احتیاجی است به هزینه کردن از بیت المال و داشتن ساختمان و دفتر و کارمند واین همه هزینه کردن. آیا بهتر نیست چنین مجلسی را بگذارید فقط برای روز مبادا که خدای نکرده اتفاقی برای مقام رهبری رخ دهد؟

 


اجلاسیه مجلس خبرگان برگزار شد و توقع آن بود که نمایندگان مردم در این مجلس نگاهی موشکافانه به آنچه روز انتخابات ۲۲ خرداد رخ داد و حوادث و بحران های قبل و پس از آن داشته باشند. گمان اما نمی کردم که در این اجلاس، خبرگان ملت، بحران مبتلا به کشور را "فتنه" بخوانند و چنین به امید پاک کردن صورت مساله ، سر خویش را به زیر برف کنند. به راستی جنابعالی که قبل از انتخابات "آتشفشان" خشم مردم را روشن دیده و آن را اعلام عمومی کرده بودید چگونه تایید فرمودید که تصاعد این آتشفشان را امواج فتنه بخوانند و چنین بی دغدغه از کنار شرایط خطیر مترتب بر کشور بگذرند؟

 

در عجبم که با قانون اساسی، این میراث گرانبهای امام و خونبهای شهیدان و ثمره تلاش و پایمردی رهروان انقلاب، و با یکی از اصلی ترین پایه های آن که همانا مجلس خبرگان رهبری است چه رفتاری می شود! و عظمت این مجلس و جایگاهی که می تواند در حفظ و سلامت نظام جمهوری اسلامی و احقاق حقوق مردم داشته باشد، چه سرنوشتی پیدا کرده است!

 

ریاست محترم مجلس خبرگان رهبری
امام اگر این مجلس را مایه تقویت رهبری می دانستند منظورشان نه فقط قدردانی و تایید محسنات که نقد ایرادها از طریق اعمال و انجام وظیفه نظارتی نیز بود. متاسفانه اما جایگاه این مجلس در سالهای گذشته بدانجا رسید که نمایندگان ادوار آن همچون آیات عظام رحمت الله علیهم احسان بخش و جمی و عبایی خراسانی و خلخالی و آیت الله عباسی فر را قلع و قمع کردند و تیغ نظارت استصوابی بر گردن آنها نهادند و کسی هم دم بر نیاورد که این چه بلایی است که بر سر خبرگان ملت این نظام می آورند و مگر آنها چه گناهی کرده بودند که مستحق حذف قرار گرفتند.

 

نتیجه آن سکوت ها است که امروز عده ای به خود جرات می دهند به محض شنیدن صدایی ناخوشایند از یک نماینده، فریاد اخراج و حذف او را سر دهند. غافل از آنکه چنین اختناق و سختگیری هایی آن هم در حق یک نماینده مجلس خبرگان با هیچ عقل سلیمی قابل توجیه نیست. چگونه می توان برای مردم توجیه کرد خفه کردن و بستن دهان یک نماینده مجلس خبرگان را که وظیفه ای سنگین برعهده او گذاشته شده است صرفا بدان دلیل که حرفی ناخوشایند عده ای زده است؟

 

این دم خروس چیزی نیست که بتوان به راحتی از عهده پنهان کردنش برآمد؟ و باید که مقام رهبری خود وارد عمل شوند و در برابر این بی حرمتی ها در حق یک نماینده مجلس خبرگان بایستند و ممانعت به عمل آورند. و به راستی آیا مجلسی با این ترکیب که تحقیر عضو آن نیز چنین رایج و ممکن است چگونه می تواند در هنگامه ای سخت و در روز مبادا، تصمیمی شایسته و بایسته برای کشور و ملت بگیرد؟

 

جناب آقای هاشمی
پاسخ شما چیست به مردمی که از وظایف مجلس تحت ریاست شما در شرایطی چنین خطیر پرسش می کنند؟ آیا اگر مجلس خبرگان در اجلاس خود نگاهی گذرا به آنچه که در چهار سال گذشته بر این مملکت رفته است می انداخت نمی توانست بسیار بهتر زمینه های پیدایش بحرانی که بر مملکت حاکم است - و شما البته فتنه اش خوانده اید- را دریابد؟

 

شما در سخنرانی های قبل و بعد از انتخابات خود بارها به بحران های اقتصادی و به هم خوردن سند چشم انداز در کشور و انحراف از آن اشاره کرده اید ولی آیا پرداختن به این بحران ها نباید جایی در مجلس خبرگان پیدا می کرد؟ آیا در وظیفه شما در مجلس خبرگان نیست که رسیدگی کنید به آنچه که به نام خصوصی سازی و انجام اصل ۴۴ قانون اساسی انجام می شود و نهادهای تحت نظارت رهبری همچون سپاه و ستاد اجرای فرمان امام (که بنا به فرمانی که امام به بنده و آیت الله حسن صانعی دادند قرار بود حداکثر طی دو سال کلیه اموال توقیفی اش یا رفع توقیف و یا با بررسی دقیق در صورت نامشروع بودن مصادره شود و این ستاد به کار خود پایان دهد؛ ستادی که نوه گرامی حضرت امام نیز بارها گله کرده و درخواست داشته اند که در صورت تعطیل نکردن آن حداقل لفظ "امام" را از عنوان آن بردارند) سهام یک وزارتخانه دولتی را در نیمی از یک ساعت به نام خود می کنند و به نام خصوصی سازی حماسه ای دیگر در ادامه و تکمیل حماسه انتخابات ریاست جمهوری اخیر می آفرینند؟

 

به راستی تا چه حد در این اجلاس به سیاست خارجی بدون طرح و برنامه ای که موجب وهن نظام ما در مجامع بین المللی شده است پرداخته شد؟ آیا مشکلات اجتماعی حاکم شده بر کشور و امنیتی کردن فضای سیاسی جامعه و دانشگاه ها و مراکز مختلف کشور از هیچ اهمیتی برای بررسی برخوردار نبود که اعضای آن مجلس توجهی بدان نکردند؟ به راستی تا چه حد در این اجلاس به عملکرد برخی سازمانهای تحت نظارت رهبری که نظارت عالیه بر آنها بر عهده شما در مجلس خبرگان است رسیدگی شد؟ آیا مروری نکردید برآنچه در رسانه به اصطلاح ملی ما می گذرد و افتی که مخاطبان این رسانه پیدا کرده اند؟

 

آیا صحبتی در این خصوص شد که چرا سه کاندیدای به ظاهر ناکام شبه انتخابات اخیر را در قوطی می کنند و یاران آنها را در سلول انفرادی می اندازند و آنها صرفا در گذر از سلول های انفرادی است که می توانند راهی به آن رسانه ملی آن هم برای پخش اعترافات پیدا کنند و با این حال درهای این رسانه اما به روی حامیان کاندیدای پیروزخوانده و دادستان محترم کشور باز است که بیایند و سخنان خود را یکسویه علیه کاندیداهای دیگر مطرح کنند و بروند؟ آیا شما بر این نکات واقف نبودید؟

 

واقف بودید و اگر در این اجلاس به آنها اشارتی نشد آیا این بدان مفهوم نیست که روحیه عدالت خواهی و رشادت انقلابی از میان ما رخت بربسته و زایل شده است؟ و امروز به راستی چه پاسخی دارید در برابر آنهایی که مدعی اند این مجلس وظیفه نظارتی خود را فراموش کرده و به نهادی بی اثر و تبلیغاتی مبدل شده است؟ آیا جای آن نبود که اعضای این مجلس سه کاندیدای معترض به نتیجه انتخابات را که همگی از سرمایه ها و خدمتگزاران این نظام بوده اند فرا می خواند و سخن آنها را می شنید و پس از آن مبادرت به صدور بیانیه خود می ورزیدند؟

 

جناب آقای هاشمی
بر خود می بینم که بخشی از تعبیر حضرت امام در خصوص جایگاه مجلس خبرگان را برای شما و دیگران یادآور شوم که فرمودند:«اکنون شما ای فقهای شورای خبرگان و ای برگزیدگان ملت ستمدیده در طول تاریخ شاهنشاهی و ستمشاهی، مسئولیتی را قبول فرمودید که در راس همه مسئولیت هاست، و آغاز به کاری کردید که سرنوشت اسلام و ملت رنج دیده و شهید داده و داغ دیده در گرو آن است.

 

تاریخ و نسل های آینده درباره شما و ملت قضاوت خواهند کرد و اولیاء بزرگ خدا ناظر آرا و اعمال شما می باشند: والله من ورائهم مُحیط و رقیب. کوچکترین سهل انگاری و مسامحه و کوچکترین اعمال نظرهای شخصی و خدای نخواسته تبعیت از هوای نفسانی که ممکن است این عمل شریف را به انحراف کشاند بزرگترین فاجعه تاریخ را بوجود خواهد آورد».

 


و به راستی چه نسبتی است میان عملکرد کنونی این مجلس با انچه امام در خصوص جایگاه آن مجلس بر زبان آورده اند و اختیاری که قانون اساسی و تدوین کنندگان آن بنا به رای مردم به این مجلس و نمایند گان آن اعطا کرده است؟ چه جای انکار است که مجلسی چنان مهم در زمانه ای چنین خطیر به نهادی بی اثر مبدل شده است.

 

و من مهدی کروبی امروز این نامه را به شما نوشتم و از باب تذکر و یادآوری این نکات را بازگو کردم تا به وجدان خویش در برابر امام راحل، انقلاب و مردم شریف ایران عمل کرده و نشان داده باشم که آنچه بر آن مجلس می رود نه به نفع نظام است و نه به نفع مردم و نه تضمین کننده جمهوریت و اسلامیتی که بیش از ۹۸ درصد مردم در فروردین ۱۳۵۸ به آن رای دادند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
مهدی کروبی
ششم مهر ۱۳۸۸

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٦
تگ ها :


متن کامل بیانیه شماره 13 میرحسین موسوی

بسم الله الرحمن الرحیم
راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک نقطه عطف محسوب می‌شود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق افتاد انتظار می‌رود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پیشداوری‌های نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت و رحمت را لمس کنند.

 

این برکت، میوه دوراندیشی‌های امام بود. او بارها به ما می‌گفت بنیان‌های درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا کنیم، ولی او خود در سیره‌اش این‌گونه عمل می‌کرد؛ تمامی ستون‌های جمهوری اسلامی را بر پایه‌هایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا کسی قادر نباشد این شالوده را دیگرگون کند.


روز قدس از جمله این میعادهاست. با چنین سنتی نمی‌توان مردم را از صحنه دور کرد. با چنین دعوتی نمی‌توان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او این مناسبت را نه فقط مختص به فلسطین، که روز مستضعفین و اسلام نامید تا کمترین شائبه‌ای باقی نگذارد. اینک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای میلیونی مردم معلوم می‌شود.

 

سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوت‌هایشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را می‌آزرد همصدا شوند. چقدر این پیام با سخن امروز ما نزدیک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پیدا کنیم باید مثل هم بیندیشیم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شده‌ایم در عین قبول تفاوت‌هاست و قدس روزی است که مسلمانان باید با تحمل تنوع در دیدگاه‌های خود درمان دردهای مشترک‌شان را دنبال کنند. از این روست که اگر این مناسبت به یک پسند سیاسی تعلق یابد سال به سال شکوه خود را از دست می‌دهد؛ آثاری که برایش آرزو شده است باقی نمی‌گذارد و دیگر نمی‌تواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.

 

آرمان این روز آن است که رنگ‌های گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود. اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند.

در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور می‌کردم و می‌دیدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.

 

از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست ‌می‌کردند بیشترین بهره را از آن بردند. آنها به واضح‌ترین شکل دریافتند که سه ماه خشونت بی‌سابقه کمترین اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگیرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه دیگر که میقات بهمن فرا برسد، آنان بی‌نتیجه و پرخطا بودن سیاست‌های خود را ملاقات نمی‌کردند و زمانی با هزینه‌های سنگین عملکرد خود روبرو می‌شدند که برای چاره‌ کردن بسیار دیر بود.

 

خشونت چاره ساز نیست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شوید.

خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین می‌زند. درمقابل رفتارهای زشت امنیتی و تحریک‌های مدوام تبلیغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه این حقانیت تغییری در تبعات خشم آنان ایجاد نمی‌کند. ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوشش‌هایمان نتیجه می‌گیریم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌‌دلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در یک روز و یک صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی مناسب‌تر از سوی حاکمان می‌بینند که هوشیار و خردمندند،‌ و خردمند کسی است که نه فقط میان خوب و بد، بلکه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد.

 

خوبتر از نتایجی که در روز قدس به دست آوردیم هنوز وجود دارد، کما این که بدتر از وضعیتی که از آن رنج می‌بریم و بدان اعتراض می‌کنیم نیز هست. در پیش‌رو و در شرایط تاریخی ما تصویر روشنی از نتایج رفتارهای ساختارشکنانه نیست.

 

همان‌گونه که در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقلید به عرض رسید افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرت‌ها ما را از استیفای حقوقمان منصرف نمی‌کنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینه‌‌های سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم.

 

آن چیزی که می‌تواند این هدف بزرگ را محقق کند پایبندی به شعارهای زرینی است که انتخاب کرده‌ایم. هیچ کلمه‌ای که دوستی و برادری میان مردم را تحت تاثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمی‌انجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود می‌دانیم و آن چیزی را که اینک به نام دین از سوی بخشی از حاکمیت معرفی می‌شود پوستینی وارونه می‌بینیم.

 

ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را می‌خواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسیم که با بهانه و بی‌بهانه از موازین اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست می‌زنند.

 

فضای سیاسی امروز کشور آن چیزی نیست که سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند. مردم اینک از خود می‌پرسند چه چیز ما را از رسیدن به آرمان‌هایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سوالی اساسی است که جا دارد درباره کوشش‌های امروز و فردای‌ ما نیز پرسیده شود. ما چه باید بکنیم تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟

 

ما تنها در صورتی به این اطمینان می‌رسیم که دستاوردهای سیاسی - اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنیم. در طول یک قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین که مردم خسته می‌شدند یا تصور می‌کردند باید به خانه‌هایشان بازگردند محصول از میان می‌رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.

 

این درسی است که ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختیم. در آن سال‌ها دو گروه در جبهه‌های جنگ حاضر می‌شدند؛ گروه نخست ایام جنگ را مبارزه کردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی کردن رسیده است؛ وقت آن که پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم که برای معنویتی سرشارتر به جبهه می‌رفتند. آنها برای ایثار کردن عازم جبهه نمی‌شدند؛ می‌رفتند تا از فضای نورانی‌ آنجا بهره‌مند شوند.

 

شاید برای کسانی که آن فضا را تجربه نکرده‌اند هضم این کلمات آسان نباشد، اما واقعیت دارد. نه آن که ایثار نمی‌کردند؛ نامدارترین قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهایی که به دست می‌آوردند باور نداشتند که دارند از خود‌گذشتگی می‌کنند. آنها سال‌های جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزه‌شان شروع شد؛ مبارزه‌ای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل خاطره حیاتی که چشیده بودند. اگر آنها نبودند ما نمی‌توانستیم هشت سال با دستان خالی بایستیم.

 

در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کمیته ایثارگران را به عنوان یکی از فعال‌ترین بخش‌های ستاد اینجانب شکل دادند احساس سربلندی می‌کردم و چون می‌گفتند به امید تجدید نورانیت ایام امام گردهم ‌جمع شده‌اند بار خود را به مراتب سنگین‌تر می‌دیدم. بعید می‌دانم کسی در میان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به یکدیگر پیوند داده است.

 

به تاسی از آنان ما نیز باید راه سبز امید را زندگی کنیم؛ در این صورت همان معجزه‌ای که آنان آفریدند در انتظار ما نیز هست. اهمیت روز قدس امسال در این بود که نشان داد حیات جدیدی که مردم انتخاب کرده‌اند امری گذرا و موقتی نیست. اگر همه در خانه‌هایمان نشسته بودیم و در عین حال این پیام با همین صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هیچ کمتر نبود.


راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار می‌شود.

 

وقتی که سخن از تقویت شبکه‌های اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستید. سخن از آن نیست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است که قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.

 

روز قدس امسال نشان داد این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز می‌کند و به زودی بالغ می‌شود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا می‌دارد. آن وظیفه‌ای که بر عهده ما قرار دارد آن است که با تکثیر اندیشه‌هایی که در حوالی آن شکل می‌گیرد و با تذکر دائمی اهمیت این پدیده مبارک از آن پرستاری کنیم.

 

به همین ترتیب اگر گفته می‌‌شود راه سبز را باید زندگی کرد سخنی پیچیده و تازه‌ای و دعوت به امری ناشناخته نیست. بلکه توجه دادن به همان چیزی است که دارید تجربه می‌کنید، و این که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصدایی‌ها و پیوندها و چشم‌پوشی‌ها و یکرنگی‌ها و هوشمندی‌ها و سرزندگی‌هایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر می‌کند.

 

علاوه بر آن در دانایی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسیاری رنج‌ها بی‌نیاز می‌کند. مردم ما برای استیفای حقوق خود از پرداختن هزینه مضایقه ندارند، زیرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عین حال اگر برای نتایجی که از حرکات اجتماعی خود به دست می‌آوریم دوام می‌خواهیم باید شجاعت و فراست را به هم بیامیزیم.

 

اینک بر اثر سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه دولتی که مردم ما بدان دچار شده‌اند کشور در آستانه بحران‌هایی قرار گرفته است که بیشترین خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پیش می‌رفتیم شاید ساده‌انگارانه تصور می‌کردیم که این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما زمانی که می‌خواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست.

 

اینجا کشور ماست و این زندگانی ماست و این ما هستیم که باید نسبت به چنین مشکلاتی نگران باشیم و حساسیت نشان دهیم. اقتصاددانان با اتکا به آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همین دولت ده‌ها میلیارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سال‌های گذشته مفقود اعلام می‌کنند و و مراجعی که باید درمقابل این امر واکنش دهند بی‌تفاوت نسبت به حجم این ارقام که می‌تواند چند ارتش را تجهیز کند در گیرودار یارکشی‌های سیاسی افتاده‌اند.

 

از کدامیک از آنان انتظار داریم به رنج‌هایی که بر اثر رفتارهایشان بر مردم تحمیل می‌شود اهمیت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در این خاک و بوم را مختل می‌کند حساسیت نشان ندهیم دیگری نشان نخواهد داد؛ کما این‌که اقتصاددانان ما بیمناک از آن که سرنوشتی شبیه به معترضین نسبت به وقوع اعمال خلاف اخلاق در زندان‌ها داشته باشند در اعتراض خود کاملا تنها هستند. زمانی مفقود شدن بیست هزار دلار درخزانه کشور برای ساقط کردن یک دولت کافی بود. اما اینک فریادهای اخطار نسبت به گم شدن چنین ارقام گزافی کمترین واکنشی بر نمی‌انگیزد.

 

اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامه‌ای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه می‌کردند که با سپاسگزاری از حمایت ملت‌های دیگر ظرف این چند ماه از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یک دولت،‌ بلکه تحمیل رنج‌های بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.

 

این یک نمونه است. کسی به کسانی که این خواسته را با ما در میان می‌گذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نیز از این ضرورت آگاه باشیم یا نباشیم به هدایتی فطری در همین مسیر هستیم، لذا ضرورت ندارد که این شیوه را به یکدیگر تلقین کنیم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشیم و پرستاری کنیم.

 

زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی که سرنوشت خود را به بود و نبودکسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بی‌دلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار کردند و به جاه‌ طلبان مجال دادند که در آنان طمع کنند.

 

مردمی که می‌خواهند سرپای خود بایستند و حیاتی کریمانه را تجربه کنند جا دارد که از نخستین قدم‌هایی که به ناکامی‌‌شان می‌انجامد بابیشترین دقت‌ها پیشگیری کنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر که روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حرکت شما به کیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این کلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شکسته‌ نفسی بی‌حقیقت و تعارف‌ گونه تلقی کنید.

برادر شما - میر حسین موسوی

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٦
تگ ها :


نگاه لاجوردی و فتنه تطهیر(یاداشتی از عصر نودر رابطه با وقایع اخیر)

1- در یازدهمین سالگرد ترور مرحوم اسد الله لاجوردی و در فضای کودتا زده کشور پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بار دیگر تریبون های رسمی نظام در پوشش تجلیل و بازخوانی سوابق،دیدگاه ها و وصیت نامه وی به طرح تحلیل های جناحی خود درباره جناح اصلاحات به ویژه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی پرداختند.
دوستانی که با تاریخ انقلاب اسلامی آشنایی دارند می دانند که مرحوم لاجوردی و برخی دیگر از زندانیان سیاسی عضو و مرتبط با گروه های موتلفه اسلامی از سال های مبارزه و حضور در زندان های رژیم سابق به این تحلیل رسیده بودند که خطر مارکسیسم و مادی گرایی بیش از خطرات و آفات رژیم استبدادی شاه،دین و جامعه را تهدید می کند.به تعبیر«مائو» سوسیال امپریالیسم(شوروی) را خطرناک تر از امپریالیسم(آمریکا) می دانستند و از این رو معتقد بودند که باید تواب شد،«سپاس»گزاری کرد،آزاد شد و در فضای جامعه به مبارزه با خطر گرایش به مارکسیسم رفت.تحلیل برخی دیگر از زندانیان سیاسی مسلمان همچون محمد علی رجایی و بهزاد نبوی غیر از این بود.آنها حاکمیت رژیمی وابسته و استبدادی را تهدید نخست برای جامعه و دین می دانستند به همین سبب به مقاومت و مبارزه خود در زندان ادامه دادند.
اختلاف نظر طیف«سپاس»گزار با جریان مقابل آن به اعتقاد بسیاری از تحلیل گران سر منشاء اختلافات بعدی این دو طیف شد. این اختلاف به سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب و در نسبت به نوع مواجهه با گروه های معارض و ناهمسو با انقلاب اسلامی نیز کشیده شد. مرحوم لاجوردی در آن مقطع در کسوت دادستانی انقلاب تهران به برخورد قاطع و یکسره کردن کار گروه های معارضی چون مجاهدین خلق باور داشت و تلاش می کرد باور خود را در شرایطی که آن سازمان هنوز وارد فاز مسلحانه نشده بود به مسئولان نظام بقبولاند. در مقابل این دیدگاه اما دیدگاه بخش دیگری از مسئولان نظام بود که قصاص قبل از جنایت را نمی پذیرفت و معتقد بود با گروه هایی که داعیه مخالفت سیاسی دارند باید به مبارزه سیاسی پرداخت. باور گروه اخیر این بود که به رغم اطلاع و اشراف بر ماهیت ناآرام و باطن شهرآشوب مجاهدین خلق و مرزبندی کامل با این گروه و عدم به کارگیری آنان در مناصب امنیتی و انتظامی تا زمانی که دست به اسلحه نبرده و جرمی مرتکب نشده اند برخورد امنیتی با آنان بلا موضوع است.
با ابتکار مجاهدین انقلاب و پیگیری های دولت شهید رجایی بود که در فروردین ماه 60 اطلاعیه ای مبسوط با هدف ضابطه مند کردن فعالیت احزاب و گروه های سیاسی از سوی دستگاه قضایی کشور با ریاست شهید بهشتی تصویب و با عنوان" اطلاعیه 10 ماده ای دادستانی کل انقلاب " خطاب به این گروه ها منتشر شد. در این اطلاعیه بر آزادی فعالیت گروه های سیاسی تاکید شده و این امر به نام و نشان دار بودن گروه ها ، مشخص بودن محل دفتر و نوع فعالیتشان و مهم تر از همه تحویل دادن اسلحه و مهماتی که در اختیار داشتند مشروط شده بود. مفاد این اطلاعیه و هدف گذاری آن با مخالفت دو جریان مواجه شد: گروه های مسلح مثل مجاهدین خلق و جریان معتقد به سرکوب قاطع آنان.
سازمان مجاهدین خلق که وجهه نظامی آن بر وجهه سیاسی اش غلبه داشت و از حضور در دو انتخابات ریاست جمهوری و مجلس اول طرفی نبسته بود برای عملی ساختن برنامه های آینده خود به «اسلحه»نیاز داشت و حاضر نبود آن را فرو بگذارد. آنان پس از صدور اطلاعیه 10 ماده ای دادستانی از امام درخواست ملاقات کردند که با پاسخ تاریخی رهبر انقلاب روبرو شدند :«شما اسلحه تان را تحویل بدهید من به دیدار شما می آیم». از طرفی مرحوم لاجوردی نیز- به زعم بسیاری از افرادی که با او معاشرت داشته اند- از یک ذهن" دوگانه انگار " برخوردار بود. یعنی تفاوت و چندگونگی در اندیشه ها را قبول نداشت و مایل بود که دیگر گروه های سیاسی دگر اندیش نیز دست به سلاح ببرند تا بهانه برای سرکوب آنها هم فراهم شود تا به این بهانه بتوان بساط دگراندیشی را جمع کرد. در دیدگاه او یک فعال سیاسی یا یک حزب اللهی فقاهتی با قرائت راست بود یا یک عنصر منحرف برانداز وابسته به خارج. حالت سوم«نفاق»نام داشت. در تقابل با این تفکر اما دیدگاه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی وجود داشت که از دل آن اطلاعیه 10 ماده ای دادستانی کل انقلاب متولد شد. این تقابل موجب تشدید مرزبندی و عناد از سوی مرحوم لاجوردی و طیف همسو با او نسبت به اعضا این سازمان و به ویژه بهزاد نبوی شد. لاجوردی و همفکران او تحلیل مجاهدین انقلاب را به دفاع از مجاهدین خلق و هدر دادن فرصت برای متلاشی ساختن آنان تعبیر کردند. در حالی که با نگاهی منصفانه و عمیق تر در می یابیم که صدور اطلاعیه 10 ماده ای(یعنی ابتکار مجاهدین انقلاب اسلامی و محصول دولت شهید رجایی)مجاهدین خلق را بر سر دو راهی پذیرش سیاست ورزی حزبی قانونی و تحویل دادن اسلحه و مهمات و تعطیلی بخش نظامی خود یا اتخاذ مشی چریکی و عریان کردن ماهیت برانداز خویش قرار داد. در واقع آنچه که مجاهدین خلق را مجبور به کشف نقاب کرد نه میل به سرکوب آنان که صدور اطلاعیه دادستانی بود. سازمان مجاهدین خلق نتوانست اسلحه- این علت هستی بخش خود-را رها کند، پس به پیکار مسلحانه با انقلاب و مردم حامی انقلاب پرداخت. نزدیک به دو ماه پس از صدور این اطلاعیه زندگی مخفی آنان آغاز شد و این گروه که روزگاری شعار پشت گرمی به خلق سر می داد به پستوی خانه های تیمی خزید. اندکی بعد ماهیت تروریستی این گروه اولین بار در غائله 30 خرداد و سپس در ترور مقامات نظام و مردم کوچه و خیابان جلوه کرد.
امروز با تاریخی شدن آن تجربه به وضوح می توان درایت و تدبیر را در فکر تدوین کنندگان آن اطلاعیه تشخیص داد.چه،پس از گذشت نزدیک به سه دهه از آن روزها ضد انقلاب خارج نشین و جریان «تاریخ نگاری تبرئه» ،انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را به تمهید مقدمه برای مجبور ساختن مجاهدین خلق به عمل نظامی و ترور متهم می کنند.گویی که آن سازمان تشکیلاتی سیاسی و معتقد به قانون بوده و تمایلی به اسلحه و عمل چریکی نداشته است. البته اندیشه و رفتار مرحوم لاجوردی می تواند مستند و مستمسک این جریان برای این تحریف تاریخی قرار گیرد. اما واقعیت آن است که اندیشه و عملکرد آن مرحوم را نمی توان خط مشی غالب و نگاه رسمی جمهوری اسلامی به حساب آورد. زیرا آن نگاه علاوه بر اینکه با مخالفت بسیاری از مقامات و افراد موثر در نظام مواجه شده بود،با صدور اطلاعیه ی 10 ماده ای دادستانی باطل تلقی شد و مشخص شد که نقیض آن در دستور کار نظام قرار گرفته است.یعنی اگر تحلیل و موضع مجاهدین خلق نسبت به پدیده " انقلاب اسلامی" ،اسلحه را به «ذاتی »آنان تبدیل نمی کرد و سودای برانداختن جمهوری اسلامی در صدر اهداف این گروه قرار نمی گرفت چه بسا جز گروه ها و تشکل های شناسنامه دار و قانونی به حساب می آمد و راه بر فعالیتشان بسته نمی شد.
به هرحال رفتار داهیانه طراحان اطلاعیه دادستانی در نگاه مرحوم لاجوردی و همفکران او که بعدها در قالبی با عنوان «راست سنتی»تعریف شدند به نفاق پیچیده تر تعبیر شد. مرحوم لاجوردی در فضایی که مجاهدین خلق به واسطه عملکرد خود به منافقین معروف شده بودند، مجاهدین انقلاب را«منافقین انقلاب»و خطرناک تر از منافقین خلق نامید. مرزبندی خصم آلود و بغض او و همفکرانش نسبت به مجاهدین انقلاب تا آنجا پیش رفت که اتهام دخالت در انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت رجایی و باهنر از ناحیه او متوجه سازمان و بهزاد نبوی شد. این پرونده گرچه با هوشمندی امام(س) در شناخت نیات و اراده هایی که حذف نیروهای اصیل انقلاب را هدف قرار داده بود، مختومه شد. اما در حقیقت به مظهر وجود اراده ای برای تصفیه شخصیت ها و جریان های روشنفکری پایبند به انقلاب اسلامی و سنگ بنای اتفاقات سال های بعد تبدیل شد. هدف این یادداشت پاسخگویی به اتهامات پیرامون انفجار دفتر نخست وزیری نیست که این اتهام اگر سندیت داشت جناح راست 28 سال مجاهدین انقلاب اسلامی و بهزاد نبوی را تحمل نمی کرد.مقصود این یادداشت تبیین نیات و اهداف جناح راست و اقتدارگرایان برآمده از دل ایشان از طرح مدام تضاد لاجوردی با "منافقین انقلاب"و "جریان نفاق پیچیده تر" و تجلی تز و تئوری آن مرحوم در رفتار و تبلیغات جناح اقتدارگرای حاکم است که در روزهای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم واضح تر از گذشته، نه فقط علیه مجاهدین انقلاب بلکه علیه کلیت جبهه اصلاحات چنگ و دندان نشان می دهد.
منظور از تز و تئوری مرحوم لاجوردی همان ذهن دوگانه انگار نسبت به پیدایش جریانهای سیاسی و فکری در جامعه است.گفتیم که فرد مبتلا به ذهنیت دوگانه انگار به وجود طیفی از اندیشه ها و دیدگاه ها باور نداشته و صرفاً به وجود دو قطب فکری متضاد و متخاصم قائل است. یعنی«حد وسط» و «الامر بین الامرین» (امری بین دو امر)را نمی پذیرد و به رسمیت نمی شناسد. عنصر اصلی در ذهن دوگانه انگار را تز معروف«هر که با ما نیست بر ماست» یا «هر که دوست من نیست،دوست دشمن من است»تشکیل می دهد.قائلان به این تز به حق بودن خود و ناحق بودن هر فرد یا جریان غیر از خود اعتقاد دارند و لذا وجود مخالف غیربرانداز و معتقد به روش های قانونی و چارچوب های آرمانی را برنمی تابند. معتقدند که مخالف خوب، مخالفی است که در جبهه دشمن باشد وتکلیف خود را با ما روشن کند تا ما بتوانیم راحت تر تکلیف خود را با او روشن کنیم. منتقد داخلی که به انقلاب اسلامی، راه امام و قانون اساسی اعتقاد، اما به حاکمیت موجود و حاکمان مستقر انتقاد داشته باشد، مخالف نیست، منافق است. ذهن دوگانه انگار چنین منتقدی را خطرناک تر از معاندان قسم خورده می داند.
شواهدی همچون تبلیغات و القائات تریبون های حکومتی و روایت فعالان سیاسی اصلاح طلبی که در سال های اخیر بازجویی و زندان را تجربه کرده اند آشکارا نشان می دهد که رویکرد غالب در حاکمان مستقر ناشی از ابتلا به"ذهن دوگانه انگار" و باور به خواص آن برای بقا در قدرت است. اصلاح طلبان به زندان رفته در سال های اخیر تعریف می کنند که بازجوها و مسئولان پرونده چیزی به نام اصلاح طلبی را به رسمیت نمی شناسند. اصلاح طلبان در منطق آنان یا باید تسلیم و تعظیم در مقابل سیاست های حاکم را بپذیرند یا با خروج از کشور به همکاری با VOA در آیند که در میان این دو راه هرچه باشد " نفاق" است. به تعبیر یکی از بازجویان خطاب به یک زندانی:یا چفیه یا voa حد وسط در ذهن دوگانه انگار و مبتلا به منطق صفر و یک معنا ندارد. فعالان سیاسی در این نگاه یا مجیزگوی قدرتند یا برانداز آن. یا معتقد به تقدس و مشروعیت آسمانی ولایت فقیه و شخص ولی فقیه اند یا مشغول توطئه برای برپایی حکومت سکولار. ذهن دوگانه انگار تلاش می کند تا با سوق دادن مخالفان و منتقدان معتقد به چارچوب های قانونی و مرامی به خارج از دایره انقلاب و نظام زمینه را برای سرکوب "موجه" آنها فراهم کند.
این سبک از برخورد با منتقدان در چارچوب" تحلیل قالب" و" با پیش فرض"ارزیابی می شود. در این تحلیل، کنش گران سیاسی برای ارزیابی پدیده ها از قالب های ذهنی پیش ساخته استفاده می کنند و با ذهنیت های پیشینی به تحلیل آنها می پردازند.این عمل البته پیش از آن که تحلیل باشد تعمیم و تلقین و تلاش برای جهت دادن به اتفاقات است. یعنی چیزی که مدعیان به آن استناد می کنند و آن را پایه تحلیل و مدعای خود قرار داده اند اصلاً وجود خارجی ندارد بلکه اتهامی موهوم و بلاوجه است که فعالان سیاسی یک جناح با ابزار تلقین و تکرار و با استفاده از حربه هایی همچون تکیه بر اتفاقاتی تاریخی و تعمیم آن به زمان حال، در صدد القاء آن به جامعه و به جریان یا فرد "هدف"هستند تا در نتیجه عملیات سنگین روانی و تبلیغاتی ابتدا جامعه از اطراف"هدف" دور شده و سپس خود به کنج انزوا خزیده و اصطلاحاً «ببرد» و رفتار انتحاری اختیار کند.مثلا اگر یک جناح سیاسی نتواند جناح رقیب خود را که منافق نیست، سودای براندازی نرم و کودتای مخملین را هم در سر نمی پروراند و اساساً رفتاری که بتواند مستند و بهانه سرکوب قرار بگیرد را بروز نمی دهد، تحمل کند، برای حذف و یا دست کم وارد آوردن ضربه ای سنگین بر آن به تحلیل قالب و با ذهنیتی پیشینی و با ابزار بمباران رسانه ای و تلقین به افکار عمومی متوسل می شود. این جناح امیدوار است که حاصل کار دور شدن جامعه از اطراف جناح رقیب و سپس باوراندن آن اتهامات به بخش هایی از جامعه خصوصاً بدنه جوان و فاقد تحلیل آن با استفاده از همان حربه تلقین و تکرار باشد که منفعلانه، "منافق و عامل انقلاب مخملین" بودن خود را بپذیرند و برای آن پاسخی نداشته باشند. این نقشه زمانی به تمام اهداف خود می رسد که آن جناح، یا حداقل بخش هایی از آن «آش نخورده و دهان سوخته»را تحمل نکنند و نزد خود بگویند حال که به برانداز، منافق، عامل بیگانگان و... متهم شده و هزینه آن را پرداخته اند چرا با حکومت بی حساب نشوند. چرا زیر بار«معصیت بی لذت»بروند.یعنی چرا به عاملیت بیگانگان و براندازی روی نیاورند؟ و این غایت آمال بخشی از جناح راست در ایران است که اصلاح طلبان بیرق اصلاحات را فروگذاشته و علم براندازی برافرازند.
جناح راست- اعم از همه جریان ها و تیره های آن- به خاطر خو گرفتن به رانت و امکانات حکومتی در عرصه رقابت های سیاسی از حضور موفقیت آمیز در این رقابت ها بدون بهره گیری از امکانات مذکور ناتوانند.از این رو تحمل وجود یک رقیب معتقد به اصل نظام و چارچوب های قانونی برای ایشان دشوار است وبه این دلیل و دلایل پیش گفته حذف تدریجی جناح اصلاحات از عرصه خودی ها و سوق دادن آن به بیرون از نظام در دستور کار این جناح قرار گرفته است. این هدف تنها مطلوب اقتدارگرایان حاکم نیست بلکه از سوی لایه های شبه روشنفکر جناح راست هم به عنوان یک ارزش معرفی شده است. سال ها پیش دبیر سرویس سیاسی روزنامه رسالت که بسیار مشتاق است تا خود را به عنوان تئوریسین طیف نواندیش راست معرفی کند برای این هدف تئوری بافته بود: «هنر یک نظام این است که هزینه مخالفت را برای مخالفان خود چنان بالا ببرد که منتقدانش میان دو راه تایید و همراهی یا ضدیت و مقابله با نظام ناگزیر از انتخاب شوند». پیش از آن هم نماینده ولی فقیه در روزنامه کیهان ریزش ها و رویش ها در انقلاب را واجب دانسته و تصریح کرده بود که قطار انقلاب در هر ایستگاه باید عده ای را پیاده کند. جناح راست برای دستیابی به این مطلوب خود - که دقیقاً در نقطه مقابل هدف اصلاح طلبان یعنی تبدیل معاند به مخالف و مخالف به موافق قرار دارد - از سال های ابتدایی دوران فقدان امام(س) طرحی مرحله به مرحله را تدوین و اجرا کرده است. به حاشیه راندن جناح چپ و خط امام(س) با ابزارهایی همچون رد صلاحیت نامزدهای این جناح در انتخابات مختلف، پرونده سازی ها و برخورد های قضایی و امنیتی با ایشان در تمام این سال ها و حتی ایجاد تنگناهای معیشتی برای آنها به عنوان علائم اراده ای به شمار می رود که در تلاش است تا نیروهای خط امام و اصلاح طلب را از «بازی سیاسی» اخراج کند. اما در مقطع کنونی و فضای پس از انتخابات مخدوش 22 خرداد جناح حاکم مرحله دیگری از طرح تصفیه رقیب را آغاز کرده است.انجام سخنرانی های پر از تهدید و ارعاب از سوی مقامات عالی رتبه نظام، برخورد خونبار با مردم معترض به نتیجه انتخابات و بدنه اجتماعی هوادار تغییر و اصلاحات، برخورد بی سابقه و ایراد اتهامات سنگین علیه فعالان سیاسی اصلاح طلب و رهبران و چهره های ارشد این جناح از سوی تریبون های رسمی نظام و برگزاری دادگاه های نمایشی و مراسم منسوخ و بی حیثیتی همچون اعتراف گیری و تواب سازی از برخی اصلاح طلبان جملگی اثبات گر این تحلیل است که جریان حاکم سطح عملیات خود را چند پله بالا تر برده و این بار حذف و اخراج اصلاح طلبان از«چارچوب نظام سیاسی»را هدف قرار داده است و این جز حلول تفکر مرحوم لاجوردی در دستگاه تصمیم گیری جریان حاکم معنی دیگری ندارد که البته به شیوه های روزآمدتری پیاده و اجرا می شود.
مرحله نهایی این برنامه ساخت یک جریان رقیب از بطن جناح راست برای ارائه نمایشی از وجود رقابت و اختلاف در عرصه سیاسی کشور است. یعنی ایجاد یک«چپ گلخانه ای» و یک جناح اصلاح طلب و منتقد بی خطر و در اختیار.
2- در میان حجم سنگین عملیات روانی القاء و تلقین در سه ماه اخیر خصوصاً نخستین روزهای پس از انتخابات به دفعات مشاهده شد که رسانه های حکومتی، جریان اصلاحات و معترضان به نتیجه انتخابات را «خط نفاق جدید» معرفی می کردند. قرینه سازی تاریخی و تلاش فراوان در القای وجود مشابهت بین چهره ها و رهبران جریان اصلاحات با شخصیت هایی در دوران صدر اسلام و زمان خلافت حضرت امیر(ع) از جمله طلحه و زبیر-که اولین باردر سال 78 و در یکی از خطبه های نماز جمعه تهران برای تبیین ضرورت ریزش ها و رویش ها در انقلاب به کار گرفته شد- پس از انتخابات اخیر با شدت بیشتری در دستور کار قرار گرفت. تا جایی که با طرح «نمادی از مسجد ضرار» تلاش در جهت منافق معرفی کردن یک جناح سیاسی نظام جمهوری اسلامی را توجیه و تجویز کردند. در سایه این تجویز، صدا و سیما مجال یافت تا در مقیاسی وسیع با تشبیه اصلاح طلبان و مردم معترض به نتیجه انتخابات به جریان نفاق در سالهای 59 و 60 بپردازد. نتیجه محتوم این تحریف و ترویج آن نه متهم ساختن و بدنام کردن اصلاح طلبان که تطهیر و تبرئه جریان هایی است که جناح اصلاحات به آنها تشبیه می شود، گروهک هایی که برای پیگیری مطالبات خود ابزاری جز اسلحه نمی شناختند.
گفته اند التزام به شی التزام به لوازم آن است . آیا جناح حاکم لوازم و توالی مرتد ، منافق و عامل بیگانه خواندن اصلاح طلبان را می پذیرد؟
پیشتر و در جریان حوادثی نظیر توقیف مطبوعات ، اعمال محدودیت برای فعالان سیاسی اصلاح طلب و صدور حکم ارتداد و اعدام برای سید هاشم آقاجری و موارد دیگر، آنگاه که جناح ضد اصلاحات این رفتار خود را به قرینه سازی های تاریخی و تنظیر و تشبیه با حوادثی در تاریخ صدر اسلام و دهه اول انقلاب مستند می کرد ، بارها خطرات و آفات این تشبیهات بلاوجه و قیاسات مع الفارق را گوشزد می کردیم . می گفتیم با تشبیه مطبوعات اصلاح طلب به نشریات گروهک های تجزیه طلب و ترور پیشه اوایل انقلاب ، روزنامه های اصلاح طلب بدنام نشده و توقیفشان برای مردم قابل پذیرش نمی شود بلکه حاصل این کار تبرئه گروهک هایی است که شاخه نظامی آنها شب هنگام به عملیات ایذایی در کردستان می پرداخت و ارگان رسانه شان تیتر یک نشریه خود را به خبر این عملیات اختصاص داده و فردای آن روز در خیابان های تهران توزیع می کرد.
در غائله پس از سخنرانی سید هاشم آقاجری در همدان و صدور حکم ارتداد و اعدام برای او، آنگاه که اصحاب تکفیر آقاجری را سلمان رشدی جدید خواندند هشدار دادیم دسترسی به متن سخنرانی همدان برای مردم دشوار نیست ، آن را می خوانند و طبیعتاً کفریاتی در آن نمی یابند اما همه مردم که به آیات شیطانی دسترسی ندارند و بر جسارت ها و شناعت های آن واقف نیستند ، در این صورت تشبیه آقاجری به سلمان رشدی و سخنرانی همدان به آیات شیطانی در حقیقت به تطهیر سلمان رشدی و زیر سوال بردن فتوای امام می انجامد .
این نحوه بهره گیری از حوادث تاریخی چنانکه ذکر شد در انتخابات اخیر شدت یافت و تشبیه اصلاح طلبان به منافقین در تاریخ اسلام و انقلاب اسلامی صریح تر از گذشته پی گرفته شد . علاوه بر کلید واژه « مسجد ضرار » که به بسته واژگانی جریان حاکم علیه اصلاحات هدیه شد،گویندگان و نویسندگان این جریان، تجمعات و راهپیمایی های خود جوش و آرام بعد از انتخابات ریاست جمهوری خصوصاً تظاهرات مردمی روز 30 خرداد در خیابان آزادی و خیابانهای اطراف را به شورش مسلحانه منافقین در روز 30 خرداد 60 تشبیه کردند و گفتند همانطور که بنی صدر و مجاهدین خلق بعد از مدتی نقاب نفاق از چهره برافکنده و در روز 30 خرداد 60 به تقابل آشکار با انقلاب پرداختند ، میرحسین موسوی و اصلاح طلبان نیز پس از شکست در انتخابات ریاست جمهوری پرده از ماهیت واقعی خود برداشته و در روز 30 خرداد 88 به دنبال براندازی نظام بوده اند! رسوا بودن این تشبیه برای افراد مجرب و روزگار دیده ای محرز است که حوادث 30 خرداد 60 و آشوبگری و جنگ مسلحانه منافقین در خیابان های تهران را به یاد دارند اما در نظر نسل جوان و افراد کم اطلاع از تحولات سالهای ابتدایی انقلاب، تشبیه حوادث روزی که اعتراضات مسالمت آمیز مردم به نتیجه انتخابات، ابتدا به خاک و خون کشیده شد و سپس دچار تحریف و وارونه نمایی گردید، به اتفاقات روزی که یک گروهک تروریستی با تظاهرات مسلحانه رسماً به یک نظام سیاسی مستقر و مشروع اعلام جنگ کرد ، تنها به تطهیر آن گروهک و متهم ساختن نظام منتج می شود.
تکرار می کنیم که نتیجه تلاش برای منافق معرفی کردن اصلاح طلبان به عنوان خطی از پروژه « القاء و تلقین» و تشبیه این جناح و رفتارهای آن به « مسجد ضرار» و برقراری قرینه و تجانس بین 30 خرداد 88 و 30 خرداد 60 ، آماده شدن افکار عمومی برای برچیدن بساط اصلاح طلبی و پذیرش منافق بودن اصلاح طلبان از سوی مردم نیست بلکه حاصل این تلاش مدعیان اصولگرایی و دفاع از انقلاب ، تبرئه منافقین مدینه و تطهیر فرقه جنایت پیشه رجوی در نزد افکار عمومی و نسل جوان خواهد بود .

***
در شرایط فتنه گون پس از انتخابات ریاست جمهوری و در روزهایی که میرحسین موسوی در قامت مرد شماره یک اصلاحات حاضر به پذیرش آمارهای اعلام شده به عنوان نتیجه انتخابات نبود و با تاسیس « جبهه راه سبز امید» مبارزه ایرانیان علیه استبداد را وارد فاز جدیدی از حرکت تاریخی خود کرد، ناگهان و پس از 28 سال کاشف به عمل آمد که او در ترور مرحوم سید حسن آیت دست داشته است! این کشف تاریخی از سوی نو آموزان مکتب دروغ و خدعه در قالب روزنامه ای موسوم به وطن امروز صورت گرفت و یک اشکال جدی را به وجود آورد : اگر میرحسین موسوی وارد عرصه انتخابات نمی شد و تبار خط امامی و هویت اصلاح طلبی خود را ابراز نمی کرد و پس از انتخابات با محبوبیت کم نظیر خود در نزد افکار عمومی نتایج اعلام شده و مشروعیت دولت دهم را به چالش نمی کشید و در یک کلام با تولد دوباره خود بر ظرفیت های جبهه اصلاحات نمی افزود خون مرحوم آیت همچنان پایمال شده باقی می ماند و تاریخ کماکان بر اشتباه خود در مسئول دانستن مجاهدین خلق در ترور او پافشاری می کرد !!
هوشیار باشیم ! میرحسین موسوی در روزهای قبل از اعلام نامزدی در انتخابات و روزگاری که به کارهای هنری خود سرگرم بود دستی در ترور آیت نداشت ، اما در روزهای پس از انتخابات که اقتدارگرایی او را یک رقیب جدی و صاحب نفوذ و اعتبار گسترده اجتماعی می یابد به دریافت این اتهام نائل می شود. و این جوسازی های ناشیانه علائم بالینی ابتلا جناح حاکم به" ذهنیت دوگانه انگار " ی است که از مرحوم لاجوردی برای نظام به یادگار مانده است.

 

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٧
تگ ها :


پای درس استاد(سید عطائالله مهاجرانی)

ایران ای سرای امید (5)


فردوسی در متن تاریکی و شوره زار یاس ناشی از حکومت بیگانگان بر ایران چراغ امید را روشن کرد. چراغ کلمه. این روز ها هنرمندان ایران سنگ تمام گذاشته اند. "زبان آتش" شجریان و" ایران کهن" شهرام ناظری و اطلاعیه هنرمندان تجسمی و کاریکاتوریست ها و هنرمندان تئاتر و سینما ستاره های روشنگر راه نهضت سبز ملت ایرانند.


پیش از این پس از کودتای انتخابات 22 خرداد ، در مقاله ای نوشتم که عصر جمهوریت تمام شد و عصر حکومت اسلامی آغاز. اکنون می توان پس از فاجعه کهریزک که آن چنان شور شد که خان هم فهمید. و پس از دادگاه نمایشی- استالینیستی که عزیزترین فرزندان ملت ایران را در آن تحقیر کردند. و پس از موج تازه دستگیری ها، به صراحت می توان گفت : عصر بربریت شروع شده است. همان که حجاریان در مقاله تاریخی اش از آن سخن گفت. کودتای بربریت بر علیه مدنیت. حجاریان خود قربانی همان بربریت هاری شده است که از آن سخن گفته بود.


هنرمندان پیش قراولان نهضت سبز و ازادی ملت ایران شده اند. به عبارت دیگر نهضت سبز ملت ایران با زبان موسیقی و تصویر و تابلو و کاریکاتور و نمایشنامه و سینما و نیز شعر و داستان و مقاله ماندگار خواهد شد. آن چه در مشروطیت ناتمام ماند. آنچه در نهضت نفت با کودتای 28 مرداد 1332 نابود شد. و آن چه با انقلاب بهمن ماه 1357 به کژراهه کشیده شد و به کودتای اتنخابات خرداد 1388 انجامید. همه آن آرزوها و امید ها و آرمان های سوخته و خاکستر شده، در جنبش سبز تبلور یافته است.
بیش از صد سال پیش آیه الله نائینی در رساله بسیار پراهمیت " تنبیه الامه و تنزیه المله" خطر استبداد دینی را به عنوان بدترین نوع استبداد یادآوری کرده است.
" از آن قوای ملعونه که بعد از جهالت ملت از همه اعظم وعلاجش هم بواسطه رسوخش در قلوب و از لوازم دیانت محسوب بودن از همه اصعب و در حدود امتناع است؛ همان شعبه استبداد دینی است..."
تفاوت آشکاری که در این مرحله با مراحل پیشین دیده می شود، آگاهی ملت است. دیگر حنای این سخن که سخن ولی فقیه سخن خداست رنگی ندارد. ما آموخته ایم که حتی سخن منسوب به پیامبر یا امام را با میزان و ملاک قرآنی بسنجیم، آگر مخالف معیار بود آن سخن را بر دیوار بکوبیم. وقتی با سخن منسوب به پیامبر و امام که خارج از عرف عقل و عدالت و انصاف و مغایر موازین باشد، می توان آن سخن را به هیچ گرفت، سخنانی که ستم را توجیه می کند چه اعتباری خواهد داشت؟ سخنی که جنایت شکنجه گران و آدمکشان را در ترازوی خدمت توزین می کند. و شخصیت های دینی و انقلابی و خدوم را که تنها استبداد را بر نمی تابند، تمام خدمات و شخصیت انان را در ترازوی خیانت قرار می دهد و می سنجد. در ثواب الاعمال شیخ صدوق روایتی از امام صادق به نقل از امام باقر علیهما السلام نقل شده است:


"اذا کان یوم القیامة نادى مناد. این الظلمة واعوانهم، ومن لاق لهم دواة، أو ربط لهم کیساً، أو مد لهم مدة قلم؟ فاحشروهم معهم»


همه آنانی که به ستم یاری رسانده اند و در صف حمایت از ستمگران بوده اند؛ در قیامت هم در همان صف قرار می گیرند. به عبارت دیگر امروزه تمامی اعضا مجلس خبرگان رهبری که بایست مطابق قانون اساسی بر کار رهبری نظارت کنند، تمامی مراجع تقلید که با سکوت خود ستم را یاری می کنند، در همان صف خواهند بود.
هنرمندان ایران به روشنی نشان دادند، که در راه استیفای حقوق پایمال شده ملت ایران ایستاده اند و حاضر نیستند دولت کودتا را به رسمیت بشناسند. این رویه می بایست به همه بخش های مختلف جامعه ما تسری پیدا کند. کدام نویسنده است که حاضر است از رییس جمهور محصول کودتا جایزه کتاب سال بگیرد؟ استاد شفیعی کدکنی که در تمام این سال ها از شرکت در هر برنامه جایزه و چهره ماندگاری پرهیز کرد، نقش و نفوذ بیشتری در ساحت فرهنگ و اندیشه دارد، یا آنانی که به ثمن بخس ستم را به رسمیت شناختند؟


سرنوشت استبداد و مستبدین تنهایی ست. صد سال تنهایی جمشید... ما هم استبداد دینی را تنها بگذاریم. مثل هنرمندان نقش خویش را بر زمانه و بر پیشانی تاریخ حک کنیم.

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱
تگ ها :


پاسخ به کیفرخواست کودتاگران

سند "تاملات راهبردی سیاسی–تشکیلاتی" جبهه مشارکت ایران اسلامی منتشر شد

در پی برگزاری دادگاههای نمایشی و استناد کودتاگران کیفرخواست نویس به سند تاملات راهبردی حزب مشارکت، پایگاه اطلاع رسانی نوروز بعنوان پایگاه خبری وابسته به جبهه مشارکت ضمن اینکه داشتن برنامه عمل و نقشه راه را یکی از ملزومات حزبی و تشکیلاتی می داند و این سند یک برنامه عمل درون حزبی است و از آنجا که لزومی به انتشار عمومی نبوده است اما "از آنجا که در این دادگاه های نمایشی با استناد به جملاتی از این سند تلاش کردند که محتوای آن را در جهت انجام "انقلاب یا کودتای مخملی" توسط جبهه مشارکت تعبیر و بر توهمات و سناریوهای ذهنی کیفر خواست نویسان و کودتاگران انتخاباتی و فجایع پس از تقلب محملی یابند" به انتشار متن کامل این سند برای اطلاع همگان و به ویژه آنهایی که در پی کشف حقیقت اند می نماید تا همگان با مطالعه آن دریابند که میان اتهام مطرح شده تا واقعیت چه فاصله و دره عمیقی وجود دارد.

نوروز تاکید دارد "هر چند کودتاگران و کیفرخواست نویسان قرائت و از فهم یک متن فارسی عاجزند ولی خواندن این متن به آسانی نشان می دهد که جبهه مشارکت در چارچوب نظام و قانون اساسی و ساختار حقوقی و حقیقی موجود در پی فعالیت سیاسی و تحقق بخشی به همه اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و تقویت وجه مردمسالانه نظام، که در سالهای اخیر آسیب دیده، بوده است. به هر صورت داوری درباره محتوای این سند و ادعاهای مطرح شده دردادگاه های نمایشی را به عهده شهروندان ایرانی می گذاریم، شهروندانی که به عنوان هیات منصفه بهترین قاضیان در عرصه منازعه سیاسی جاری هستند و قضاوت آنها و نه دادگاه فرمایشی است که می تواند راهگشای ما به سوی آینده باشد."

در ابتدا ذکر مقدمه ای را جدا از سند " تاملات راهبردی سیاسی–تشکیلاتی" جبهه مشارکت ایران اسلامی لازم می دانیم:

لازمه یک کار حزبی و تشکیلاتی داشتن برنامه عمل و نقشه راه است. جبهه مشارکت ایران اسلامی پس از پشت سر گذراندن دوران تاسیس و مواجهه با شرایط تازه پس از انتخابات نهم ریاست جمهوری شرایط حاکم بر کشور تلاش کرد در ابعاد مختلف به بازسازی کار تشکیلاتی در انطباق با این شرایط بپردازد. در این مسیر بود که پیگیری مباحث نظری و تشکیلاتی در دستور کار ارکان جبهه قرارگرفت و برای برنامه عمل جبهه در سالهای پیش رو پیش نویس متنی ذیل عنوان "تاملات راهبردی سیاسی–تشکیلاتی ( دوره پنج ساله )" تدوین و به شورای مرکزی ارئه شد. پس از بحث و بررسی این متن در شورای مرکزی و جمع بندی نظرات، متن به تصویب رسید و به عنوان سندی برای تصویب در کنگره یازدهم در پاییز در سال 87 ارائه شد که در این کنگره نیز پس از بحث و بررسی به تصویب رسیده و جهت اجرا به دبیر کل ابلاغ شد، تا بر پایه محتوای سند با تشکیل کمیته های مرتبط تمهیدات اجرایی شدن این سند را در تشکیلات فراهم آورد که در گذر زمان این اقدام در حال انجام بود.

اینگونه عملکرد، طبیعی و عادی ترین اقدامی است که یک حزب سیاسی باید انجام دهد اما با رخداد حوادث پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری و بازداشت مسئولان و چهره های شاخص جبهه مشارکت و یورش به دفتر جبهه، شاهد ضبط اسناد و مدارک داخل آن بودیم وپس از گذشت نزدیک به سه ماه از این اقدامات غیر قانونی با حیرت و تعجب فراوان و بدور از همه موازین قانونی، حقوقی و شرعی و حتی انصاف و عدالت و مروت، شاهد برگزاری سریالی دادگاه های نمایشی بودیم که سران در بند سه تشکل اصلاح طلب را به آنجا آورده بودند و درکیفرخواستی که در این دادگاه ها خوانده شد و به تک جمله هایی از سند "تاملات راهبردی" ( که به اشتباه تعاملات راهبردی خوانده و نوشته شده بود !) استناد و آن را دلیلی بر تلاش جبهه مشارکت برای انجام "انقلاب یا کودتای مخملی" و در جهت اثبات این مدعا بر شمرده بود و با همین استناد خواستار انحلال این تشکل شد! جالب آنکه در لابلای این کیفرخواست ها با اشاره به برخی نظرات مسئولان در بند جبهه مشارکت در مورد برخی جملات این سند تلاش شده بود که از این طریق اختلاف نظر بین اعضای ارشد جبهه و مخالفت این افراد با این سند را به نمایش گذارند، فارغ از اینکه این اظهارات اگر هم واقعی باشد در شرایط خاص و غیر قانونی این اسیران اساسا فاقد ارزش است، در عین حال این از بدیهیات اولیه هر کارحزبی و جمعی است که در تصویب یک سند یا تصمیم، ملاک رای اکثریت است و اینگونه نیست که همه افراد موافق آن باشند و خوشبختانه در جبهه مشارکت از بدو تاسیس تا کنون این قدر آزادی و دمکراسی وجود داشته که اعضا ضمن تعهد و التزام و پایبندی به کار جمعی و تشکیلاتی در بیان نظرات خود آزاد باشند و فضای کاری حزب به گونه ای است که هیچگونه سانسور و خود سانسوری را به اعضا در بیان نظرات، تحمیل و یا القا نمی کند و راز بقا، پویایی، عدم انشعاب، رشد کمی و کیفی این تشکیل نیز در همین ویژگی بوده است.

با اینکه این سند یک برنامه عمل درون حزبی است و لزومی به انتشار عمومی نبوده است اما از آنجا که در این دادگاه های نمایشی با استناد به جملاتی از این سند تلاش شد که محتوای آن را در جهت انجام "انقلاب یا کودتای مخملی" توسط جبهه مشارکت تعبیر و بر توهمات و سناریوهای ذهنی کیفر خواست نویسان و کودتاگران انتخاباتی و فجایع پس از تقلب محملی یابند به انتشار متن این سند برای اطلاع همگان و به ویژه آنهایی که در پی کشف حقیقت اند اقدام شده است تا همگان با مطالعه آن دریابند که میان اتهام مطرح شده تا واقعیت چه فاصله و دره عمیقی است، هر چند کودتاگران و کیفرخواست نویسان قرائت و از فهم یک متن فارسی عاجزند ولی خواندن این متن به آسانی نشان می دهد که جبهه مشارکت در چارچوب نظام و قانون اساسی و ساختار حقوقی و حقیقی موجود در پی فعالیت سیاسی و تحقق بخشی به همه اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و تقویت وجه مردمسالانه نظام، که در سالهای اخیر آسیب دیده، بوده است. به هر صورت داوری درباره درباره محتوای این سند و ادعاهای مطرح شده دردادگاه های نمایشی را به عهده شهروندان ایرانی می گذاریم، شهروندانی که به عنوان هیات منصفه بهترین قاضیان در عرصه منازعه سیاسی جاری هستند و قضاوت آنها و نه دادگاه فرمایشی است که می تواند راهگشای ما به سوی آینده باشد.

متن کامل "تاملات راهبردی سیاسی–تشکیلاتی (دوره پنج ساله)"جبهه مشارکت بدین شرح می باشد:


بسم الله الرحمن الرحیم


مقدمه:
در تلاش و مبارزه سیاسی، معمولاً از ابزارهایی برای پیشبرد اهداف مورد نظر بهره گیری می شود. مهم ترین این ابزارها عبارتند از: تشکیلات، کمیت اعضا، امکانات مالی و منابع و رسانه های همگانی. یک نیروی سیاسی برای مؤفقیت ناگزیر است که در حد امکان ابزارهای پیش گفته را برای خویش تدارک دیده و با کارآیی تمام از آن‌ها بهره گیرد. این ابزارها اغلب با نوعی ارتباط درونی یکدیگر را تقویت می کنند. به طور مثال تعداد اعضا و هواداران اگر چه مهم است اما زمانی می تواند مؤثر و ماندگار باشد که با سازماندهی و تشکل همراه گردد.
همین واقعیت است که حزب و فعالیت حزبی را ضروری می سازد. فعالیت حزبی در واقع فراهم کردن امکان برای تحقق ظرفیت های بالقوه است. حزب نیروهای همسو را به یکدیگر پیوند می دهد و با بر هم افزایی توان های فردی آن‌ها قدرتی تأثیر گذار فراهم می آورد.
کارکرد اصلی یک حزب «عمل جمعی سیاسی» است. اقداماتی که یک حزب انجام می دهد و تأملات و اندیشه هایی که قبل و بعد از هر اقدام می کند، همگی با این هدف صورت می گیرند که امکان و زمینه دستیابی به قدرت، سهیم شدن در آن و تأثیرگذاری نظام یافته بر آن را فراهم آورند.
محور بودن «عمل جمعی سیاسی» در حزب الزاماتی داشته و جهت گیری هایی را برای حزب ضروری می سازد.
نخستین الزام آن، تقویت «جمعی» است که قرار است عمل جمعی سیاسی را انجام دهد. این تقویت به طور متعارف از طریق افزایش انسجام، گسترش منابع، تقویت سازماندهی و ... صورت می پذیرد. الزام دوم تأمل در زمینه راهبردها، خط مشی ها و راهکارهایی است که حزب در جریان عمل نظام یافته خود، عملی که معطوف به قدرت نهادینه شده است، از آن‌ها تبعیت کرده و از آن‌ها رهنمود سلبی یا ایجابی می گیرد. الزام سوم به الزامات عمل باز می گردد. ایجاد و تقویت انگیزه عمل در افراد، ایجاد زمینه ها و بسترهای محیطی لازم برای عمل و مدیریت عمل از جمله این الزامات هستند.
مجموعه حاضر حاصل گفتگوها و تأملاتی است که با هدف تقویت «عمل جمعی سیاسی» و تأمین الزامات آن صورت گرفته است. تلاش صورت گرفته تحت عنوان «تأملات راهبردی سیاسی- تشکیلاتی حزب» (پنجساله) ارایه گردیده است. نتیجه تأملات این بوده است که تأملات راهبردی سیاسی- تشکیلاتی حزب در پنج سال آینده پیرامون محورهای زیر خلاصه و طبقه بندی گردد:
الف- اقدام پیگیر برای گذار به مردمسالاری فزاینده در چارچوب ظرفیت های نظام جمهوری اسلامی ایران،
ب- تحرک بخشی و توانمندسازی نیروهای اجتماعی در جهت مردمسالارانه کردن زندگی اجتماعی و رعایت حقوق بشر و حقوق شهروندی مردم،
پ- تلاش برای تثبیت و تقویت نظام حزبی پایدار و پویا در کشور،
ت- تقویت جایگاه دین در اندیشه و عمل حزبی،
ث- توسعه همه جانبه حزب مشارکت ایران اسلامی.
در قسمت های بعدی هر یک از محورهای این تأملات راهبردی در نهایت اختصار توضیح داده می شوند.
ایجاد کمیته های کاری برای تحقق این محورها و طراحی خط مشی ها و روش های لازم برای تحقق آن‌ها از اقدامات بعدی حزب خواهد بود.

الف- اقدام پیگیر برای گذار به مردمسالاری فزاینده در چارچوب ظرفیت های نظام جمهوری اسلامی ایران
درک درست این محور راهبردی مستلزم توجه به مفاهیمی است که در آن بکار گرفته شده اند. تلاش شده تا مفاهیم دقیق و گرانبار از تحلیل و نظریه باشند. از این رو قبل از تشریح این محور توجه به برخی از مفاهیم بکار رفته در آن ضروری است.
الف-1- نظام جمهوری اسلامی ایران: انقلاب‌اسلامی‌ایران، انقلابی اصیل و با آرمان های متعالی بود. این انقلاب علیه نظامی صورت می گرفت که استبدادی، ظالمانه، تحت الحمایه و فاسد بود و تجربه تلاش های مکرر شکست خورده در آن حکایت از اصلاح ناپذیری اش می کرد. این انقلاب با تکیه بر گسترده ترین بستر اجتماعی تحقق آرمان های تاریخی ملت ایران (استقلال، آزادی و مردمسالاری، عدالت اجتماعی و معنویت و اخلاق) را دنبال می کرد. به روشنی باید میان انقلاب ایران که انقلاب «جمهوریت» در سازگاری با ارزش های دینی و در تکامل انقلاب «مشروطیت» بود با پیامدهای پس از آن فرق گذاشت. با تکیه بر اصالت این انقلاب و آرمان هایش می توان به نقدی همه جانبه از وضعیت گذشته و حال جامعه اقدام کرد. تلاش های اصلاح طلبانه امروز را باید نوعی بازگشت آگاهانه به آرمان های نخست انقلاب‌اسلامی‌ و نظام جمهوری اسلامی ایران دانست.
از نظام جمهوری اسلامی ایران، قانون اساسی آن و تجربه حیات سی ساله آن، سه برداشت و تفسیر ارائه می شود. تفسیر اول، وجه فرهمند (کاریزماتیک) است. تفسیر دوم، اندک سالارانه (الیگارشیک) و تفسیر سوم، مردمسالارانه (دموکراتیک) است. این سه تفسیر از لحاظ «مبنای مشروعیت»، «شیوه مشارکت سیاسی» و «گفتمان غالب سیاسی» با یکدیگر متفاوتند. به طور مثال مبنای مشروعیت نگرش فرهمند، «اقتدار فرهمندانه» است و شیوه مشارکت سیاسی مورد نظر آن «مشارکت توده وار و بسیج شده از بالا» و گفتمان غالب سیاسی آن «تقدس بخشیدن به سیاست، تأکید بر رسالت دینی و جهانی حکومت، تقدس بخشیدن به عامه مردم در مقابل نهادهای مدنی و ...» می باشد. در حالیکه مبنای مشروعیت تفسیر اندک سالارانه، «اقتدار سنتی» و شیوه مشارکت مورد نظر آن «مشارکت نفوذی، غیر رسمی، شخصی و مبتنی بر روابط» می باشد. و مبنای مشروعیت تفسیر مردمسالارانه «اقتدار قانونی و دیوانسالارانه» و شیوه مشارکت مورد نظر آن «مشارکت خود جوش، سازمان یافته، آزاد و مبتنی بر نهادهای مدنی» می باشد. از هنگام تثبیت نظام این سه برداشت با یکدیگر همزیستی داشته و در هر مقطعی یک نگرش غالب بوده و دو برداشت دیگر در حاشیه قرار داشته اند. به طور مثال در دوران حیات رهبر انقلاب با وجود جنگ به رغم وجهه فرهمند امام، انتخابات نقش مؤثر در حکومت داشت. پس از آن برداشت اندک سالار غالب گردید. بعد از یک دوره تلاش برای غالب کردن وجه مردمسالار، اینک نیرویی قدرتمند وجود دارد که می کوشد، نوعی «یکه سالاری» را در نظام غالب نماید. در صورت غالب شدن نیروی طرفدار «یکه سالاری»، نظام جمهوری اسلامی ایران تغییر ماهیت خواهد داد.
الف-2- ظرفیت های نظام جمهوری اسلامی ایران. برای بررسی و تحلیل ظرفیت نظام جمهوری اسلامی ایران برای گذار به مردمسالاری باید به تمایز میان «ساختار حقوقی» و «ساختار حقیقی» توجه نمود.
منظور از ساختار حقوقی قدرت در جمهوری اسلامی ایران، «نهادهای سیاسی پذیرفته شده در قانون اساسی»، «اختیارات و وظایف این نهادها»، «سلسله مراتب قانونی آن‌ها» و «سازوکارهای تصمیم گیری پذیرفته شده در قانون» است.
اما منظور از ساختار حقیقی قدرت در جمهوری اسلامی ایران، «چگونگی توزیع منابع قدرت در میان بخش های مختلف حاکمیت»، «سلسله مراتب واقعی نهادهای قدرت»، «آرایش نیروهای سیاسی»، «میزان توانایی سیاسی مخالفان و منتقدان» و «میزان توسعه یافتگی جامعه مدنی و رابطه آن با حکومت» و وضعیت اقتصادی، اجتماعی، منطقه ای و طبقات اجتماعی است.
در عین حال، همواره بین «ساختار حقوقی» و «ساختار حقیقی» قدرت، نوعی رابطه تعاملی و تعینی وجود داشته و دارد. به گونه ای که حتی محتوای نظام و «ساختار حقوقی» می تواند تحت تأثیر و تحولات و تغییرات در «ساختار حقیقی» قبض و بسط یابد و چهره های اقتدارگرایانه یا مردمسالارانه بخود بگیرد، از این رو توجه به تحول و اصلاح در «ساختار حقیقی» و عمل سیاسی- اجتماعی معطوف به جامعه مدنی، همواره باید در دستور کار جبهه باشد.
ظرفیت «ساختار حقیقی» قدرت در جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر (سال 1387) محدود است. البته این امکان وجود دارد که در بخش اقتصادی، آزادسازی و عقلایی کردن تصمیم گیری ها را تحقق بخشید اما در بخش سیاسی، کماکان نوعی از اقتدارگرایی دست بالا را دارد. باید به این واقعیت توجه داشت که تنها بخشی از جریان های اقتدارگرای حاکمیت به نوعی از «اقتدارگرایی در ویترینی از مردمسالاری» گرایش دارند و بخش های دیگر از آن در آرزوی اشکالی از «اقتدارگرایی کامل» به سر می برند! اما در مجموع می توان گفت که در صورت همراهی و حمایت جریان های دموکراسی خواه علاوه بر امکان و ظرفیت «آزاد سازی اقتصاد»، «آزاد سازی سیاسی» نیز می تواند در چارچوب ساختار حقیقی قدرت موجود، در دستور کار اصلاح‌طلبان قرار گیرد.
«ساختار حقوقی» قدرت در جمهوری اسلامی ایران برای گذار به مردمسالاری امکان مناسبی به شمار می رود. ولی هر چند این ساختار، ظرفیت گذرازاقتدارگرایی به دموکراسی را دارد، ولی
نکته قابل توجه این است که نیروهای طرفدار مردمسالاری در کوتاه مدت با ساختار حقیقی مواجهند و باید گذار به مردمسالاری بیشتر را در چارچوب آن برنامه ریزی کنند. اما در میان مدت ظرفیت ساختار حقوقی قابل توجه و تکیه است. در بلند مدت نیز می توان به مردمسالاری تمام عیار اندیشید. نکته ای که باید علاوه بر نکات قبل به آن توجه داشت این است که حضور جریان های طرفدار مردمسالاری در نهادهایی که مطابق قانون از طریق انتخاب مستقیم مردم برگزیده می شود، امکانپذیرتر از سایر نهادها است. به همین دلیل حضور در نهادهایی مانند ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهر و روستا و مجلس خبرگان از طریق سازوکارهای قانونی باید وجهه همت طرفداران مردمسالاری قرار گیرد.
گذار به مردمسالاری بیشتر هم در ارتباط با « کل نظام» قابل طرح است و هم در ارتباط با «قوای مختلف» آن، به ویژه در مورد نهادهای انتخابی امکان گذار به مردمسالاری بیشتر در درون خود قوه یا نهاد نیز متصور است. به طور مثال «مردمسالارانه کردن قوه مجریه» شعاری کاملاً معنادار و درست است.
الف- 3- گام های راهبردی و الزامات آن‌ها. با توجه به خصوصیات نظام جمهوری اسلامی ایران و ظرفیت های آن می توان گام های زیر را به عنوان تلاشی برای مردمسالاری بیشتر در چارچوب ظرفیت های این نظام مطرح کرد. این گام ها لزوماً آرمان نهایی را به ارمغان نمی آورد اما گام هایی در جهت آرمان مردمسالاری کامل و همه جانبه محسوب می گردند و تنها یک دوره میان مدت (پنج ساله)را در بر می گیرند.
گام اول: ایجاد و تثبیت یک بخش مردمسالار برخوردار از تکیه گاه اجتماعی سازمان یافته در درون حاکمیت. از این رو حضور فعال در انتخابات ها (هم به عنوان هدف دستیابی به قدرت و هم به عنوان وسیله ای برای نهادینه کردن مردمسالاری و دامن زدن به عمل سیاسی در عرصه عمومی) توجیه و عمل بدان ضرورت می یابد. مگر در شرایطی خاص که هیچ یک از اهداف تعریف شده جبهه را برای رسیدن به مردمسالاری برآورده نکند.
گام دوم: وجه اول: گذار به حداکثر مردمسالاری ممکن در بخش تحت حاکمیت مردمسالاران در حکومت.
وجه دوم: فاصله گیری از توتالیتاریسم یا اقتدارگرایی بخصوص دخالت نظامیان در حوزه اقتصاد با توجه به ساختار حقیقی قدرت و رفتن به سوی آزادسازی اقتصادی و تأمین استقلال حوزه تصمیم گیری اقتصادی از ملاحظات سیاسی.
گام سوم: گذار به مردمسالاری بیشتر در چارچوب ساختار حقوقی قدرت و طی مراحل دموکراسی. اگر گام های فوق با موفقیت برداشته شود، ساختار حقیقی قدرت در ایران ظرفیت گذار مسالمت آمیز و آرام به سوی دموکراسی مبتنی بر نمایندگی و پس از آن ادامه سیر تعمیق دموکراسی را خواهد یافت.
گام چهارم: اخلاقی کردن مناسبات سیاسی آرمانی مهم برای کسانی است که با انگیزه های دینی و انسانی به سیاست ورزی می پردازند. اگر چه باید توجه داشت که در عرصه سیاست نیز چون سایر عرصه های زندگی جمعی انسان ها، علاوه بر آنکه باید از قواعد و اصول عام اخلاقی تبعیت کرد بایستی به ادب مقام و موقعیت نیز توجه داشت. به بیان دیگر اخلاقی بودن در عرصه سیاست در عین پایبندی به اصول عام اخلاق، نیازمند مراعات ویژگی های خاص این عرصه و قواعد راهنمای اخلاق خاص آن نیز هست. برای انسان هایی که با آرمان های دینی و به عنوان بخشی از برنامه عام برای تعالی انسانی به سیاست ورزی اقدام می کنند زمینه سازی برای اخلاقی شدن عرصه سیاست (هم به معنای عام و هم به معنای خاص آن) ضرورتی غیرقابل انکار است. در واقع تلاش برای کسب قدرت ویا شریک شدن در آن اگر با نیت تحقق آرمان های متعالی و همراه با پایبندی به ارزش های اساسی نباشد ضد ارزش است.
الف-4- الزامات هر یک از گام های راهبردی: برداشتن هر یک ار گام های راهبردی پیش گفته نیازمند فراهم آمدن امکانات و لوازمی است که در اینجا به اختصار به آن‌ها اشاره می شود.
یکم. الزامات گام اول. ایجاد یک بخش مردمسالار در درون حاکمیت ممکن است در نتیجه یک فرایند طولانی دگرگونی ارزشی و ایدئولوژیک و یا یک اتفاق پیش بینی نشده حاصل گردد. اما تداوم آن مستلزم تحقق پیش شرط های زیر است:
1- تفاوت معناداری از نظر مواضع و ارزش ها میان این بخش با بخش غیر دموکراتیک حاکمیت وجود داشته باشد و هر کدام از این دو بخش منافع، مصالح و علایق بخش های متفاوتی را در جامعه نمایندگی کنند.
2- هر یک از بخش ها و گروه های درون حاکمیت سازمان های سیاسی مؤثر خود را پیدا کنند.
3- بخش مردمسالار حاکمیت در بهره گیری از فشارهای توده ای برای رسیدن به سازش استقلال عمل قابل ملاحظه ای پیدا کند.
4- بخش مردمسالار حاکمیت بتواند از بحران هایی که کل سیستم سیاسی را تهدید می کند به نفع تثبیت مردمسالاری و چانه زنی بیشتر استفاده نماید.
در فاصله زمانی 1383-1376 تلاش برای مردمسالارانه کردن بخشی از حاکمیت به دلیل فقدان شرایط فوق تثبیت نگردید و مراحل بعد برای گذار به مردمسالاری یا متوقف شد و یا به عقب بازگشت.
دوم. الزامات گام دوم: با توجه به اینکه برداشتن این گام در دو وجه متفاوت صورت می گیرد، از این رو می توان الزامات آنرا در دو وجه متفاوت مورد بررسی قرار داد. اما می توان به طور کلی از الزامات به صورت زیر سخن گفت:
1- مشخص کردن ظرفیت های بخش های انتخابی حاکمیت برای گذار به مردمسالاری و آماده کردن طرح هایی برای تحقق بخشیدن به این ظرفیت ها.
2- آماده کردن طرحی برای استقلال بخشیدن به حوزه اقتصاد نسبت به سیاست. به گونه ای که تصمیم گیری های اقتصادی به جز در برخی از حوزه های خاص (آموزش و پرورش، بهداشت و درمان و تأمین اجتماعی) بر مبنای ملاحظات و منطق اقتصادی صورت گیرد و نه ملاحظات سیاسی. این طرح باید در برگیرنده مجموعه ای از اقدامات لازم برای فراهم آوردن زمینه های نهادی و حقوقی عملکرد بهینه سازوکار بازار (مبادله آزاد و رقابتی) باشد.
3- تلاش برای جلب نظر مساعد بخش هایی از حاکمیت که اگر چه طرفدار گذار به مردمسالاری نیستند اما نسبت به آزادسازی اقتصادی نظر مساعد دارند به طرح آزادسازی اقتصادی، ضروری می باشد.
4- حضور حزبی (نه انفرادی) در بخش های انتخابی قدرت و پیوند انداموار میان مسؤولان و شبکه حزبی از ضرورت های این مرحله می باشد. تنها از افرادی برای انتخاب شدن باید دفاع کرد که همکاری و تداوم رابطه انداموار با حزب را بپذیرند.
سوم. الزامات گام سوم: مهم ترین الزام این گام بهره برداری از ظرفیت انتخابات و سپس تدوین ظرفیت های مردمسالارانه موجود در قانون اساسی است. و بر این اساس تهیه مجموعه ای از لوایح دولتی و طرح های نمایندگان برای قانونی کردن این ظرفیت ها از اهمیت ویژه برخوردار است.


ب- تحرک بخشی و توانمند سازی نیروهای اجتماعی در جهت مردمسالارانه کردن زندگی اجتماعی.
همانطور که بارها تأکید شده است، حزب در کنار تلاش برای حضور در عرصه سیاست و تأثیرگذاری مستقیم بر قدرت نهادینه شده (حکومت- دولت) می کوشد تا با تقویت نیروهای اجتماعی و تقویت نهادهای مدنی ضمن حفظ استقلال نسبی زندگی اجتماعی از حکومت به مردمسالارانه تر شدن روابط سیاسی نیز کمک کند.
تلاش برای مردمسالارانه تر کردن روابط اجتماعی بر مبنای برخی تصورات عام در مورد شرایط اجتماعی ایران طرح می گردد. ضمن طرح این دیدگاه ها به ارائه پیشنهادهای متناسب اقدام می گردد.
ب-1- زندگی اجتماعی مردم ایران، سخت تحت تأثیر خط مشی های (سیاست های) عمومی دولت قرار دارد. ویژگی های خاص دولت در ایران که ناشی از موقعیت رانتی آن‌ است باعث شده که این تأثیر پذیری زندگی اجتماعی از خط مشی های عمومی در ایران فزاینده گردد و در مقایسه با کشورهای در حال توسعه دیگر بسیار بیشتر باشد. خط مشی های عمومی در ایران به مقدار زیادی محدوده و امکانات عملی اقدامات مردم را تعیین می کنند.
از این رو شناخت سیستم خط مشی گذاری عمومی در ایران و عواملی که بر این سیستم مؤثر بوده و جهت گیری های آن را مشخص می سازند برای همه فعالان اجتماعی ضروری است. رجوع به متون مربوط به خط مشی گذاری عمومی نشان می دهد که شکل گیری خط مشی ها (سیاست ها) در سه مرحله قابل مطالعه و بررسی هستند. آنچه سیستم کلی «خط مشی گذاری عمومی» را شکل داده و تعین می بخشد ذیل سه عنوان قابل طبقه بندی است:
ساختار و کارکردهای حکومت، نیروهای اجتماعی و نظام اقتصادی و فن آوری معیشتی.
هر یک از این عناوین کلی را نیز می توان به اجزایی تقسیم و طبقه بندی کرد. ساختار و کارکردهای حکومت قابل تجزیه به عناصری چون: ساختار حقوقی- سیاسی، ساختار عرصه سیاسی، گرایش ایدئولوژیک حکومت و ماهیت دیوانسالاری حکومتی می باشد. نیروهای اجتماعی را نیز می توان به طور کلی به گروه های طبقات اجتماعی، گروه های منزلتی، احزاب و جریان های سیاسی، جنبش های اجتماعی و سازمان های دولتی تقسیم نمود.
نظام اقتصادی و معیشتی نیز در بر گیرنده هدف ها و انگیزه ها، چارچوب های اجتماعی و حقوقی و دانش ها، ابزارها و روش هاست.
شناخت سیستم خط مشی گذاری عمومی در هر کشور و تبیین و توضیح خط مشی های حاصل از عملکرد این سیستم در گرو داشتن تصوری روشن از عناصر سه گانه پیش گفته است. بخش اصلی ویژگی های خط مشی های عمومی در ایران را با تکیه بر ویژگی های این عناصر سه گانه می توان تبیین کرد. چنین تبیینی این امکان را فراهم می آورد تا عوامل محدود کننده و امکان بخش به اقدامات عمومی را بهتر بشناسیم. بدون آنکه بخواهیم وارد بحث های تفصیلی مطرح شده در این زمینه شویم به برخی از ویژگی های تعیین کننده در ایران اشاره می کنیم:
1. حکومت در ایران دارای استمرار ستیزهای گوناگون (فرهمند، اندک سالار و مردمسالار)، کارکردهای ناسازگار (بر عهده گرفتن وظایف جدید بدون انجام وظایف متعارف و بنیادین به طور مطلوب) و موقعیت خود مختار (استقلال بیش از اندازه حکومت از خواسته ها و نیروهای اجتماعی) است.
2. جامعه ایران، جامعه ای منقسم به طبقات است و نه طبقاتی (طبقات اقتصادی در آن شکل گرفته است اما به طور کامل به طبقه اجتماعی تبدیل نگردیده اند) و به غیر از مواردی از طبقه متوسط مدرن و بخشی از سرمایه داری تجاری رفتار جمعی طبقاتی در آن دیده نمی شود.
3. گروه های منزلتی (روحانیان و بخشی از نظامیان) همراه با جریان های سیاسی در خط مشی گذاری در ایران نقشی عمده دارند.
4. در زمینه خط مشی های عمومی گرایش های ایدئولوژیک متعارضی در درون حاکمیت وجود دارد و منجر به جهت گیری های مختلف و گاه متعارض در خط مشی گذاری عمومی می گردد.
5. دیوانسالاری (بوروکراسی) ایران هنوز تعین کامل نیافته و میان دیوانسالاری محافظ و دیوانسالاری تحت الحمایه در حرکت است و با دیوانسالاری مبتنی بر شایسته سالاری فاصله دارد.
6. بازارهای اقتصادی (بازار کالا و خدمات، بازار کار، بازار سرمایه و ...) ناقص تعین نیافته و فاقد پیش شرط های لازم برای عملکرد کارآمد هستند. از این رو فعالیت های بخش خصوصی نتایج مورد نظر را در موارد متعددی برآورده نمی سازد.
7. فناوری دوگانه در کشور وجود دارد و فناوری معیشتی سنتی در کنار فناوری مدرن همزیستی می کند. مجموع ویژگی های فوق توضیح می دهند که چرا خط مشی های عمومی در ایران ناپایدار، متعارض و بدون رعایت تناسب میان هدف و وسیله اتخاذ می گردند.
ب-2- وضعیت و ساختار نیروهای اجتماعی در ایران.
رابطه میان نیروهای اجتماعی و ساختار اجتماعی را می توان به صورت زیر نشان داد:

نخستین پرسش در زمینه وضعیت ایران مشخص کردن شکاف های اجتماعی فعال در آن است. به نظر می رسد شکاف های متعددی وجود دارد که اصلی ترین آن، شکاف دموکراسی- اقتدارگرایی است.
ب-3- یکی از ویژگی های اجتماعی دیگر که برای طراحی راهبردهای توانمندسازی اجتماعی توجه به آن لازم است تعیین موقعیت فرهنگ و جهت گیری سیاسی مردم ایران است. برای این منظور می توان از جدول زیر بهره گرفت:
اعتماد به حکومت
اعتماد به نفس سیاسی اعتماد به حکومت عدم اعتماد به حکومت
اعتماد به نفس رفتار مشارکت جویانه رفتار اعتراضی
عدم اعتماد به نفس رفتار تبعی رفتار انزوا جویانه

پ- تلاش برای تثبیت و تقویت نظام حزبی پایدار و پویا در کشور.
بررسی های انجام شده درمورد علل عدم ناپایداری احزاب در ایران و راه حل های ممکن برای پایدار نمودن و نهادینه کردن فعالیت های حزبی در ایران ، نشان می دهد که چند عامل مهم همواره در یک قرن گذشته مانع مهم پیشرفت، ماندگاری و نهادینه شدن احزاب در ایران بوده اند و هر راهبردی برای تقویت نظام حزبی باید با توجه به این علل و موانع دنبال شود. این عوامل بازدارنده به شرح ذیل هستند.
پ-1- موانع و مشکلات
1. مشکل فرهنگی فعالیت حزبی در جامعه: وجود ذهنیت منفی درجامعه نسبت به فعالیت حزبی و تمایل نخبگان جامعه به فعالیت سیاسی بدون وابستگی و تعلق خاطر نسبت به احزاب.
2. فعالیت های داوطلبانه و غیرحرفه ای در احزاب: به دلیل کم توجهی به کارکرد نیروهای حرفه ای و ساختار منسجم ، فقدان پشتوانه های مالی و عدم توانایی احزاب برای تامین هزینه های فعالیت سیاسی حرفه ای و تاثیرپذیری شدید فعالیت های داوطلبانه در احزاب از تحولات مختلف از جمله احساسات عمومی نسبت به انجام و عدم انجام فعالیت های سیاسی.
3. فقدان و یا ناپایداری نهادهای بنیادین فعالیت حزبی. مانند رسانه های حزبی ، مراکز تجمع، نهادهای پشتیبانی کننده اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی و ....
4. تلاش بی امان حکومت ها درایران بطور کلی و تلاش بی امان مخالفان دموکراسی در جمهوری اسلامی ایران برای تخریب نظام حزبی در کشور و ممانعت از نهادینه شدن موفق فعالیت های حزبی در جامعه
5. فقدان رابطه معنی دار میان نیروهای توانمند و بهره مند در جامعه و فعالیت احزاب به ویژه احزاب تحول خواه و اصلاح طلب به دلیل عدم وجود کارکرد طبقاتی در احزاب و عدم درک درست نیروهای بهره مند از فرصت های ناشی از فعالیت موفق احزاب اصلاح طلب، و در نتیجه فقدان حمایت کافی از احزاب از سوی نیروهای توانمند اقتصادی در جامعه.
6. نقش و کارکرد حزب گریز بخش های قابل توجهی از نهادهای دینی در کشور. ودرنتیجه عدم ایجاد احزاب فراگیر متشکل از نخبگان روحانی وغیر روحانی.
7. ورود نهادها و نیروهای نظامی و شبه نظامی در عرصه سیاسی
8. ضعیف بودن احزاب و عدم امکان تاثیر گذاری تعیین کننده آنان در مقابل دولت به دلیل تعدد احزاب و غیرمنسجم شدن توان بالقوه آنان و عدم ادغام و یا ائتلاف مستحکم و پایدار برای قدرتمندتر کردن احزاب.
9. افزایش فراگیر نقش نهادهای مدنی و گروه های دارای منافع مشترک و گروه های فشار در تحولات سیاسی کشورها در جهان و از جمله ایران متاثر از عوامل مختلفی چون جهانی شدن و ناتوانی احزاب اصلاح طلب در مدیریت این نقش ها و تاثیر آن ها در همه زمینه های اجتماعی ، اقتصادی، فرهنگی، از جمله در زمینه هایی چون زنان، اقلیت های قومی و مذهبی، ورزش و... که به این موارد باید نقش کلیدی دولت ها را هم اضافه نمود.
10. فقدان ارتباط تعریف شده با اقشار و اصناف مختلف اجتماعی منجر به نخبه گرایی و فاصله از مردم در احزاب سیاسی شده است.
11. فقدان رابطه معنی دار بین احزاب سیاسی و « نهادهای مدنی فعال» و بی توجهی آن‌ها به «معضلات اجتماعی»
12. ساختار مردسالارِ نوعِ احزاب سیاسی و در حاشیه بودن موضوعات مرتبط با زنان، مانع از حضور زنان توانمند در احزاب شده و همچنین موضوعات زنان را از اولویت موضوعات این احزاب خارج می نماید.

شدت و ضعف اثرگذاری بسیاری از این موانع به حضور و عدم حضور و میزان تاثیر اصلاح طلبان بر حاکمیت مربوط است. به میزانی که ا صلاح طلبان و دموکراسی خواهان در حاکمیت حضور و نفوذ بیشتری داشته باشند این مبارزه بی امان علیه نهادینه شدن احزاب، کم رنگ تر شده و یا تاثیر آن کمتر خواهد شد. هرچند به دلیل ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران، چشم انداز آینده حکایت از حذف این تلاش بی امان نمی کند اما بدون تردید به میزان تدبیر اصلاح طلبان در حا کمیت می توان روی این کارکرد حساب متفاوت باز کرد و با عملکرد هوشمندانه اصلاح طلبان، حتی در ساختار موجود نظام جمهوری اسلامی نیز می توان این تاثیر را به حداقل ممکن رساند.
برای تدبیر در سایر موارد با گرایش به کار در خارج از حاکمیت و در درون جامعه، پیشنهادهایی ارائه شده است . ارائه این پیشنهاد ها تلاشی است برای یافتن عملی ترین راه های توانمند سازی احزاب اصلاح طلب در درون جامعه با توجه به تمامی ویژگی های تاثیر گذارملی و بومی ا زجمله ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران و نقش مخالفان دموکراسی در این ساختار ازیک سو و تحولات در نظام ارتباطات ونظام بین المللی از جمله تحولات ناشی از پدیده جهانی شدن از سوی دیگر . هدف تمامی این فعالیت ها توسعه توان حزبی است و فعالیت های حزبی در بیرون دولت و در درون اجتماع مورد توجه قرار گرفته است، اما بی تردید تحقق بخشی به این فعالیت ها نیز صرفا درصورت ورود مجدد اصلاح طلبان به حاکمیت ممکن است، بخشی از این فعالیت ها درصورت ورود مجدد اصلاح طلبان به حاکمیت بسیار تقویت و یا تسهیل خواهد شد و بخش مهم دیگری از فعالیت ها نیز به ورود و عدم ورود اصلاح طلبان به حاکمیت ارتباطی ندارد و فعالیت های کاملا مرتبط با تحولات و نیروهای خارج از قدرت و حکومت است؛ ولی بی تردید کارکرد حاکمیت تاثیر قابل توجه خود را حتی بر این نوع فعالیت ها نیز خواهد داشت.
(به دلیل تاثیرپذیری زیاد راهبرد توانمند سازی نظام حزبی، از حضور یا عدم حضور موثر اصلاح طلبان در حاکمیت نظام، پیشنهاد می شود به عنوان بخشی از مطالبات از رئیس جمهور آینده، بحث نهادینه کردن دموکراسی و نهادینه کردن فعالیت احزاب سیاسی و نهادهای مدنی ، به عنوان بخشی مهمی از استراتژی بهره گیری از فرصت احتمالی حضور در حاکمیت، مورد توجه قرار گرفته و پیشنهادهایی برای آن تدوین گردد. امکان شکل دهی بسیاری از این نوع فعالیت ها در گذشته وجود داشته و در صورت بازگشت به قدرت باردیگر به وجودخواهد آمد. تدبیر درست در مورد آنان می تواند مانع از دست رفتن مجدد فرصت گردد.)
با توجه به مشکلات پیش گفته محورهای زیر برای تقویت نظام حزبی در کشور پیشنهاد می گردد. برخی از این محورها به طور مستقیم و برخی به صورت غیر مستقیم به تقویت نظام حزبی در کشور یاری می رسانند.
پ-2- نهادینه کردن فعالیت های حزبی در کشور
- تقویت نهاد و توزیع امکانات مشترک برای همه احزاب،
- همکاری احزاب درجهت فعالیت فرهنگی و اجتماعی درآگاه کردن جامعه نسبت به ضرورت فعالیت های حزبی و نیاز دموکراسی کشور به این نوع فعالیت ها،
- حمایت هم آهنگ از حقوق احزاب و همکاری مشترک احزاب در جهت تقویت نهاد حزب در کشور،
- همکاری در جهت حساسیت زدایی نسبت به حزب و تحزب و بازسازی باورهای جامعه نسبت به فعالیت های حزبی و ضرورت آن،
- برگزاری همایش های مشترک با هدف تقویت جایگاه حزب درجامعه،
- فراهم آوردن فرصت های رسانه ای مشترک برای احزاب،
- ایجاد فرآیند ها و نهادهای حقوقی حمایت کننده از احزاب و فعالیت های سیاسی درکشور،
- ایجاد نهادهای تامین اجتماعی به منظور حمایت از افرادی که در اثر فعالیت های حزبی و سیاسی آسیب می بینند،
- ایجاد فرصت های مشترک برای همه احزاب در چارچوب تقاضاهای خانه احزاب مانند گرفتن فرصت از شهرداری تهران، شورای شهر، تربیت بدنی ( سالن های ورزشی ) و ... و قانونمند کردن این امکانات
- ایجاد باشگاه احزاب و نهادهای مدنی به منظور فراهم کردن امکان ارتباط مداوم میان احزاب و شخصیت های سیاسی جامعه ( اینگونه نهادها می توانند چندمنظوره باشند. مثلا هم فرصت ساز باشند و هم درآمدزا)،
- ایجاد خانه دموکراسی با امکانات برگزاری اجتماعات امن و همایش های چندهزار نفره و ....
- تلاش برای ساماندهی واقعی توزیع فرصت ها میان احزاب براساس ظرفیت های واقعی انسانی (مثلا تعداد اعضا و حامیان با نام و ناشی و مدرک شناسایی و ... ) و حمایت از انجام کار مشابه در ارتباط با نهادهای مدنی،
- هویت بین المللی بخشیدن به نهادهای حزبی در کشور با برقراری ارتباطات فعال بین المللی در تفاهم مشترک میان احزاب و یا با انجام اقدامات مشترک بین المللی،
- تقویت نهادهای حزبی و توزیع امکانات مشترک برای همه احزاب، از طریق امکانات قانونی (کمک بودجه ای به صورت شفاف، تبدیل نظام انتخابات کشور به نظام انتخابات حزبی و .. )

پ-3- تقویت ارتباط احزاب با نهادهای دینی و روحانیت نواندیش.
- مشارکت هرچه بیشتر روحانیون در احزاب درچارچوب کادر مرکزی و نهادهای دیگرحزبی،
- ایجاد نهادهای دینی مرتبط با احزاب،
- تقویت نهادهای دینی در چارچوب نواندیشی دینی و گرایش های آن،
- ارتباط با نهادهای دینی مردمی و ایجاد ساختارهای مناسب بدین منظور،
- برگزاری مراسم دینی در ظرفیت ها و با نوآوری های قابل رقابت درجامعه،
- توجه به نهادهای مرتبط با روحانیت و تلاش برای ایجاد ارتباط مداوم و سازمان یافته با آنان.

پ-4- استقبال از گسترش فعالیت های مدنی و ایجاد نهادهای مدنی سیاسی و غیرسیاسی، کمک به آنان و ایجاد ارتباط با آنان ( با توجه به تمایل شخصیت ها و نخبگان به فعالیت های سیاسی غیرحزبی و افزایش کارکرد نهادهای مدنی در دنیای امروز)
- حمایت مادی و معنوی احزاب از هرنوع تشکل مدنی، صنفی، بخصوص در حوزه های نخبگی و سیاسی مانند دانشگاهیان، دانشجویان، روحانیت، کارگران، روزنامه نگاران، اقلیت ها و....،
- سرمایه گذاری مادی و معنوی احزاب روی این نوع فعالیت ها به عنوان پشتوانه های فعالیت حزبی در کشور،
- آمادگی احزاب برای کمک به ایجاد نهادهای جدید و تشویق نیروهای سیاسی به ایجاد تشکل،
- دراختیارگذاشتن امکانات برای فعالیت های مدنی بدون چشمداشت بازتاب فوری از سوی نهادهای مدنی و صنفی
- تدوین راهبرد مناسب با درک شرایط حاکم برمسئله زنان در جهان و ایران و حمایت مادی و معنوی از تشکل های مدنی درحوزه های زنان،
- تدوین راهبرد مناسب با درک شرایط حاکم براقلیت های قومی و مذهبی و حمایت از فعالیت تشکل های مدنی و سیاسی این اقلیت ها در چارچوب قانون اساسی.

پ-5- تعامل فعال احزاب با بخش خصوصی و تلاش برای بدست آوردن حمایت واقعی صاحبان قدرت اقتصادی
- تعامل با فعالان بخش اقتصادی( اعم از متفکران، کارآفرینان و تولیدکنندگان) به صورت فعال و کسب حمایت مادی آنان باشفاف سازی برنامه های اقتصادی احزاب،
- برگزاری همایش ها یا محافل اقتصادی – سیاسی به منظور تعامل با این حوزه و نقد و بررسی عملکردهای گذشته، ایجاد درک متقابل در زمینه های مورد توجه حوزه اقتصاد و یافتن زمینه های همکاری مشترک،
- ایجاد باشگاه ها یا نهادهای دو منظوره به منظور ارتباط با نیروهای اقتصادی،
- حضور حرفه ای، هدفدار و با برنامه در نهادهای اقتصادی غیردولتی مانند اتاق های بازرگانی، انجمن های صنفی و...،
- تشویق به ایجاد نهادهای اقتصادی به صورت هدفمند در جامعه و حمایت سالم از آنان،
- نشان دادن حساسیت مداوم نسبت به تحولات اقتصادی تاثیرگذار و حضور فعال د رعرصه این تحولات،

پ-6- ارتباط فعال و تاثیرگذار با حوزه فرهنگ و هنر بدون سیاست زده کردن این حوزه
- ارتباط فعال با حوزه فرهنگ و هنر و ارج نهادن به نخبگان فرهنگی و هنری کشور به اشکال مختلف،
- توجه مداوم و جدی نسبت به تحولات حوزه فرهنگ و هنر و واکنش نسبت به هرگونه مانع و مشکلی که برای بنگاه ها و شخصیت ها در این حوزه ها ایجاد می شود،
- کمک به ایجاد و تقویت نهادهای مدنی در حوزه های فرهنگی و هنری مانند انجمن ها،اتحادیه ها و ....،
- حمایت از گسترش و ارتقاء فرهنگ و هنر در کشور و تولیدات فرهنگی و هنری در بنگاه ها غیر دولتی به اشکال ممکن و کمک به کم رنگ تر شدن مداوم نقش فرهنگ و هنر در کشور،
- حمایت از جهانی شدن هرچه بیشتر فعالیت های فرهنگی و هنری،
- برگزاری جلسات گفتگو و ارتباط مداوم به مناسبت های مقتضی با پرهیز از هر رفتاری که تصور استفاده ابزاری از این ارتباطات را القاء نماید.

پ-7- تلاش برای دست یابی به رسانه حزبی و بهره گیری از فرصت های رسانه ای دیگر برای ارتباط با جامعه
- تلاش برای راه اندازی یک رسانه تصویری ماهواره ای در خور و شایسته احزاب همسو، در حد استاندارهای حداقلی
- تلاش برای راه اندازی یک رسانه مطبوعاتی، و توجه خاص به ماندگار کردن آن رسانه،
- تلاش برای ارتباط فعال با روزنامه نگاران صاحب صلاحیت به اشکال مختلف،
- تلاش برای ارتباط فعال با مطبوعات حرفه ای، مطبوعات درجه دو و مطبوعات استانی و استفاده بهینه از ظرفیت های آنان با درک همه ملاحظات و محدودیت های آنان،
- کمک به روزنامه نگاران فعال برای ایجاد و حفظ نهادهای ارتباطی صنفی و نهادهای ارتباطی غیر رسمی مثل محافل و جلسات گفتگو و ...،
- حمایت جدی از نهادهای مدنی مرتبط با مطبوعات،
- ارتباط فعال با رسانه های بین المللی معتبر در چارچوب یک راهبرد تدوین شده برای روابط خارجی احزاب،
- تقویت هرچه بیشتر رسانه های اینترنتی و ارتباط فعال با دست اندرکاران این امر از جمله وبلاگ نویسان،
- استقبال از هرنوع رسانه جدید همچون راه اندازی یک مجله اینترنتی جذاب و ارسال آن برای مخاطبان حزبی و ...،
- تغذیه رسانه ای افراد موثر درحوزه های مختلف با استفاده از همه ابزار رسانه ای ممکن.

پ-8- تلاش درجهت ساماندهی پشتوانه های ضروری برای توسعه حرفه ای و نهادینه احزاب
- ساماندهی مالی احزاب و یافتن راه های مناسب برای تامین نیازهای مالی احزاب ، از جمله جلب کمک های اقشار دارای توان اقتصادی،
- ایجاد پشتوانه ای مداوم برای فعالیت های احزاب با استفاده از فرصت های احتمالی آینده،
- استخدام نیروهای حرفه ای برای حضور متعهدانه در فعالیت های احزاب،
- ایجاد مراکز یا مراکز پژوهشی مرتبط با احزاب و استفاده از تمام نیروهای متفکر جامعه در جهت ارتقاء پشتوانه نظری احزاب،

پ-9- تلاش برای منسجم تر و قدرتمند تر کردن احزاب ، با اتئلاف های قدرتمند و پایدار و ادغام های سازمانی، درجهت شکل گیری نهادینه ساختار قطبی سیاسی در کشور
- استفاده از همه فرصت های اجتماعی و سیاسی برای تقویت انسجام احزاب و تشکل های سیاسی و مدنی،
- ایجاد توافق های اعلام شده و نشده و ایجاد تعهدات ضمنی میان احزاب و نهادهای مدنی به منظور ایجاد این انسجام،
- انعطاف های سازمانی مورد نیاز به منظور تقویت یک ساختار منسجم،
- استقبال از همه روش های دموکراتیک درون ائتلاف ها، به منظور تقویت این روند.


ت- تقویت جایگاه دین در اندیشه و عمل حزب.
برای روشن شدن و تقویت جایگاه دین در اندیشه و عمل حزبی اصول زیر مبنای تصمیم گیری در این زمینه قرار خواهد گرفت:
ت-1- حزب ضمن پرهیز از تجسس در احوال خصوصی اعضا لازم می داند افرادی را در درون تشکیلات بپذیرد که مخالف با دین باوری و دینداری شناخته نشوند.
ت-2- حزب یکی از وظایف و مسؤولیت های خود را زمینه سازی و تلاش برای «گسترش و تعمیق دانش ها، باورها، تجربه ها، عواطف و احساس ها و رفتارهای دینی» می داند.
ت-3- آموزش های دینی بخشی از آموزش های حزبی بوده و حزب می کوشد تا برگزاری مراسم و مناسک دینی را در زمان های مناسب تشویق کرده و در آن‌ها مشارکت فعال داشته باشد. تدارک انجام پژوهش های دینی و تسهیل انجام چنین پژوهش هایی، یکی از فعالیت های حزب محسوب می گردد.
ت-4- حزب اعلام می دارد که اگر چه آرزومند حضور اختیاری دین در عرصه خصوصی افراد (درونیات افراد و رفتارهایی که فاقد تأثیر بر دیگران است و روابط خاص و انتخابی میان آن‌ها ) است، اما کنترل زندگی خصوصی افراد را به بهانه دین مجاز نمی شمارد.
ت-5- حزب از حضور دین، انجمن های دینی و نهادهای دینی در جامعه مدنی و عرصه عمومی دفاع می کند و کمک به این حضور را از وظایف خویش می داند.
ت-6- حزب با همیشگی کردن «قوانین موضوعه» به بهانه مبتنی بودن آن‌ها بر «احکام شریعت» مخالف است. از نظر حزب تنها قوانین موضوعه ای را می توان با تکیه بر قدرت حکومت لازم الاجرا دانست که طی یک فرآیند دموکراتیک به تصویب رسیده باشند. این قوانین تا زمانی که مورد پذیرش اکثریت هستند توسط حکومت به اجرا در می آیند. حزب میان «قوانین موضوعه» و «احکام شریعت» (وفقه که دانش به احکام شریعت است)از نظر انگیزه اطاعت، ضمانت اجرا، مجازات نقض و فرآیند و سازوکار شکل گیری تمایز قائل می شود.
ت- 7- حزب می کوشد تا فرآیند خط مشی گذاری عمومی (شامل شکل گیری خط مشی، اجرای خط مشی و ارزیابی خط مشی) با الهام از ارزش ها و احکام دینی صورت گیرد و یا حداقل مغایرتی با این احکام و ارزش ها نداشته باشد. حزب از هیچ خط مشی که «مغایرت قطعی با احکام قطعی دین» داشته باشد، دفاع نخواهد کرد و می کوشد تا در جریان فعالیت سیاسی جمعی خویش هیچ عملی که مغایرت قطعی با احکام قطعی دین داشته باشد انجام ندهد.
ت-8- حزب از حضور انگیزه های دینی در فعالیت های سیاسی و مسؤولیت پذیری های سیاسی دفاع می کند و با تقویت این انگیزه ها می کوشد تا از اصالت یافتن هدف دستیابی به قدرت در اقدامات سیاسی افراد پیشگیری اخلاقی نماید.
ت-9- حزب از استقلال نهادهای دینی ( نهادهایی که کارکرد آن‌ها پژوهش، آموزش، تبلیغ و اجرای شعائر و مناسک دینی است) از نهاد قدرت (حکومت- دولت) دفاع می کند و با حکومتی کردن نهادهای دینی مخالف است.
ت-10- حزب خود را به صورت اصولی مدافع و مروج تفسیری از دین می داند که بر مبنای توجه به مقتضیات «زمان و مکان» ارائه می گردد. از این رو نواندیشی دینی و تقید بر مدارا و تحمل در تعامل با دیگران از نظر حزب ضرورتی غیرقابل انکار برای بقا و پایداری دین در عصر مدرن است.
ت-11- هرگاه حزب در موقعیت معرفی دولت و کارگزاران دولتی یا نامزد برای شرکت در انتخابات (ریاست جمهوری، خبرگان، مجلس شورای اسلامی، شوراهای شهر و روستا) قرار گیرد، ضمن پذیرش تنوع و چندگونی دینی و مذهبی و قرائت ها و تفاسیر از آن‌ها، افراد را بر حسب میزان پذیرش برنامه ها و راهبردهای حزبی و یا ائتلافی معرفی می نماید.

ث- توسعه همه جانبه حزب مشارکت ایران اسلامی.
ث-1- به طور کلی میزان توانایی و قدرت نیروها و گروه های اجتماعی توسط عوامل زیر تعیین می گردد:
1. شناخت و سازمان درونی گروه. که خود در بر گیرنده عناصری چون میزان امکانات و توانایی های مالی، تعداد اعضا و میزان انضباط درونی و نوع متحدین و وجود یا فقدان گروه رقیب سازمان یافته می باشد.
2. وضعیت حقوقی. که منظور از آن اجازه فعالیت قانونی و میزان آزادی های مراعات شده برای گروه ها توسط حکومت است.
بنابراین در یک نگاه کلی توسعه حزب به معنای بهبود بخشیدن به عوامل و عناصر فوق می باشد.
اما از دیدگاه دیگری نیز می توان عناصر مؤثر بر روی حزب را در سه سطح و با روابط علی به صورت شکل ث-1 مشخص نمود. همانطور که از شکل پیشنهادی نیز می توان دریافت، راهبرد توسعه در مواردی تکرار همان مواردی است که تحت عنوان کلی «تلاش برای تثبیت نظام حزبی ...» ارائه گردیده است. به بیان دیگر تقویت حزب از خلال تقویت نظام حزبی به دست می آید. اما در کنار این توصیه و تجویز عام و کلی به طور خاص بر مواردی در درون حزب باید تکیه گردد و برای پیگیری آن‌ها مسؤلینی مشخص شود.
به طور مشخص چند مورد زیر در این زمینه قابل طرح و تکیه می باشند:
آموزش برای کادرسازی، تشخیص و تدارک منابع مالی جدید، گسترش کمی و پیوندانداموار با نخبگان.



تشکیل کابینه سایه
تشکیل کابینه سایه توسط حزبی که قدرت دولت را در اختیار ندارد با چند هدف مشخص صورت می گیرد. مهم ترین این اهداف می توانند به صورت زیر طبقه بندی شوند:
1. حفظ آمادگی حزب برای اظهارنظر و پیشنهاد راه حل در مورد مسائل و خط مشی های جاری کشور،
2. ناگزیر ساختن کادرهای حزبی برای بهره گیری از مباحث کارشناسی و به روز نگاه داشتن اطلاعات خود،
3. تمرین و آماده سازی کادرهای حزبی برای پذیرش مسؤولیت های اجرایی و تصمیم گیری در صورت حضور در دولت،
4. تقویت فضای احساس تحت نظارت و مهار بودن غیر رسمی در مسؤولان اجرایی کشور،
5. تقویت احساس پیوند با زندگی روزمره مردم در میان اعضا و مسؤولان حزبی،
6. شفاف سازی فضای تصمیم گیری های سیاسی و خط مشی گذاری عمومی در کشور.
پس از آنکه کابینه سایه تشکیل گردید، این کابینه می کوشد تا نقش ها و کارکردهای زیر را دنبال نماید:
الف) گردآوری، پردازش و تحلیل اطلاعات موجود در مورد عملکرد وزارتخانه ها و مؤسسات دولتی،
ب) برقراری ارتباط با بخش های مختلف جامعه برای برآورد و ارزیابی پیامدهای ناشی از خط مشی های عمومی در زندگی و کسب و کار هر کدام،
پ) ارتباط با رسانه های همگانی و طرح انتقادات حزب به خط مشی های اتخاذ شده توسط دولت،
ث) تهیه و عرضه گزارش های ادواری مختلف در مورد روند امور در بخش های مختلف،
ج) شناسایی موضوع هایی که انجام پژوهش و بررسی عمیق تر در مورد آن‌ها ضروری است و سفارش تهیه گزارش های کارشناسی و پژوهش های ضروری در مورد هر کدام به افراد و کمیته های حزبی در حد توان و مقدورات حزب،
چ) برگزاری جلسات مرتب به مانند هیأت دولت برای رسیدگی و تحلیل وضعیت کلی امور،
ح) بالا بردن انگیزه و حساسیت اعضای حزب نسبت به امور جاری کشور از طریق دادن اطلاعات و تحلیل های مرتب به آن‌ها.
پرسشی که در اینجا می توان مطرح کرد این است که این کابینه سایه باید از چه اشخاصی متشکل شده باشد و ویژگی های اصلی اعضای آن کدامند؟ به طور اجمالی می توان گفت که اعضای کابینه سایه بایستی ویژگی های زیر را داشته باشند:
یکم. از اعضا و ترجیحاً کادرهای حزب باشند،
دوم. از لحاظ تحصیلات رسمی حتی المقدور از تخصص مناسب با زمینه مرتبط برخوردار بوده و ترجیحاًُ تجربه اجرایی نیز داشته باشند،
سوم. از توانایی مدیریت و تصمیم گیری بهینه و به هنگام برخوردار باشند،
چهارم. توانایی برقراری ارتباط با رسانه های همگانی و اقناع افکار عمومی از طریق گفتن، نوشتن و شرکت در مباحث و مجادلات را داشته باشند،
پنجم. احتمال نامزدی آن‌ها برای حضور در وزارتخانه مربوط (در صورت قدرت گیری حزب) بالا باشد،
ششم. امکان برقراری روابط غیر رسمی با افراد مؤثر در حوزه های مختلف را داشته باشند.

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٢
تگ ها :


باتوسبزیم

سید محمد خاتمی در دیدار با اعضای جبهه اصلاحات:
برای تغییر در صحنه می مانیم

 

 

سید محمد خاتمی در دیدار با اعضای جبهه اصلاحات ضمن تاکید بر حضور قوی‌تر اصلاح‌طلبان در صحنه و ادامه تلاش بیشتر با وجود هزینه‌ها برای «تغییر» کم‌هزینه در کشور، تاکید کرد که انتظار مردم، تشکیل دادگاه‌های علنی برای رسیدگی به جنایات مسلم و مشمئز کننده‌ای چون به رگبار بستن مردم و دستگیری‌های غیرقانونی است.

به گزارش نوروز به نقل از روابط عمومی دفتر سید محمد خاتمی، اعضای شورای هماهنگی جبهه اصلاحات با رییس جمهور سابق کشورمان دیدار و گفت و گو کردند.
در این دیدار حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی ‌ضمن تشکر از حضور و بیان نقطه نظرات اعضای این شورا و آرزوی برخورداری همگان از برکات ماه مبارک رمضان تلاش و فعالیت مستمر جبهه اصلاحات را ستود.

وی گفت:«:لازم می‌دانم بر این نکته تأکید کنم که اصلاح‌طلبان چه در قالب جمع حاضر و چه در قالب سایر تشکلها، باید با قوت در صحنه حضور یافته و به فعالیت خود ادامه دهند.»

رئیس دولت اصلاحات تصریح کرد:«آنچه که در این ایام رخ داده خود دلیلی است محکم برای حضوری قوی‌تر در صحنه با شعار اصلاح طلبی؛ چرا که ما همه دلبسته به انقلاب هستیم نه پشیمان از انقلاب.»

وی با بیان اینکه«انقلاب اسلامی‌ایران یکی از مهم‌ترین فرازهای تاریخی ایران زمین است»، اظهار داشت:« این انقلاب مایه افتخار ما ایرانیان است، حرکتی مردمی‌ برای رسیدن به استقلال، آزادی و پیشرفت، در عین پایبندی به موازین دینی با هدایت رهبری بزرگ.»

خاتمی افزود:« آنچه موجب می‌شود اصلاح‌طلبان قوی‌تر از قبل در صحنه بمانند این است که امروز مدعیان و احیانا متصدیان بی‌اعتقاد به انقلاب و راه امام(ره) و یا افرادی که از انقلاب پشیمان‌اند با تمام قوا در صدد مسخ و تحریف انقلاب‌اند، اگرچه در ظاهر خود را انقلابی می‌دانند.»

وی یاد آور شد:«جمهوری اسلامی‌ در عصر پذیرش اصل حاکمیت مردم بر سرنوشت خود و عصر نفی استبداد و خودکامگی به عنوان شاهکار حرکت آزادی‌خواهی مردم ایران به رهبری حضرت امام(ره) مطرح شد و با تکیه بر رأی مردم به عنوان محور و مدار در کنار ارزشهای اسلامی ‌به سرعت نگاه‌ها را به خود معطوف ساخت.»

رئیس بنیاد باران تاکید کرد:«آنچه امروز مایه نگرانی است خطری است که جمهوری اسلامی‌، یعنی هم جمهوریت و هم اسلامیت را تهدید می‌کند.»

رئیس موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها تصریح کرد:« امروز باید مصمم‌تر از پیش بر خواسته به حق جنبش اصلاح‌طلبی یعنی "تغییر" پای فشاریم. مراد ما از تغییر همانگونه که از ابتدا گفتیم و در انتخابات اخیر هم بر آن تأکید کردیم بازگشت دوباره به اصول قانونی اساسی و آرمانهای امام و انقلاب است.»

وی در ادامه اظهار داشت:« مگر آنچه مردم در انتخابات فریاد زدند چیزی جز این بود؟ مگر مردم چیزی جز حاکمیت رأی مردم و عدالت و کرامت انسان و اخلاق و بازگشت به اصول قانونی اساسی و حتی بازگشت به مسیر رسیدن اهداف سند چشم انداز مطالبه کردند؟»

رئیس جمهور سابق کشورمان افزود:« تمامی ‌آنچه امروز نظاره‌گر آن هستیم، انگیزه‌ای بسیار قوی است برای پافشاری مردم بر خواسته‌های به حق خویش و مایه قوت و اعتبار بیشتر جنبشی که خواستار تغییر جهت‌گیری نظام به سمت احیاء اصول متروک و زیر پا گذاشته شده قانون اساسی و ارزشهایی است که از امام آموخته‌ایم.»

سید محمد خاتمی تاکید کرد:«امروز هم سخن ما این است که "شائبه بی‌اثر شدن رأی مردم در نظام باید برطرف شود و اعتماد خدشه دار شده مردم به عنوان مهم‌ترین پایگاه و پشتوانه اعتبار نظام به سرعت ترمیم شود."»

وی ادامه داد:« اتفاقاً این حرف حرف انقلابی است و هرکس خلاف آن را دنبال کند، بر ضد انقلاب و مسیری که امام و مردم در انقلاب برگزیدند، حرکت می‌کند.»

رئیس دولت اصلاحات با اشاره به حوادث بعد از انتخابات، اظهار داشت:« بی‌اعتنایی آشکار به نظر خیرخواهان و برخوردهای نامناسب زیان‌های هنگفتی را متوجه نظام ساخت؛ دشمنی با انقلاب و نظام امری است که همواره پس از پیروزی انقلاب به اشکال نظامی، تبلیغاتی و سیاسی و ... وجود داشته و دارد، اما تلاش برای نسبت دادن حرکت آرام و متین مردم در اعتراض به نتایج انتخابات به اغتشاشی که عامل بیرونی دارد اشتباهی بسیار بزرگ و توهمی‌ زیان‌بار وپرهزینه برای نظام بود.»

رئیس بنیاد باران یادآور شد:«از ابتدای استقرار جمهوری اسلامی ‌در ایران، بزرگترین هدف دشمنان نظام جدایی مردم از حکومت و حذف سرمایه‌های اجتماعی کشور بوده است.»

خاتمی ادامه داد:« آیا آنچه امروز شاهد آن هستیم و همه خیرخواهان نسبت به وقوع آن هشدار داده‌اند جز این است که چهره نظام در جهان غیرمنطقی، خشن، ناسازگار با معیاری مسلم انسانی و اخلاقی، بی‌اعتنا به رأی مردم و حتی بی‌اعتنا به قوانین و موازین خود نشان داده می‌شود؟»
رئیس جمهور سابق کشورمان تصریح کرد:«تهاجم یک طرفه به مردم و نیروهای مورد علاقه مردم و تبلیغات ناجوانمردانه تمامی‌ دستگاه‌ها و تریبونهای در دست حکومت بر علیه چهره‌های محبوب و ارزشمند کشور و وابسته نشان دادن اعتراضات مردمی ‌به جریانات پلید و خطرناک تنها با هدف توجیه برخوردهای خشن، غیر قانونی و انحصار طلبانه است.»

وی در بخش دیگری از سخنانش اظهار داشت:«آنچه تاکنون رخ داده از جمله برگزاری دادگاه‌های کذایی از سوی هیچ یک از علمای بزرگ دینی، نخبگان حوزه و دانشگاه و جامعه و فرهیختگان، جریان‌های مستقل سیاسی و حتی افکار عمومی‌ مورد پذیرش و تأیید قرار نگرفته است و این خود نشانگر اشتباه بزرگی است که رخ داده است.»

خاتمی یادآور شد:«حقوقدانان برجسته و فرهیختگان جامعه، به اتفاق روند بازداشت‌ها، نگهداری دستگیرشدگان، برخورد با خانواده‌ها و وکلای آنها و برگزاری دادگاه را با استدلالهای روشن حقوقی زیر سؤال برده‌اند و این هشداری است جدی به نظام که به فکر چاره‌اندیشی باشد.»

رئیس دولت اصلاحات تاکید کرد:«جریانی خاص امروز به هر روشی و با هر نسبت ناروایی قصد دارد چهره‌های خوش سابقه نظام را به جرم دفاع از حقوق مردم دشمن معرفی کند! این مایه سرافکندگی است که کسانی امروز به خاطر دفاع از حقوق مردم و خواست تطبیق روش‌ها با اصول قانون اساسی، آیین دادرسی و حقوق شهروندی مورد حمله‌ای اینچنین ناجوانمردانه قرار گرفته‌اند.»

وی ادامه داد:« تریبون مقدس نماز جمعه در اختیار عده‌ای قرار گرفته که به شخصیتهای برجسته نظام و مراجع بزرگوار شیعه اهانت کرده و حتی در مقام دادستان خواستار برخورد با آنان می‌شوند، حال آنکه خود در پیشگاه وجدان عمومی ‌متهم به خیانت در امانت‌اند. مگر همین‌ها نبودند که با گستاخی تمام مرجعی بزرگوار را که افتخار عالم تشیع است دست نشانده انگلیس معرفی کردند؟و بحمدالله در نزد مردم هم از اعتباری برخوردار نیستند.»

خاتمی سپس به برخوردهای دستگاه قضائیه با فعالان سیاسی و مردم بعد از انتخابات اشاره کرد و گفت:«در جریان حوادث پس از انتخابات به آیت الله شاهرودی که برایشان احترام قائلم تذکر دادم و ایشان را به عنوان مسؤول قوه قضائیه مورد خطاب قرار داده و خواستار رعایت اصول قانون اساسی و موازین آئین دادرسی و حقوق شهروندی در برخوردها شدم و اینکه جلو با اهانت‌ها، دستگیری‌ها و نگهداری‌های غیرقانونی متهمان و برگزاری دادگاه‌های ناسازگار با موازین را بگیرند، شدم و صد افسوس که ایشان در پایان دوران مسئولیتشان که به اعتقاد من می‌توانستند بسیار پرشکوه‌تر منصب را ترک کنند نخواستند یا نتوانستند اقدام کنند.»

رئیس بنیاد باران افزود:«حرفی که امروز هم خواست مردم و ما از رئیس محترم جدید قوه قضائیه است، جلوگیری از سم‌پاسی و فضاسازی برای تخریب افراد با نسبت های ناروا و یک سویه خلاف قانون و شرع و نیز رعایت موازین از جمله آیین دادرسی در بازداشت و محاکمات است.»

به گفته رئیس‌جمهور سابق کشورمان، نمی‌توان براساس اعترافاتی که به اصل آن اشکالات جدی حقوقی و قانونی وارد است یک سویه همه را مورد تهاجم قرار داد، بی آنکه کوچکترین حقی برای دفاع در نظر گرفته شود.

خاتمی تصریح کرد:«از سوی دیگر انتظار مردم تشکیل دادگاه‌های علنی برای رسیدگی به جنایات مسلم و مشمئز کننده‌ای است که همگان شاهد آن بوده‌اند از جمله به رگبار بستن مردم در خیابان‌ها، دستگیری‌های خلاف قانون، بازداشتگاه‌های غیر استاندارد، جنایات مسلمی‌که مورد اعتراف همه است و آنچه که موجبات لطمات سنگین روحی به ملت و خدشه به اعتماد عمومی‌شده است. آیا این بود آن چهره اسلام رحمانی که مدعی دفاع از اخلاق و حقوق اساسی مردم و آزادی بیان و امنیت در جامعه بود؟!»

وی با بیان اینکه «متأسفانه در جریان انتخابات و وقایع پس از آن انحرافات بسیار بزرگی وجود داشته و دارد»، افزود:« رسالت اصلاح‌طلبان و تمامی ‌خیرخواهان جامعه مقابله با این انحرافات برای حفظ اصول واقعی نظام و ترمیم اعتماد مردم است و در این راه پرداخت هیچ هزینه‌ای زیاد نیست و ما هم از هیچ هزینه‌ای دریغ نخواهیم کرد تا انشاء‌الله انقلاب با کمترین هزینه به مسیر اصلی خود بازگردد و راه خود را ادامه دهد.»

سید محمد خاتمی تصریح کرد:«به صراحت تأکید می‌کنم حذف دلبستگان به انقلاب با این عناوین بی‌اساس بزرگ‌ترین توطئه علیه انقلاب است و نتیجه آن سوق دادن نیروهای اجتماعی به سوی جریاناتی است که با اصل انقلاب و نظام در تعارض‌اند.»

رئیس موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها سپس گفت:« همواره سخن ما در مجامع بین‌المللی دفاع از اسلام به عنوان مدافع حقوق مردم و ارزش‌های انسانی بود و الگو و نمونه کار جمهوری اسلامی ‌ایران بود در مقابل سایر جریان‌هایی متحجر، افراطی و ضد انسانی که به نام اسلام شکل گرفته بود؛ اما با این رفتارها چه جای دفاعی باقی گذاشته‌اند؟»

وی تاکید کرد:« ما باید علی‌رغم تمام فشارهایی که برای بیرون کردن اصلاح‌طلبان و عقلای منصف از صحنه وارد می‌شود در صحنه بمانیم و با فریاد زدن، تذکر دادن و مذاکره هزینه‌ها را برای بازگشت انقلاب به مسیر اصلی خود کاهش دهیم.»

سید محمد خاتمی خاطر نشان کرد:«ان‌شاء‌الله مسئولان نظام هم با پایان دادن به روشهای غلط و آزادی زندانیان و پایبندی به موازین و اصول قانون اساسی و برخورد جدی با خاطیان و جنایتکاران اصلی این راه را هموار سازند و اعتماد لطمه خورده مردم را با تدبیر و حسن نیت ترمیم کنند.»

در این دیدار اعضاءشورای هماهنگی جبهه اصلاحات بر لزوم حفظ ارزشها و موازین انقلاب و راه امام (ره) تاکید کردند و تلاش همگانی برای حفظ ارزشها و مصلحت کشور را لازم دانستند.

آنها همچنین لزوم ارتباط با مراجع عظام، علما و نخبگان جامعه و تعامل با مجلس و قوه قضاییه را مورد تاکید قرار دادند و از محاکمات فرمایشی که بر خلاف موازین است اظهار نگرانی کردند.

اعضای شورای هماهنگی جبهه اصلاحات تاکید کردند که پیگیری جنایت‌هایی که در جریان انتخابات و بعد از آن صورت گرفته از جمله فجایعی که در بازداشت‌گاه‌هایی چون کهریزک رخ داده،امری ضروری است و تسامح نسبت به آن به نظام و کشور لطمه‌های جبران ناپذیری وارد می‌آورد.

آنها همچنین اعلام خطر کردند که برخورد با نیروهای متعهد و البته معترض و حذف آنها بخصوص در دانشگاه‌ها می‌تواند ابتکار عمل را در اختیار بیگانه قرار دهد و پیگیری مطالبات به حق مردم نباید مورد غفلت قرار گیرد.

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٦
تگ ها :


فریاد مظلومیت

بیانیه خانواده زندانیان سیاسی در واکنش به پخش چهارمین اپیذود از سلسله نمایش های عوامل کودتا
عجز سناریونویسان مخملی در پایان بخشیدن به تخیلات بیمارگونه شان مشهود است

 

 


نوروز: در پی برگزاری چهارمین اپیزود از سلسله نمایش های بازوهای قضائی عوامل کودتا، خانواده های اسرای در بند، با صدور بیانیه ای استفاده از وکلای تسخیری برای زندانیان سیاسی بویژه چهره های شاخص سیاسی را نشانگر عجز سناریونویسان مخملی در پایان بخشیدن به قصه موهوم و تخیلات بیمارگونه شان دانسته و با محکوم کردن آن از مسئولین خواستند به این نمایش ها پایان داده و هزینه های بیشتری را به کشور تحمبل نکنند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نورور، متن کامل این بیانیه به شرح زیر می باشد:

بسم الله الله الرحمن الرحیم
«شهر رمضان الذی انزل فیه القران»
ماه مبارک رمضان، ماه برکت و رحمت در حالی از راه رسیده است که هنوز فرزندان زندانیان سیاسی چشم به راه پدر و مادرانشان هستند تا جای خالیشان در کانون گرم خانواده و بر سر سفره های افطار و سحر پر شود .و حضور آنان موجب آرامش و قرار یافتن خانواده نا آرام و مضطربشان شود.

ماه مبارک رمضان، ماه خودسازی و طهارت روح و زلالی دل ها فرا رسید در حالی که خواسته های شیطانی و هواهای نفسانی قدرتمداران کینه توز همچنان مانع از رهایی بهترین فرزندان این سرزمین پاک از زندان جور و سلول های انفرادی است به نحوی که حتی پرداخت وثیقه های سنگین، هنوز خانواده ها پشت دیوارهای اوین چشم انتظار آزادی عزیزانشان هستند.

تحمل دوری و حبس عزیزان در سلول های انفرادی و در خلأ کامل اطلاعاتی که خود مصداق بزرگ ترین شکنجه است، از یک سو و دریافت اخبار نگران کننده مبنی بر فشار فراوان بر روی آنان برای پذیرش و بیان آن چه بدان اعتقاد ندارند خصوصا فشار بر زنان برای اعتراف به روابط غیراخلاقی از سوی دیگر، تاب و توان خانواده ها را از بین برده است و خشم آنان را برانگیخته است و در این میان ممانعت از ملاقات خانواده ها و ارتباط وکلای رسمی با زندانیان سیاسی و بویژه چهره های شاخص سیاسی، نگرانی ها را بابت استفاده از وکلای تسخیری توسط مراجع قضایی که امروز متأسفانه سردمدار بی قانونی در کشور هستند، دوچندان کرده است.

در چنین شرایطی ما خانواده زندانیان سیاسی فریاد اعتراضمان را نسبت به استمرار این روند غیرقانونی بلند کرده پیش از همه مراجع بزرگوار و اندیشمندان آزاده و نیز رئیس قوه قضائیه که مسئول مستقیم همه این بی قانونی ها به نام اسلام و دین است، مخاطب قرار می دهیم و تأکید می کنیم:


- هر روز ادامه این بازداشت های غیرقانونی و اعمال فشارهای فیزیکی هزینه های گزافی برای نظام دارد که متأسفانه با بی تدبیری های مسئولین در پایان بخشیدن به آن همه از آن نصیب خواهند برد.

- دخالت در حوزه خصوصی زندانیان سیاسی و خانواده هایشان و تلاش برای کشف و افشای اسرار آن ها از طریق گذاشتن شنود و یا تجسس در اسرارشان با بازجویی های غیرقانونی، طبق فرمان هشت ماده ای امام حتی برای کشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد، خود جرم و گناه است و مرتکب آن مجرم و مستحق تعزیر شرعی است.

- عدم امکان ارتباط زندانیان سیاسی با وکلای رسمی شان و عدم دسترسی به آنان برای امضای فرم وکالت تضییع مسلم حقوق اولیه آنان و قابل پیگیری قانونی است .

- استفاده از وکلای تسخیری برای زندانیان سیاسی بویژه چهره های شاخص سیاسی بدون هماهنگی و اجازه خانواده ها نشانگر عجز سناریونویسان مخملی در پایان بخشیدن به قصه موهوم و تخیلات بیمارگونه شان بوده و این اقدام غیرانسانی پیشاپیش محکوم است.

- همچنان تأکید داریم حضور وکلای محترم بدون هیچ گونه ملاقاتی با موکلینشان و نیز هیچ گونه اطلاع از مفاد پرونده و جریان دادرسی در دادگاه های فرمایشی ضرورتی ندارد و چه بسا مهر تأییدی بر روند غیرقانونی رسیدگی به پرونده های موکلینشان که حتی تا روز دادگاه از حضور یا عدم حضورشان آگاهی ندارند، خواهد بود.

به امید پیروزی جبهه حق
جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی
2/6/1388

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢
تگ ها :


درس استاد ( سید عطائ الله مهاجرانی )

متن نویسه..عطائ الله مهاجرانی.

ایران ای سرای امید... (3)

دو استقامت


کریمی مارکسیست بود و من دانشجویی مذهبی. متن کامل شعر شفیعی کدکنی را برایم نوشت. روز بعد " در کوچه باغ های نیشابور" را برایم آورد.


داستان سیاهکل را به تفصیل برایم گفت. گفت که چگونه چند جوان گمان می کردند می توانند مبارزه مسلحانه را آغاز کنند. کریمی گفت:" وقتی راه را اشتباه انتخاب کنیم ناامید می شویم. مدتی بعد جزوه ای را به من داد با عنوان" مبارزه مسلحانه، انحراف از اصول مارکسیسم لنینیسم" نوشته تورج حیدری بیگوند.


کتاب را از سرشب تا صبح با حسن درزاده هم اتاقی ام خواندیم. جمله ای از لنین دیگر رهایم نمی کرد... فردی در بیابان گرفتار برف و بوران و توفان شده است. در کلبه چوبی کوچکی پناه گرفته، شدت سرما او را از پای انداخته، فکری به سرش می زند، تخته ای از دیواره کلبه بشکند و آتش بزند تا گرمش شود. شعله دقایقی به اسمان می رود و فرو می نشیند و او در برابر توفان سرما بی پناه می ماند. سرما او را می زند و می کشد...


به نظرم رسید اگر پیروزی را آسان و دم دست تلقی کنیم و راه را درست انتخاب نکنیم، نومید می شویم. مهمتر از آن اگر راه ما و شیوه مبارزه با مردم همخوان نباشد، در میانه راه خسته می شویم. و البته اگر آنانی که در موضع رهبری قرار می گیرند، سست و بی انگیزه باشند، شعله امید در ذهن جوانان خاموش می شود.


مدتی پیش در دانشگاه مطالعات اقریقایی- اسیایی لندن( سو اس) از سوی انجمن قلم نشستی برگزار شد. آقایان دکتر سروش و فرخ نگهدار و مسعود بهنود و من از زاویه دید خود در باره جنبش سبز ملت ایران سخن گفتیم. سخن اصلی ام این بود ؛ این مبارزه مثل دو سرعت صد متر نیست؛ دو استقامت امدادی ست. مرادم از دو استقامت امدادی این بود که ممکن است نسل ما ثمره این جنبش را که آزادی و عزت و اعمال اراده حقیقی ملت ایران است. که در گام نخست رای به سرقت رفته آنان، می بایست احیا شود،امری آسان یاب نیست، چه بسا نسل ما شاهد پیروزی نباشد. مهم این است که در راه مستقیم بمانیم...


در انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد، ملت ما با یک نمایش رویارو شد. نمایش انتخابات بدون دموکراسی! پرده دومش نمایش دادگاه بود، دادگاه بدون عدالت و قانون. نمونه تازه این بازیگری ها، بازیگردانی افرادی از فامیل بزرگ اقای حسینی اخلاق در خانواده و اقای طائب داماد ایشان، تا نشان دهند ترانه موسوی زنده است.در نمایشنامه ترانه. اتفاقا کارگردان هم همو بود که نمایش سفر فرج سرکوهی را سال ها پیش اجرا کرد و وزیر وقت اطلاعات به رییس جمهور وقت دروغ گفت...
تردیدی نیست آنانی که برای ماندن" کهریزک" کارنامه شان است و زندانی کردن شریفترین فرزندان ملت ایران افتخارشان، و دروغ سکه رایج سلوکشان، به آسانی شیوه و مرام خود را رها نمی کنند. قدرت در کام آنان آن چنان شیرین است که حفظ آن تبدیل به اساس اندیشه و رفتارشان شده است. اسلام و امام علی علیه السلام و ارزش های دینی و اخلاقی بهانه های هستند برای توجیه. در باره این نمونه سازی ها بیشتر سخن خواهم گفت.


در یک کلام بایست به این نکته توجه کرد که راه آزادی از " استبداد دینی" راهی کوتاه و در افق نزدیک نیست. در انقلاب مشروطیت نیاکان ما کوشیدند تا سلطنت مطلقه را مقید و مشروط کنند. در جنبش سبز ملت ایران، که شعار اصلی این بود: رای ما کجاست؟ با این واقعیت تلخ روبرو شدیم، که رهبری کشور در حد رهبری یک جریان سیاسی-نظامی- امنیتی تنزل کرد و با قدرت مطلقه اش به دیگران نمره مردودی و قبولی داد و ثابت کرد تا چنان قدرتی مقید و مشروط و پاسخگو نباشد، هر گونه انتخاباتی در کشور ما بی معنی و بیهوده خواهد بود.


جوانان ما که به جنبش سبز دل بسته اند، اگر به طولانی بودن راه و سختی و تلخی گذار از این پیچ سیاه تاریخ ما، یعنی استبداد دینی بی توجه باشند و گمان کنند پیروزی آسان یاب است، نومید می شوند.


بایست از خودمان در این مرحله از تاریخ ایران،- به عنوان دانشجوی همیشگی تاریخ برایتان بگویم، این مرحله از انقلاب مشروطیت هم اهمیت بیشتری خواهد داشت- تعریف روشنی داشته باشیم. موج عاطفه واحساس پاک را رنگی از خرد روشن بین بزنیم. به یاد داشته باشیم که انسان نومید، حتی در زندگی و گذران روزمره اش هم در مانده می شود.

*****************
جنبش راه سبز(جرس)

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳۱
تگ ها :


عطائ الله مهاجرانی

متن نویسه...سیدعطائ الله مهاجرانی

خلاصه:
در متن سرمای استبداد دینی که سرزمین ما را فرا کرده است. این بار چراغ دانایی می سوزد و جوانان و مردم به روشنی می دانند چه می خواهند. در انقلاب 57 نسل ما که جوان بودیم و گرم انقلاب می دانستیم چه نمی خواهیم. جنبش سبز ملت ایران این تفاوت ماهوی را با انقلاب 57 داراست که مردم می دانند چه چیزی را می خواهند.

سید عطاء اله مهاجرانی:

ایران ای سرای امید...(1)

22 خرداد یک روز معمولی در تاریخ ما نیست. دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی را می توان به پیش و پس از 22 خرداد سال 1388 تقسیم کرد. هر دوره، آن دوره بیش از سه دهه و این دوران تقریبا دوماه ، ویژگی های خود را دارند.


پرسش تلخی در برابرمان قرار گرفته است. آیا 22 خرداد ماه میوه ای بود که بر ریشه 22 بهمن 1357 رویید؟ یا این میوه بالیده بر شاخه ای است پیوندی و بیگانه از ریشه...


پیداست با پرسش آسانی رویارو نیستیم. باید حوادث و ریشه های حادثه را کاوید و جستجو کرد که چرا چنین اتفاقی افتاد؟ چرا مردم ما در اوج امید سبزشان، پیکرهای سرخ شهیدان را بر دوش کشیدند. چرا شهادت مظلومانه ندا اقا سلطان و پیکر در هم شکسته، دهان خرد شده ی محسن روح الامینی نشانه راه شد؟ این همه قساوت از کجا امد؟ به کجا می رویم؟


مدتی پیش در سوگ سیف الله داد مطلبی نوشتم. سوگ او همچنان در ذهنم زنده است و در دلم تازه. وقتی سیف الله در روز عاشورای سال 1357 در خیابان زند شیراز فریاد می زد:
ما عاشق شهادتیم، هیهات مناالذله


و جمعیت هم پرشور پاسخ می داد. از آن روز تا 22 خرداد 1388 چگونه این راه را طی کردیم. افقی که در برابرمان بود در سال 1357 کدام افق بود. اکنون به کدام افق نگاه می کنیم؟ جوانی برایم ایمیلی فرستاده بود. هنوز به آستانه بیست سالگی نرسیده است. از من پرسیده: این همان است که شما در جوانی در جستجویش بودید؟
هنوز به آن جوان پاسخ نداده ام. با خودم گفتم: این پرسش فقط پرسش همان جوان نیست. پرسش یک نسل است. پرسش فرزندان خودم...فرزندان همه آنانی که در بندند. پرسش جوانانی مثل سهراب و ندا و محسن و ترانه و...


دیروز به دیدن ابراهیم گلستان رفته بودم. آرام و اندوهگین پرسید: چرا حکومت ایران همان اشتباه شاه را تکرار می کند. همان حکومتی که شعبان جعفری ستاره نجات دهنده اش شد.


سال ها پیش دکتر یزدی ملاقاتش با آقای هاشمی رفسنجانی را روایت کرده بود:
"درآن ملاقات (اوایل انقلاب) ما با انتقاد از توقیف مطبوعات و تحدید احزاب گفتیم که «آقایان! شما تجربه شاه را تکرار نکنید» در پاسخ ما، آقای رفسنجانی گفت که بله. ما تجربه شاه را تکرار نمی کنیم. چون دیدیم که او وقتی در اواخر حکومت خود، فضا را باز کرد، حکومتش فروپاشید."


البته آقای هاشمی رفسنجانی امروزه در جبهه مردم قرار گرفته است و در برابر ولایت فقیه بی تعهد به حقوق مردم، از ریشه و منشا حقوق مردم دفاع می کند.
گویی پوسته ی صلب و تلخ حوادث پس از 22 خرداد را که می شکنیم. در ورای آن شعله ای از امید می تابد. مثل غنچه ای که در متن سرما می روید. چراغ لاله ای در توفان...به تعبیر سهراب سپهری:


(و یک‌بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ،
اجاق شقایق مرا گرم کرد.)


در متن سرمای استبداد دینی که سرزمین ما را فرا کرده است. این بار چراغ دانایی می سوزد و جوانان و مردم به روشنی می دانند چه می خواهند.
در انقلاب 57 نسل ما که جوان بودیم و گرم انقلاب می دانستیم چه نمی خواهیم. جنبش سبز ملت ایران این تفاوت ماهوی را با انقلاب 57 داراست که مردم می دانند چه چیزی را می خواهند.


تظاهرات و راه پیمایی 25 خرداد ماه که از میدان امام حسین تا میدان آزادی سیل جمعیت به راه افتاده بود. آرام و با شکوه دریای مردم موج می زد. می دانستند چه چیزی را می خواهند.سال ها پیش مهندس بازرگان گفته بود: انقلاب ما واکنش جهالت در برابر استبداد بود. ما همگی بر او خورده گرفتیم. اما سال ها گذشت و درستی نظر او را زمانه به اثبات رساند. سخن او را مصطفی بادکوبه ای این گونه سرود:
ما ستم را نشان گرفته بودیم
اما
همه تیرها از کمان دانش پرتاب نشد
ای کاش
نخست جهل را نشانه گرفته بودیم


چرا مهندس بازرگان چنین داوری یی داشت؟
بایستی دوباره ریشه ها را جستجو کرد و به این پرسش پاسخ داد که کار از کجا اسیب دید؛ که به این نقطه رسیده ایم و دریک کلام به جای ولایت فقیه دچار استبداد فقیه شده ایم، استبداد مطلقه. (ادامه دارد)

 

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢۳
تگ ها :


فرزند شهید مطهری چه می گوید

دفاع از نظام اسلامی به هر وسیله؟!!محمد مطهری
به جرأت می‌توان گفت که قاطبه افراد غیرمغرضی که در سی سال گذشته با انقلاب قهر کرده‌اند، به دلیل یک واژه سه حرفی بوده است: «ظلم». این افراد، یا ظلمی بر خودشان رفته و فریادرسی ندیده‌اند، و یا ظلمی آشکار در حق یک فرد ـ مانند آنچه در جریان بازجویی وحشتناک بر همسر سعید امامی رفت ـ شاهد بوده‌اند، ولی هر چه به انتظار نشسته‌اند آب از آب تکان نخورده است. درد و سخن در این زمینه بسیار است؛ تنها به ذکر چند نکته بسنده می‌کنم.

1. دفاع از یک نظام اسلامی با توسل به شیوه‌های غیراسلامی و بلکه غیرانسانی، همان قدر موفقیت آمیز است که کسی بخواهد با شرابخواری از سنت نبوی پاسداری کند. برخی رفتارها مخصوصا با بازداشت شدگان وقایع اخیر و خانواده هایشان گواهی می‌دهد که گروهی پرنفوذ ـ که حفظ آبرویشان تضمین شده است ـ برای اینکه به خیال خودشان چشم فتنه را در بیاورند مجاز به هر نوع ظلمی هستند حتی اگر چیزی از آبروی انقلاب و امام باقی نگذارند.

2. به نظر می‌رسد که در کشور ما همه مسائل، جز یک مسأله، قابل چشم پوشی و یا اهمال است حتی آنجا که پای یک حکم اسلامی و یا روحانیت در میان باشد. آن استثنا آنجاست که مساله، نام «امنیتی» به خود بگیرد، به طوری که تقاضای اجرای عدالت در مورد یک مساله امنیتی از سوی هر کس، مساوی است با همسو خوانده شدن با اسرائیل.

به همین دلیل است که برای آزرده نشدن برادران اروپایی حکم قطع دست سارق (در شرایط خاص) که در قرآن هم آمده اجرا نمی‌شود و حتی در مورد اعدام شروران متجاوز به عنف به کودکان و نوامیس مردم به خاطر اعتراض کشورهای غربی کوتاهی صورت می‌گیرد (چون این مسائل «امنیتی» نیست و بنابراین می‌توان کوتاه آمد)، اما در مورد مرگ افرادی چون زهرا بنی یعقوب در زندان اگر تمام آبروی اسلام و نظام و انقلاب هم فدا شود مسأله‌ای نیست چون پای دردانه‌های امنیتی در میان است. باز از همین روست که فیلم «مارمولک» با اینکه شائبه به ملعبه درآمدن روحانیت را داشت از سوی کارشناسان امنیتی بی اشکال اعلام شد اما فیلم «به رنگ ارغوان» که در مورد یک مأمور امنیتی است به خاطر ممانعت آنان جواز نمایش نمی‌گیرد.

3. هنوز پس از سی سال معلوم نیست که وظیفه نخبگان و مردم در قبال ظلمهای مشهود در نظام اسلامی چیست؟ من نمی‌دانم که چرا باید درباره رابطه میان جمهوریت و اسلامیت صدها کتاب و مقاله نوشته شود اما موضوع مهمی مانند وظیفه مسئولان، علما و مردم در قبال ظلمها در یک نظام اسلامی، مورد توجه قرار نگیرد؟ حضرت امام (ره) در وصیتنامه خویش در مورد ترویج فساد چنین هشدار دادند که «مردم به دستگاه‌های مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهی نمودند، خودشان مکلف به جلوگیری هستند». البته به مخیله امام هم خطور نمی‌کرد که بتوان برخی افراد بازداشتی در جمهوری اسلامی را به بهانه شرایط امنیتی، بدون محاکمه مستقیما از اتاق بازجویی روانه قبرستان کرد و الاّ چه بسا امام در وصیت نامه خود راه حلهایی در این مورد ارائه می‌داد.

4. افراد بازداشت شده حتی اگر مرتد و منافق و محارب هم بودند نباید با خانواده هایشان چنین رفتار می‌شد. این دیگر چه صیغه‌ای است که وقتی کسی بازداشت می‌شود افراد خانواده اش باید گاهی تا چند هفته سراسیمه در بیمارستانها و پزشکی قانونی سرگردان باشند و یا در اطراف زندانها تنها برای گرفتن کوچکترین اطلاعی از محل نگهداری آنان ضجه زده و التماس کنند و کسی پاسخگو نباشد و نهایتا منتظر تماس یک فرد ناشناس بمانند؟ (مگر آنکه قصدی در تکثیر مخالفان نظام در میان باشد).

در مقابل، وقتی گروهی از نمایندگان مجلس، در سایت خود از خانواده‌های بازداشت شدگان می‌خواهند به آنان مراجعه کرده شاید بتوانند آنها را در پیداکردن عزیزانشان یاری کنند بلافاصله آن سایت فیلتر می‌شود! آیا این همان "آزادی تقریبا مطلق" در ایران است که چندی پیش رئیس جمهور در جواب خبرنگار خارجی از آن سخن می‌گفت؟ داستان مکرر چگونگی رفتار با خانواده‌های جان باختگان و تعهدات اجباری هنگام تحویل جنازه از جمله اینکه «هیچ شکایتی نداریم»، خود حکایت جانسوز دیگری است.

5. عمل به قانون هم مثل خیلی چیزهای دیگر جناحی شده است. خلاف قانون، فقط این نیست که کاندیدایی به حکم شورای نگهبان تمکین نکند. نمی‌شود در این مورد فریاد را به عرش رساند اما در قبال هرگونه رفتار غیرقانونی با مردم معترض ـ که با اندک محبتی می‌توانستند قاطبه آنان را جذب کنند ـ سکوت کرد. چنانکه پیش از این نیز گفته ام اگر نظام ما با برخی از آنچه تحت لوای «حفظ نظام» صورت می‌گیرد سقوط نکند بسیار بعید است که با عامل دیگری، حتی حمله نظامی از پا درآید.

6. میان «جمع کردن» یک بحران با «حل کردن» آن تفاوت بسیار است. اولی از کسانی برمی آید که به هر مساله تنها به دید امنیتی می‌نگرند و دومی کار افراد بصیر و دلسوزی است که دیدی جامع به مسائل داشته و راه حلهای امنیتی را آنهم بدون وقوع هیچ ظلمی آخرین گزینه می‌دانند نه اولین گزینه. با ظلم می‌توان یک مسأله را جمع کرد اما نمی‌توان آن را حل کرد. در یک نظام مردمی همیشه راه حل غیر امنیتی مقدم و بسیار کارساز است.

روشن نیست افرادی که خود را «دشمن شناس» می‌دانند چگونه درباره این کارخانه‌های بزرگ ضد انقلاب سازی که حتی از به کام مرگ فرستادن فرزند یک مقام مسئول در بازداشتگاه هم ابایی ندارند، از رد پای دشمن در بازداشتگاهها سخن به میان نمی‌آورند؟ به راستی کسانی که با فرزند یک مقام مسئول این می‌کنند با جوانان بی نام و نشان چه می‌کنند؟

این را هم باید اضافه کرد که ما امروز «دشمن شناس» خودخوانده زیاد داریم. عده‌ای توجه ندارند که به ویژه در هنگام بحران‌ها، دشمن‌شناسی تنها از معدود افراد بصیر، عالم و متقی بر می‌آید و نباید اجازه داد یکی با دسترسی به شنود، دیگری با خواندن چند بولتن محرمانه، سومی برای تسویه حساب‌های شخصی، چهارمی با تفسیرهای سودجویانه تحلیل‌های بیگانگان و پنجمی برای خودشیرینی یا شهوت پست و مقام، خود را «دشمن شناس» جا بزنند.

این به اصطلاح دشمن شناسان، که اخیرا آیت الله استادی گروهی از آنان را به نقد کشید، به دلیل قضاوت بر اساس جناح بازی ـ که به عقیده من نوعی شرک است ـ عملا بسیاری از طرفداران واقعی انقلاب اسلامی، از مردم عادی گرفته تا دیگران را نه تنها از انقلاب که گاهی از اسلام هم بیزار کرده و می‌کنند و در عمل ولو با نیت خیر، خیانتی را انجام می‌دهند که از هیچ دشمنی بر نمی‌آید.

7. کسی نمی‌تواند خود را پیرو ولایت فقیه بداند و در عین حال در مورد ظلمهایی که نهایتا کل نظام اسلامی را به نابودی خواهد کشاند بی تفاوت بماند، مگر آنکه پیامبر (ص) را ـ نعوذ بالله ـ دروغگو بپندارد. به فرموده پیامبر (ص)، ظلم یک حکومت را نابود می‌کند و حتی کفر چنین اثری ندارد. بنابراین هر کس نسبت به رهبر انقلاب ارادت بیشتری دارد باید نسبت به ظلم به مردم که در واقع، خطری است که رهبری و کل نظام را تهدید می‌کند بیشتر فریاد بزند. کسی که در شرایط فعلی تنها دم از اطاعت از رهبری می‌زند و در عین حال بر این ظلم‌ها چشم می‌بندد چاپلوس رهبری است نه مطیع و مرید او.

چه اتفاقی باید بیفتد که قاطبه علما که خود نیز برای استقرار و دوام نظام زحمتها کشیده‌اند فارغ از جناح بندیها و دعواهای انتخاباتی در مقابل این ظلمها واکنش جدی نشان دهند؟ آیا برای مردم قابل قبول است که برای فوت یک عالم دست چندم ـ که البته تکریمشان واجب است ـ چندین اطلاعیه از سوی علما در کمتر از 24 ساعت صادر شود ولی برای مرگ چند جوان در بازداشتگاه‌هایی که هیچ کس مسؤولیت آن را نمی‌پذیرد سکوت پیشه شود؟ نقش روحانیت در نظام اسلامی تملق گویی نسبت به نظام نیست، بلکه همان طور که شهید مطهری تاکید داشت ـ و البته تا حد زیادی مغفول ماند ـ رویکردی نظارتی و منتقدانه با تکیه بر عدالت است.

در اینجا ذکر دو مطلب لازم است. اول آنکه آنچه گفته شد، نه به معنای نادیده گرفتن خدمات قاطبه دست اندرکاران امنیت کشور است که بدون توسل به ظلم، خدمات زیادی برای مردم انجام داده و می‌دهند و نه به معنای عدم لزوم مجازات سنگین برای آشوبگران واقعی که بسیار هم اندک بوده‌اند. دیگر آنکه راه حلهایی از قبیل تشکیل چند کمیته رسیدگی ـ که متاسفانه تا قبل از کشته شدن فرزند یکی از مسئولان صورت نگرفت ـ اگر قرار است نهایتا به تهیه چند گزارش «خیلی محرمانه» و ارسال آن برای مسئولان بینجامد، هیچ کمکی به باور مردم به مقابله جدی با این فجایع نخواهد کرد و شاید تشکیل ندادنش مفیدتر باشد زیرا برای مردم امید واهی ایجاد می‌کند.

روشن است که مرحوم محسن روح الامینی تنها مقتول مظلوم نبود گر چه اکثر صداها تنها پس از مرگ او درآمد. ما به جز چند نام دیگر مانند سهراب و اشکان نشنیده‌ایم، اما آنچه مسلم است هر کس به ظلم کشته شده باشد در قیامت کبری با کفن خونین راه را بر مسببان و نیز سکوت کنندگانی مانند نویسنده خواهد بست. به سبب سیاست خبری موجود، کسی نمی‌داند آیا مثلا آنچه در مورد افراد بی‌کسی مانند «ترانه موسوی» دهان به دهان می‌گردد راست است؟ خانواده وی که ظاهرا در اطراف مسجد قبا دستگیر شده به کجا باید مراجعه کنند؟ متأسفانه سیاست خبری رسانه ملی هر خبری را باورپذیر کرده است.

آیا رسانه ملی در مورد آنچه بر او گذشته است خبر موثقی خواهد داد و در صورت اثبات جرم، مجرمین را معرفی خواهد کرد؟ اگر چنین باشد امیدی به عدم تکرار اینگونه فجایع هست اما به نظر می‌رسد این رسانه، فعلا موظف به رصد کردن ظلم در جهان به جز ایران است آنهم در مورد کشورهایی که با ایران مشکل سیاسی دارند.

شربینی که توسط یک «شهروند» آلمانی در یک کشور سکولار کشته شد و در بیش از 200 بخش خبری در کشورمان از او یاد شد بسیار مظلوم بود، اما آیا یک جوان ایرانی که در یک اعتراض آرام خیابانی دستگیر شده و بعد جنازه اش در سانسور کامل خبری ـ آن هم در کشوری که خود را پرچمدار استقرار عدالت در جهان می‌داند ـ از بازداشتگاه بیرون می‌آید صدها بار مظلومتر از شربینی نیست؟

اینکه بیگانگان در حوادث اخیر دست داشتند یا نداشتند، نقشه قبلی یا انقلاب مخملی در کار بود یا نبود، نظام در خطر بود یا نبود، مسبب اولیه و ثانویه این بود یا آن، اینها بر فرض صحت، هیچ‌کدام مجوز سر سوزنی ظلم به کسی نمی‌شود. در اسلام رعایت عدالت نسبت به قاتل امیر المؤمنین (ع) هم واجب است

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٩
تگ ها :


اصلاحات پیروز رقابت در پیش

این روزها وحشت ازشکست وجود تمامیت خواهان را گرفته پیروزی نامشروع دوره قبل ریاست جمهوری از طرفی آنها را امیدوار کرده که باز هم بار دیگر خود را به مردم تحمیل کنند واز طرفی دیگر کارنامه افتضاح داخلی وخارجی آنها همان مقدار رایی که در گذشته داشته اند را تهدید میکند به همین دلیل هر کس که در این رقابت در مقابل آنها قرار میگیرد یک تهدید جدی برای آنها به حساب می آیدسایت انصار نیوز به قلم زن هتاک معروف یعنی فاطمه رجبی در یاداشتی هر سه کاندیدای رقیب را مورد هتاکی قرار داده است شخصیتهائی که در دفاع مقدس مسئولیتهای کلیدی پیروزی بزرگ ملت ایران در دفاع مقدس را رقم زده بودند به بدترین واژه ها هتک حرمت شده اند وقصد تحقیر آنها را دارد غافل از اینکه نسبت دادن موضع آنها به حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی بسی افتخار برای هر کسی است که در دفاع مقدس ودوران سازندگی وبعد از آن کار مشترک با آیت الله هاشمی رفسنحانی داشته است اینها باید جواب دهند ایران به عنوان یک ابر قدرت منطقه ای در دوران چه کسانی وبا فداکاری کدامین فرزندان این ملت وضعیت خود را در منطقه تثبیت کرده است که تمامیت خواهان این روزها پز پیروزیهای گذشتگان را به نام خود به رخ حماسه آفرینان میکشند اینها خود را به حماقت زده اند وفکر میکنند مردم به کیش آنها هستند امید است در آینده ای نزدیک ملت سلحشور ایران هم چون گذشته حماسه ای بزرگ چون فتح خرمشهر میآفرینند ومرام امام عزیز را دوباره زنده میکنند وغم چهار سال گذشته از دل مردم زدوده شود

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳۱
تگ ها :


هواداران رئیس جمهور بخوانند

یکی از رسانه های مکتوب حامی محسن رضایی که روز گذشته، خواستار انصراف احمدی نژاد از عرصه انتخابات شده بود، امروز هم حامیان احمدی نژاد را مخاطب خود قرار داده و از آنها خواسته است تا در تصمیم خود در حمایت از احمدی نژاد تجدید نظر کنند.

به گزارش«فردا» فرهنگ آشتی در سرمقاله خود که به قلم رئیس شورای سیاستگذاری با تیتر «حامیان امروز، نادمان فردا» نوشته شده پس از بیان مقدماتی، تاکید کرده است: از دریچه برادری و خیرخواهی از شما حامیان و هواداران سیاست‌‌های آقای احمدی‌نژاد می‌خواهم که در کارها، حمایت‌ها و رفتارهای سیاسی‌تان تأمل و سپس تجدیدنظر کنید. مطمئنا تأمل عمیق شما در این باب، تجدید نظرتان را رقم خواهد زد.

دوستان! به کجا می‌روید؟ به قول قرآن کریم «این تذهبون؟». شرایط کشور و میزان عقب‌افتادگی ما از اصول و برنامه‌های سند چشم‌انداز 20 ساله آنقدر پرسش‌برانگیز است که جایی برای این بازی‌ها باقی نمی‌گذارد. وقت و زمان تنگ است و کاستی‌ها بسیار.

از سر انصاف به این بیندیشید که از چه چیز دارید حمایت می‌کنید؟ از ناتوانی دولت نهم در کنترل تورم؟ از حمایت‌های بی‌دریغ آقای احمدی‌نژاد از امثال مشایی و کردان؟ از تخلف در واریز میلیاردها دلار پول مازاد فروش نفت و عدم واریز آن به صندوق ذخیره ارزی؟ از شکست‌های پی‌درپی و تأسف برانگیز تیم‌های ورزشی ایران در گودهای رقابت منطقه‌ای و جهانی؟ از ناتوانی سیاست‌های دولت نهم در کنترل و کاهش قیمت مسکن؟ از آمارهای خلاف واقع؟ از تنگ‌تر شدن دایره خودی‌ها؟ از بی‌حرمتی به شخصیت‌های اندیشمند نظام؟ از معضل پابرجای بیکاری؟ از ریخت و پاش‌ها و پول‌ پاشی‌های عاری از تدبیر؟ از چه حمایت می‌کنید دوستان؟

هر دولتی هر چقدر هم ضعیف باشد به واسطه در دست داشتن کانال‌های اجرایی، بالاخره خدماتی هم دارد اما آیا شما به همین خدمات اندک قانع شده اید یا موضوع چیز دیگری است؟

مگر دین روشنگر اسلام به ما یاد نداده و از ما نخواسته تا زمانی که بهتر هست به خوب قانع نباشیم. مگر پیامبر اسلام (ص) تاکید نکردند که «کلهم راع و کلهم مسئول عن رعیته»؟

با این اوصاف، در صورت ادامه اینگونه رفتارها و حمایت‌های احساسی، متعصبانه و تخریبی شما از دولت نهم و شخص آقای احمدی‌نژاد، ناچارم بگویم که «روزی پشیمان و نادم خواهید شد که خیلی دیر است» و دیگر «آب رفته به جوی باز نخواهد گشت»، پس چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟!

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۳
تگ ها :


نگار آمد مهندس موسوی حماسه ای از جنس دفاع مقدس

با عرض سلام به محضر ملت شریف ایران و یکایک حضار گرامی؛ ایام سوگواری حضرت فاطمه اطهر (س) را به شما و همه پیروان و دوستداران اهل بیت پیامبر (ص) تسلیت می گویم.

به جاست از فرصتی که توجه رسانه های جمعی و در ورای آن دقت ملت عزیز فراهم آورده است استفاده کنم و کلماتی چند درباره آنچه اینجانب را به حضور در صحنه انتخابات ریاست جمهوری واداشته است، بیان کنم و پیمانی را که به امید ادای آن در این راه قدم گذاشته‌ام، تشریح نمایم.

مردم سربلند ایران، پروردگار شما نعمت را بر این زاد و بوم تمام کرد. آن را به ثروت‌های بسیار تجهیز کرد و به فرهنگ و معنویت آراست. آن را چهار سوی تمدن‌ها قرار داد، آن را سرزمین میانه و سرپل اتصال ملت‌ها، آن را پناهگاه آیین‌های آسمانی و زادگاه مفاخر بشری پسندید تا جایی که امام (ره) ما فرمود، ایران موجودی آسمانی است که هیچکس نمی‌تواند به آن لطمه بزند.

آنچه اینک مردم ما را از دیگر ملل ممتاز می‌کند نه خودپسندی و مباهات به گذشته‌ای سپری شده بلکه میل به بهترین‌ها و ظرفیت نیل به آنهاست. این خصوصیتی است که در سرشت ما نهادینه شده است و در تمامی رفتارهای شخصی و اجتماعی ما آثار آن را می‌توان جست‌وجو کرد.

آیا ممکن است ملتی وجود داشته باشد که به چیزی کمتر از بهترین قناعت کند یا در محقق کردن چشم‌اندازی از بهروزی که در پیش‌رویش قرار می‌گیرد، سستی به خرج دهد؟ شرایطی که امروزه در آن به سر می‌بریم بی‌تردید بهترین نیست.

در وضعیتی هستیم که شایسته و شان ملت و مردم ما نیست. سرمایه‌هایی که حاصل تاریخ پر فراز و نشیب ماست به ویژه انقلاب عظیم اسلامی و بذل خون‌های گرامی بوده‌اند، در خطرند. آنچه امروز می‌بینیم آن چیزی نیست که می‌خواستیم، آن چیزی نیست که می‌تواند باشد.

من میرحسین موسوی، فرزند کوچک انقلاب اسلامی به صحنه آمده‌ام چون روندهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موجود را نگران‌کننده یافتم.

آمده ام تا کرامت انسان‌ها را پاس بدارم.

آمده‌ام تا از حق ملت برای اطلاع از امور کشور دفاع کنم و حامی گردش آزادانه و شفاف اطلاعات برای مردم، این ولی‌نعمتان دولت‌ها باشم.

آمده‌ام تا از آزادی اندیشه و بیان پاسداری کنم و مدافع آزادی‌های مصرح در قانون اساسی باشم.

آمده‌ام تا با دستور کار قرار دادن فرمان هشت ماده‌ای امام خویش، آن را از نو چراغی تابنده در مسیر تحقق حقوق شهروندی و حفظ حریم خصوصی قرار دهم.

آمده‌ام تا وسیله‌ای باشم برای بازگرداندن اقتدار، عزت و هویت ایرانی.

آمده‌ام تا با تنش‌زدایی و تعامل سازنده روابط بهتری میان کشورمان ایران و جهان برقرار کنم تا فضا را برای توسعه کشور بگشایم و احترام به ایرانیان را در جهان تامین کنم.

آمده‌ام تا راهی و همراهی باشم برای رفتن به سوی ایرانی مستقل، آباد، آزاد، پیشرفته و سربلند.

آمده‌ام در حالی که راهی ساده و یک‌شبه برای مشکلات اقتصادی کشور و مردم نمی‌شناسم و معضلات امروز را ناشی از چاره‌جویی‌های شتاب‌زده، یک‌شبه و یک‌نفره می‌بینم.

آمده‌ام تا ساختار آسیب‌خورده اداره کشور را از طریق احیای دستگاه برنامه‌ریزی و مدیریت، استقرار شوراهای مهمی که نماد خرد جمعی مردم ما بوده‌اند و تعطیل شدند، ترمیم کنم.

آمده‌ام تا به صورت صریح و روشن از تولید ملی در کشاورزی و صنعت و همه فعالیت‌های مفید اقتصادی پشتیبانی کنم.

آمده‌ام تا حامی مستضعفین باشم. آنانی که فشار تورم قامت‌شان را خم کرده و سیاست‌های نادرست اقتصادی عزت‌شان را نشانه رفته است.

آمده‌ام تا اشتغال را دغدغه هر روزه دولت قرار دهم. آمده‌ام تا با گسترش بیمه‌های همگانی قدمی در جهت آزادی اقشار مردم از فقر و رهایی آنها از نیاز بردارم. اقشاری که استقلال کشور و عظمت جمهوری اسلامی مرهون فداکاری و فضیلت‌های آنهاست و هیچکس نیست که بتواند نقش آنان را در استقرار نظام فراموش کند یا حماسه‌هایی را که فرزندان مرزدارشان در دفاع مقدس آفریده‌اند از یاد ببرند.

آمده‌ام تا با تشکیل دولتی فرهنگی مدافع فرهنگ غیردولتی و غیر دستوری باشم و میان دولت و گروه‌های مرجع هنرمندان و روشنفکران، دانشگاهیان، روحانیان و تمامی نخبگان رابطه‌ای دوستانه و خلاق در جهت اهداف و آرمان‌های کشور برقرار کنم و آمده‌ام تا با الهام از شهیدان در خدمت اعتلای میهن اسلامی باشم.

اینجانب آمده‌ام تا با کمک و همراهی همگان در جهت تحقق جامعه‌ای پر از امید و نشاط تلاش کنم. این آرمانی است که همه در برابر آن مسوولند. شرایط و حوادث، خواستی عمومی و مستقل از تمایلات گروهی و صنفی برای بهبود فراهم آورده است که بزرگ‌ترین سرمایه ما در مسیر پیش‌روست. ما نمی‌توانیم این سرمایه بزرگ را نادیده بگیریم و نباید با سرایت دادن تفاوت‌های خود به متن جامعه آن را از دست بدهیم؛ لذاست که اینجانب با اعلام گفتمانی که از همان روز نخست آن را در معرض نگاه ملت شریف قرار داده‌ام و همواره پذیرای اصلاح اصولگرایانه در آن هستم، در عین دوستی با طیف‌های متنوع سیاسی و سپاسگزاری از تمام احزاب و تشکل‌هایی که به حمایت از پشتیبانی از این خدمتگزار مردم پرداختند، مستقل پا به صحنه می‌گذارم تا مرزبندی‌های جناحی، این راه روشن را مسدود نکند.

استقلال اینجانب نه از سر تک‌روی یا استغنا که از روی استمداد از تمامی توان‌هایی است که سعادت کشور منوط به همکاری آنان است. امیدوارم نتیجه فعالیت‌های عادی‌ای که به مدد همه شایستگان کشور از زنان و مردان و از تمامی گرایش‌ها، اقشار، اقوام و مذاهب و ادیان حاصل خواهد شد، پاسخی مناسب به اعتماد تمامی کسانی باشد که اینجانب را در خور حمایت یافتند. می‌دانم که طی این طریق جز با توکل بر الطاف الهی و همدلی، همفکری و همگامی مردم عزیز و یاری رهبر فرزانه انقلاب میسر نمی‌شود.

اطمینان دارم که ملت شریف ایران هوشمندانه تحولات کشور را دنبال می‌کنند و با شرکت مسوولانه در انتخاباتی که آینده این سرزمین را رقم خواهد زد به وظیفه انسانی، ملی و دینی خود عمل خواهم کرد و راهی را برخواهند گزید که خیر  عمومی در آن است. همچنین ایمان دارم که خداوند همه تلاشگران در مسیر حق را که ملت مجاهد ما بی‌تردید از جمله آنانند با حمایت‌های خود یاری خواهند فرمود.

والذین جاهدوا فینا لنهدینم سبلنا و ان الله لمع المحسنین

و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٩
تگ ها :


میرحسین موسوی رئیس جمهور آینده

با نزدیک شدن به موعد انتخابات اقتدارگرایان  از محبوبیت رو به افزایش میر حسین موسوی به وحشت افتاده اند در واقع رو به جلو فرار میکنند وسخن از عدم استقبال مردم از اصلاح طلبان به زبان می آورند آنها که در طول چهار سال گذشته تقریبا تمام رسانه ها را قبضه کرده اند ودر واقع رقیب خود را خلع سلاح کرده اند با سفر های استانی رئیس جمهور سعی در القای این شبهه دارند که اقبال مردم به اصلاح طلبان کم میباشد البته شک انصراف آقای خاتمی وقفه ای در تصمیم گیری اصلاح طلبان بوجود آورد ولی با اندک فرصتی خود را باز یافتند وامید است یکپارچه به یک وحدت نظر برای نجات کشور برسند  واز گرفتاری بزرگی که انقلاب ومردم را تهدید میکند همه را رهایی بخشند جالب اینجاست که آنها همچون دور دوم انتخاب  آقای خاتمی که از دور اول رای بیشتری آورد واقتدارگریان مطمئن بودند حرفی برای گفتن ندارند کاندیدا معرفی نکردندو این بار مجبورند فقط از احمدی نژاد حمایت کنند با اینکه میدانند به اقبال مردمی احمدی نژاد ضربه سنگینی وارد شده است اما راهی جز این ندارند به همین خاطر استراتژی قدیمی خود را که بر پایه تخریب رقیب بود با قدرت رسانه ای خود دنبال میکنند بویژه در شهرهائی که همچون اصفهان که نقطه ثقلی در مسائل سیاسی کشور میباشد این استراتژی را با وسواس خاصی دنبال میکنند و کسانی که در ستادهای اصلاح طلبان جمع شده اند را با انگهای متفاوت  ترور شخصیت میکنند واز عدم استقبال مردم دم میزنند امید است در انتخابات آینده مردم درسی فراموش نشدنی به کسانی دهند  که به باور دروغ خود را منجی مردم  میدانند

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱۱
تگ ها :


میرحسین ما با توایم

با رای اعتماد به میرحسین

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٦
تگ ها :


شعورسیاسی مردم را نادیده نگیریم

 تمامیت خواهان دائما تبلیغ میکنند که مردم با آنها هستند سفر احمدی نژاد به اصفهان واستقبالی که صورت گرفت خوراک تبلیغاتی خوبی را برای راستگرایان افراطی فراهم کرده تا از آن در انتخابات آینده ریاست جمهوری استفاده کنند کسانی که وضعیت خیابانهای اصفهان را آشنا میباشند میدانند خیابان احمد آباد که برای استقبال از رئیس جمهور انتخاب شد ه بود یک خیابان کم عرض است من خودم هر روز برای رفتن به سر کار از این مسیر استفاده میکنم و بعضی وقتها با دوجرخه از این مسیر استفاده میکنم و در ترافیک این خیابان  دچار مشکل میشوم بیش از اینکه رئیس جمهور به اصفهان بیاید با خودم فکر میکردم مسیری که برای عبور رئیس جمهور به اصفهان در نظر گرفته اند با ازدحامی که بوجود می آید باید تبلیغی باشد و آن را در ذهن خود مرور میکردم تا اینکه در سفر رئیس جمهور گفتند عبور از مسیر 10 دقیقه ای یک ساعت ونیم طول کشید وآن را به حساب جمعیت زیاد استقبال کنندگان گذاشتند در صورتی که با کمترین ازدحام این مسیر قفل میشود وحرکت عبور ومرور با مشکلات زیادی رو برو میشود

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٥
تگ ها :


احزاب وانتخابات

استفاده از ظرفیتهای قانون اساسی بویژه بندهای مربوط به احزاب وتشکلها نقش اساسی در گرفتن تصمیمات سازنده دارد وجود احزاب این ظرفیت را بوجود می آورد که تصمیمات پخته تر ودارای کارآمدی وشناوری بهتری باشد تصمیم گیری حزبی دارای مزیت مسئولیت پذیری در تصمیمات است قطعا هر حزبی با در نظر گرفتن سابقه وآینده خوددر رقابت انتخاباتی وماندگاری در قدرت وسواسی خاص باید داشته باشد نمایندگانی که به مجلس میروند به نمایندگی از حزب مطبوع خود آینده نگری بیشتری را در گرفتن تصمیمات دارند تا اینکه دست به قمار بزنند وتکیه بر شانس کنند فقدان چنین ویژگیهائی در حد مطلوب امروز آسیبهای جدی در بخش مدیریتی کشور ایجاد کرده است نمایندگان بیشتر از آنکه در مقابل قانون واحزاب خود احساس مسئولیت کنند نگران حوزه انتخاباتی خود میباشند که با دادن قولهائی در زمینه مطالبات بحق مردم رای بدست میآورند قولهائی که مربوط به مسئولیت نماینده نیست و اجرای آنها به عهده دولت میباشد. فقدان تصمیم گیریهای حزبی ومسئولیت پذیری طی 6سال گذشته در مجلس هفتم وهشتم بخوبی نمایان است عدم سازگاری دولت ومجلس وتصمیم گیریهای محفلی که ابتدا تصور می شد بایک دست شدن حاکمیت سرعت کارها بیشتر شود در مسیری خلاف انتطار پیش میروداین مشکل در انتخابات ریاست جمهوری هم بشکلی نمایان شده است آمدن یا نیامدن اشخاص بیشتر از آنکه تصمیمی جمعی وحزبی باشد بیشتر فردی وگروهی است که با یک سری منافع مشترک که در کوتاه مدت بوجود آمده وبعد از انتخابات باز دوباره هر کس راه خود را میرود. رئیس جمهوری که معتقد است منتخب مردم میباشد ونه احزاب دست به کارهائی میزند که بیشتر عوامانه است ومجبور است درقالب یک شخصیت کاریزمائی نقش آفرینی کند ودر واقع کسی است که به تنهائی وانمود میکند حلال مشکلات است اوخود را در مقابل کسی پاسخگو نمی بیند وانتظار دارد چون رای اکثریت را بدست آورده است حق انتخاب هر نوع رفتار را دارد انتخابات دهم ریاست جمهوری باید پایان سلسله از این نوع رفتارها باشد زیرا که ناکارآمدی این راه ضررهای جبران ناپذیری تا کنون به کشور وارد کرده است مدتهاست اصلاح طلبان به این مشکل پی برده اند وبه دنبال ایجاد ظرفیتهای حزبی بوده اند تا افراد وگروها پاسخگوی رفتار خود باشند اما در مقابل کسانی هستند که اصولا پاسخگوئی به مردم را چیزی تفننی ونمایشی میدانند وباورهای خود را ملاک عمل قرار میدهند در نظر آنها مردم باید خوب اطاعت کنند چون نقش آفرینی آنها تصمیمات را بهم میزند     23/1/88

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۳
تگ ها :


خاتمی اندیشمند بزرگ جهان اسلام

سفر موفق آقای خاتمی به ترکیه که بنیان گذار گفتگوی تمدنها بوده است افتخار بزرگی برای ایران وایرانیان است این شخصیت برجسته منادی تفکری است که صلح ودوستی را برای بشریت نوید می دهد در زمانه ای که خشونت طلبان به دنبال رفتارها ی انتقام جویانه اند آِیا تمامیت خواهان بیاد نمی آورند با آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا چه رفتاری شد که امروز اینچنین به آقای خاتمی می تازند خاتمی شخصیتی است که به عنوان اندیشمند جهان اسلام از او یاد میکنند وقطعا شخصیت حقیقی او از بیشتر شخصیتهای شرکت کنتده در گردهمائی استانبول بالاتر است اما آقای احمدی نژاد یک شخصیت حقوقی است که با گرفتن پست رباست جمهوری از او به یک شخصیت عادی تبدیل میشود

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٢
تگ ها :


خاتمی وپیام نوروزی

بهار به ما مى آموزد که هیچ زمستانى جاودانه نیست

یاری:سید محمد خاتمی در پیام نوروزی خود در آخرین سال از مسئولیت دوره اول خویش به ملت گفت:«بهار مدرسه بزرگ خداست و درسهای فراوانى برای ما دارد.بزرگترین درس آن ،درس امید است .امیدبه اینکه هیچ سختى وسردی و نارسایى وناروایى جاودانه نیست و این امید نه تنها درعرصه طبیعت که در تاریخ وزندگى‌ بشر نیزجای دارد. اگرامروز درجهان ما بیداد هست حق ستیزی وزیبایى سوزی وجوددارد، اگرنادانى، ناداری و بیماری دربخش‌هایى ازجهان بیدادمى کند، اگرهنوز درد آوارگى و آوارگان وجود  اگرمعنویت واخلاق هنوز در پای معبدهوس و سودانگاری وسودخواهى قربانى مى‌شود و اگرهمه اینها نشانه ضعف ادب وانصاف است و حکایتگر زمستان سرد ویخبندان انسانیت است،بهار به ما مى آموزد که هیچ زمستانى جاودانه نیست و درسرمای یخبندان بى مهری ،نفرت وخشونت می‌توان و بایدمنتظر بهار عطوفت و داد((وداد))بود. »

به گزارش پایگاه خبری یاری، متن کامل پیام نوروزی سید محمد خاتمی در فرودین 1380بدین شرح است:

 بسم الله الرحمن الرحیم
یا مقلب القلوب والابصار یا مدبرالیل والنهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الى احسن الحال

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد  عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقى به سمن خواهدشد   چشم نرگس به شقایق نگران خواهدشد

گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت    که به باغ  آمد از این راه و ازآن خواهدشد

حلول نوروز وآغاز سال 80هجری شمسى را به رهبرمعظم انقلاب اسلامى وملت شریف ایران ،به همه هموطنانم درسراسرجهان بخصوص نسل نوپا ونوخاسته‌ای که درخارج از وطن و با یاد وطن مى‌بالد و رشد مى‌کندوبه همه کسانى که درسراسر جهان نوروز راگرامى مى‌دارند صمیمانه تبریک وتهنیت عرض مى‌کنم. بهار فصل اعتدال است ونوروز نقطه اوج این اعتدال و حاصل اعتدال طبیعت،رویش،سایش،عطرافشانى،طراوت وزندگى است ودلیل بر هوشمندی و ذوق ملت ایران بالاتر ازاینکه نوروز، نقطه اوج اعتدال را، آغا زسال نوی خود انتخاب کرده است.

بهار مدرسه بزرگ خداست و درسهای فراوانى برای ما دارد.بزرگترین درس آن ،درس امید است .امیدبه اینکه هیچ سختى وسردی و نارسایى وناروایى جاودانه نیست و این امید نه تنها درعرصه طبیعت که در تاریخ وزندگى‌ بشر نیزجای دارد. اگرامروز درجهان ما بیداد هست حق ستیزی وزیبایى سوزی وجوددارد، اگرنادانى، ناداری و بیماری دربخش‌هایى ازجهان بیدادمى کند، اگرهنوز درد آوارگى و آوارگان وجود دارد،اگرهنوز قدرت های هستندکه مى کوشند با زور،سرکوب وتزویر، غصب واشغال سرزمین‌های دیگران راجاودانه کنند، اگرمعنویت واخلاق هنوز در پای معبدهوس و سودانگاری وسودخواهى قربانى مى‌شود و اگرهمه اینها نشانه ضعف ادب وانصاف است و حکایتگر زمستان سرد ویخبندان انسانیت است،بهار به ما مى آموزد که هیچ زمستانى جاودانه نیست و درسرمای یخبندان بى مهری ،نفرت وخشونت می‌توان و بایدمنتظر بهار عطوفت و داد((وداد))بود. مگر ما ونیزبه گونه ای همه مردم جهان منتظرمنجى عدالت گستر نیستیم .البته مصلح ومنجى درجامعه‌ای خواهدآمد که انسانهای آن صالح  باشند و برای آنکه صلاح فراچنگ آید باید اصلاح راخواست و آن را طلب کرد.

بهار طبیعت برای مردم ما طراوت دیگری دارد،چراکه در بهار دوره جدید تاریخیش قراردارد که نوروزآن پیروزی انقلاب اسلامى بود.انقلاب اسلامى درامتدادخواست تاریخى این ملت بزرگوار قرارداشت و این خواست عبا رت بوداز((آزادیخواهى ، استقلال طلبى وپیشرفت جویى ))این خواست تاریخى با نفس گرم و تدبیرخردمندانه امام (قدس)و اعتمادی که ملت به آن شخصیت بزرگوارداشت،حماسه آفرید.

از زبان امام (قدس) و از زبان همه اصلاحگران نواندیش عرصه آیین و اندیشه این خواست تاریخى ملت از زبان و پایگاه دین بیان شد و اصلاحگری مدام ملت ما با معنویت،لطافت بیشتری پیداکرد و انقلاب مردمى ما رابه صورت حماسه درآورد.ازآن زمان راه درازی طى شده است و راه درازتری درپیش روست والبته که دراین راه موانع ومشکلات ازبیرون و درون فراوان وجوددارد،اما آنچه چاره‌ساز وکارسازاست ایمان وهمت این ملت است .ایمان وهمتى که درجریان پیروزی حماسى انقلاب اسلامى تجلى پیداکرد. ایمان و همتى که درجریان دفاع شگفت انگیزملت ما وجنگ هشت ساله بروز و ظهور پیداکرد. گرچه دراین دفاع مقدس شهیدان عزیزی راتقدیم کردیم ،جانبازان وآزادگان فراوانى داشتیم ،فداکاری‌های زیادی را دیدیم اما درسایه همین ایمان و همت، این ملت و از مسیرهمت و ایمان جوانان خویش توانست ازذره ذره ایمان و وجب ،وجب خاک خویش دفاع کند. مردم ما خواستار مهربانى توام با قاطعیت هستند.خواستار امنیت ،توام با آزادی هستند.

خواستار مردم‌سالاری توام با دینداری وخواستار پیشرفت توام با عدالت هستند.ولازمه دستیابى به این خواسته ها وهدف‌های بلند، آرامش،اعتدال وشکیبایى است .مخالفان انقلاب اسلامى وملت ایران وکسانى که ازاستقلال همه جانبه جمهوری اسلامى ایران ناخشنودند به بیراهه مى‌روند و نیزکسانى که خواست‌های حقیقى و مطالبات تاریخى ملت ایران که ازجمله در انقلاب اسلامى تجلى پید اکرد یعنى ((آزادیخواهى ،استقلال طلبى وپیشرفت جویى ))رادرک نمى‌کنند و بذرنفرت می‌افشانند و برطبل خشونت مى‌کوبند تا ستیز و قطبى شدن رادرجا معه درو کنند، آنها نیزراه بدفرجامى را انتخاب کرده‌اند.ملت ایران به همه اینها پاسخ منفى خواهد داد. من این افتخا را دارم که چها رمین پیام خویش را و عرض ادب خویش رابه پیشگاه ملت درچهارمین بهاری که دوران مسوولیت سنگین برای من بوده است ،مسوولیتى سخت ودشوار اما پرافتخار که ملت برعهده ام گذاشته است وتقدیم ملت مى دارم .اعلام می‌دارم که این دوران به پایان خویش نزدیک مى شود.

((به پا یا ن آمداین دفتر،ولى حکا یت همچنا ن با قیست ))عمرمسوولیت ها ومنصبهای ما ،مثل عمرخود ما کوتاه است .آنچه ماندگار است ذات اقدس ربوی و وجه اوست و در عرصه تا ریخ آنکه ماندنى است ملت بزرگوار،با ایمان، مقاوم وشکیبای ایران است.در سایه سار همای رحمت حق جانتان بهاری ،نوروزتان پیروز، هرروزتان نوروزباد. یا على مدد

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۸
تگ ها :


مسئولیت شناسی آقای رضائی را قدر بدانیم

این روزها خبرهائی از تلاشهای آقای رضائی برای مدیریت بهتر کشور منتشر میشود این تلاشها از نظر اینکه صادقانه واز روی دلسوزی است جای بسی تقدیر دارد در اینجا جناح بندی مطرح نیست آنها که برای دستاوردهای نظام مقدس جمهوری اسلامی احساس مسئولیت می کنند از طرف همه دلسوزان مورد احترام می باشندوضعیت مدیریتی کشور در حال حاضر بسیاری را نگران کرده است وهر کدام به شکلی در تلاشند راهی برای برون رفت از این مشکل بیابند آقای رضائی قطعا از کسانی است که دل نگرانیهای خود را پنهان نکرده است و بارها ادامه وضعیت خطر ناک کنونی را گوشزد کرده است ا ز طرف دیگر طیف تمامیت خواه دچار هراس از رویگردانی آن تعداد از کسانی در ابتدا تا حدودی باور کرده بودند این طیف کارائی بهتری دارندشده انداین روزها فاطمه رجبی نیت درونی طیف خود را بخوبی بازگو میکند وبی پروا به هر کسی که کوچکترین انتقادی داشته باشد میتازد وآقای رضائی نیز بهره ای از این بی اخلاقی ها نصیبش شده است مسلما در یک فضای مطبوعاتی رشد یافته وآزاد کمتر چنین رفتارهائی اتفاق می افتد وتا زمانی فضائی باز برای رشد رسانه های مسئولیت شناس پیدا نشود همواره باید منتظر این نوع رفتارها باشیم

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٧
تگ ها :


دیدگاه آقای ستاری فر رئیس سازمان مدیریت دولت اصلاحات در مورد آقای موسوی

من در دنیا رئیس دولتی همچون موسوی سراغ ندارم که در همۀ امور مسلط باشد. اگریک رئیس‌جمهور انسان فرهنگی و یک هنرمند و نقاش باشد ،دردانش اقتصادی ناتوان است ،ویا اگر اقتصاددان باشد در مسائل امنیتی کم می‌گذارد و اگر امنیتی باشد شاید از هر دوی این امور هیچ‌گونه سررشته‌ای نداشته باشد.

علاوه برهشت سال نخست‌وزیری در سخت ترین شرایط کشور،حضور ایشان در مجمع تشخیص مصلحت و شورای امنیت ملی ، قریب 15 ساعت مطالعه در روز ، مطالعه گزارش دستگاه های مختلف در طول 20 سال گذشته و ارائه مشورت های مختلف، ارتباط مستمر مسوولین و مدیران نظام با ایشان ازوی شخصیتی چند وجهی ساخته است.

مهندس موسوی هم علم و هم تجربه‌ اداره کشور را دارد به طوری که ایشان خود یک شخصیت اقتصادی بوده و در جایگاه مشاوراعمال نظرکرده،و به عنوان یک عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشاور کمیته امنیت ملی در مسائل کلان کشورایفای نقش کرده که همین امر باعث به روز شدن آقای مهندس موسوی و آشنایی ایشان با همۀ این امور است.

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٥
تگ ها :


جمهوری اسلامی رای راستین ملت ایران

دوازده فروردین قطعا روز بزرگی در تاریخ معاصر کشور ما بحساب میاید وبه یقین میتوان گفت از آزادترین انتخاباتی بود که در کشور ما تاکنون برگزار شده است آن روزها من در دوران دبیرستان تحصیل میکردم واولین انتخاباتی بود که در آن شرکت کردم آن روزها از نظارت استصوابی خبری نبود وبه فکر جوانان انقلابی هم چنین فکری خطور نمی کرد شورشهای قومی ومحلی در حال شروع بود در همان زمان هنوز وزارت اطلاعات شکل نگرفته بودوسابقه اکثریت افراد همان بود که در سال اول انفلاب نشان  داده بودند با این حال تاثیر گذار ترین شخصیتها توانستند در آن دوران به دولت ومجلس راه یابند همه گروهها روزنامه داشتند وافکار خود را آزادانه مطرح میکردند شاید بتوان گفت یاران امام کمترین مطبوعات را در اختیار داشتند اما چون صداقت وفاداری آنان را مردم احساس کرده بودند بیشترین اعتماد را به آنها داشتند این سرمایه اعتماد بسیاری از کارها را پیس برد ودر فتنه منافقین کوردل که بسیاری از شصیتهای برحسته انقلاب را به شهادت رساندنداین اعتماد سرمایه زاینده ای بود که به سرعت جای آن شهیدان والا مقام را پر کرد آزادی سر فصل همه خواسته های ملت ایران بود ولی امروز متاسفانه کسانی هستند که اول چیزی را که از ملت ما میگیرند آزادی حق تعیین سرنوشت آنها ست در این میان دین وتاریخ پر افتخار ملت ایران نیز از آسیب چنین رفتاری مصون نمانده است

 

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٤
تگ ها :


روز طبیعت

در روز طبیعت با گلها مهربان باشیم

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۳
تگ ها :


روز جمهوری اسلامی

در روز جمهوری اسلامی نقش مردم از همه چیز پر رنگتر بود ولی امروز بیشتر مواقع بدون نظر مردم تصمیم گرفته میشود

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۳
تگ ها :


 

موضع سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران در خصوص انتخابات ریاست جمهوری دهم نهایی شد

یاری: در پی دیدار اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با مهندس موسوی و نیز نتیجه اجلاس سراسری سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که روز گذشته برگزار شد، خبرگزاری فارس که تلاش‌های چند هفته اخیر را بی‌حاصل دید تلاش کرد با استفاده از ترفندهای همیشگی خود جلسه روز گذشته سازمان در خصوص نخست وزیر مورد تائید و حمایت امام راحل را جلسه‌ای همراه با تنش نشان دهد.

یک عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در این رابطه در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبری یاری، ضمن ابراز تاسف از پافشاری خبرگزاری فارس بر دروغ‌گویی و ایجاد تفرقه در اولین روزهای سال جدید، خبر منتشر شده توسط این خبرگزاری حامی دولت نهم را در راستای هدف همیشگی این رسانه یعنی ایجاد تفرقه بین اصلاح‌طلبان و وارونه نشان دادن واقعیات عنوان کرد.

او افزود:«نوع گفتمان‌های مطرح شده توسط این خبرگزاری در خصوص جلسه روز گذشته کاملا تکذیب می‌شود، در جلسه روز گذشته در فضایی آرام و صمیمی با طرح دیدگاههای مختلف در خصوص کاندیداتوری مهندس میرحسین موسوی با توجه به سوابق ارزشمند ایشان در انقلاب و اداره کشور در زمان جنگ و همچنین موضع گیری به موقع ایشان در خصوص رخدادهای سالهای اخیر من جمله تعطیلی فله‌ای مطبوعات و... مورد بررسی قرار گرفت و در نهایت هم بر خلاف ادعای این خبرگزاری به جمع‌بندی بسیار مثبتی رسیدیم.»

این عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی پیش‌بینی کرد که تلاش‌های بی‌حاصل این خبرگزاری و برخی محافل ضد اصلاحات در آستانه اعلام حمایت اکثریت هواداران سید محمد خاتمی از مهندس موسوی افزایش یابد.

گفتنی است موضع رسمی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که بسیاری از اعضای شورای مرکزی و اعضای ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از اعضای شاخص کابینه مهندس موسوی بوده‌اند، طی روزهای آتی اعلام می‌شود.

جزئیات بیشتر از زبان سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به تشریح آخرین تصمیم‌گیری‌های سازمان در خصوص انتخابات ریاست جمهوری دهم پرداخت.

محسن آرمین در گفتگو با کمیته رسانه‌های سازمان مجاهدین انقلال اسلامی ایران، اظهار داشت: «هرچند اکثریت اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با دیدگاهها و جهت‌گیری‌های مهندس موسوی به دلیل ارتباط نزدیک با ایشان آشنا بوده‌اند، اما با توجه به شرایط جدید و کاندیداتوری مهندس موسوی، چهارم فرودین‌ماه برای عید دیدنی و نیز طرح بحث و گفتگو در خصوص انتخابات آتی و بررسی راهکارهای مختلف برای حل مشکلات و بحران‌هایی که کشور به آن گرفتار آمده است، نزد ایشان رفتیم.»

وی با بیان اینکه نتایج این جلسه و مباحث مطرح شده بین اعضای سازمان و مهندس موسوی بسیار مثبت بود، به بیان دلایل برگزاری برگزاری اجلاس سراسری سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که روز گذشته و با هدف اتخاد موضع انتخاباتی سازمان برگزار شد، پرداخت.

عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران با اشاره به شرایط نامطلوب احزاب سیاسی و نهادهای مدنی که از کاندیداتوری خاتمی حمایت کرده بودند بعد از انصراف رئیس دولت اصلاحات، اظهار داشت:« با توجه به اینکه انتخابات ریاست جمهوری دهم اهمیت بسیار بالایی دارد و نتیجه آن تاثیری مستقیم بر آینده کشور می‌گذارد و همچنین فرصن کمتر از دو و ماه و نیم تا برگزاری این انتخابات هرچه سریعتر باید مواضع احزاب و گروههای مختلف حامی آقای خاتمی مشخص شود.»

آرمین ادامه داد:«در همین راستا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران بعد از اعلام انصراف خاتمی در موضع خود، ضمن ابراز تاسف از این تصمیم ،اعلام کرد که با بررسی شرایط و تحولات سیاسی پس از کناره‌گیری خاتمی و تکمیل بررسی‌ها، دیدگاه و موضع انتخاباتی جدید خود را اعلام می‌کند.»

سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران به برگزاری سه جلسه توسط شورای سیاسی سازمان بعد از اعلام انصراف خاتمی اشاره کرد و گفت:« در آن جلسات شرایط به وجود آمده از زوایای مخالف بررسی و تحلیل شد و با توجه به اهمیت موضوع و ضرورت مشارکت بدنه سازمان، تصمیم بر این شد تا این موضوع در نشستی مرکب از اعضای شوراهای مرکزی و سیاسی و مسوولان شاخه استانی سازمان به بحث گذاشته شود. »

وی با اشاره به جلسه روز گذشته اظهار داشت: «در این اجلاس اعضای شوراهای مرکزی و سیاسی و مسوولان شاخه‌های استانی حضور داشتند و مسوولان شاخه‌های استانی به ارائه جمع‌بندی نظرات اعضای سازمان در استان‌ها پرداخته و گزارشی از وضعیت انتخابات در استان خود ارائه کردند و در ادامه موضع انتخاباتی سازمان به بحث و تحلیل گذاشته شد که خوشبختانه این اجلاس با همگرایی مطلوب توانست به نتیجه برسد.»

آرمین ادامه داد:«بر طبق اساسنامه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، تصویب نهایی نامزد سازمان در انتخابات مختلف، در صلاحیت شورای مرکزی سازمان است و بر همین اساس بلافاصله پس از اجلاس سراسری، شورای مرکزی به منظور اتخاذ موضع نهایی تشکیل جلسه داد و با توجه به جمع‌بندی اعضای سازمان در کل کشور و مباحث مطرح شده در اجلاس،با اکثریت نظر اعضا، موضع نهایی سازمان تصویب شد.»

سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران خاطر نشان کرد: « بر طبق تصمیم اخد شده مقرر شد با توجه به التزام سازمان به هماهنگی با دیگر احزاب اصلاح‌طلب پیش از اعلام مشروح این تصمیم، نمایندگان سازمان ضمن رایزنی با گروه‌های ائتلاف دوم خرداد به تشریح نظرات و تبیین دلایل و ضرورت‌های موضع انتخاباتی سازمان بپردازند تا شورای هماهنگی ائتلاف دوم خرداد برای تغیر سازنده در شرایط موجود کشور موضع انتخاباتی مشترکی را اتخاذ نماید.»

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٢
تگ ها :


آدرس درست ( ازآقای تاجزاده)

مقدمه

در مراسم سالگرد ترور دادستان اسبق تهران در مهر ماه سال جاری، آقای حسینیان با اشاره به وصیتنامه مرحوم اسدالله لاجوردی، به طور تلویحی ماهیت "مجاهدین انقلاب اسلامی" را با "مجاهدین خلق" یکسان خواند. پس از آن آقای سیدمحمد خاتمی در مراسمی که به مناسبت بیست و ششمین سالگرد شهادت آیت الله اشرفی اصفهانی در آبان ماه برگزار شد، هشدار داد: " با وجود از بین رفتن گروه منافقین، گروهی خلق منافقین جدید می کنند". وی ادامه داد: "در ایران گروه‌هایی بودند که با هدف مبارزه با رژیم استبدادی طاغوت و کوتاه کردن دست دشمن شکل گرفتند، اما به خاطر انحراف در اندیشه و روش دچار انحراف بزرگی شدند و به خاطر خود برتربینی نخواستند در برابر خواست مردم تسلیم شوند. آنها مدعی بر عهده گرفتن انقلاب بودند". آقای خاتمی تاکید کرد: "در جامعه ما برخی ... دارای جمود در اندیشه، خود برتر بینی در احساس و خشونت در رفتار هستند". وی ادامه داد: "این جریان سعی می کند امروز استثناها را به صورت قاعده در آورد. ... خلق منافقین جدید کند و مخالف سلیقه خود را هرچند از نیروهای نزدیک به امام بوده ، به همکاری با دست خبیث بیگانه متهم کند و سعی دارد با این وضعیت جامعه را در حالت فوق العاده قرار دهد" (اعتماد ملی، 27/7/87).

برای اینکه روشن شود آیا "مجاهدین انقلاب اسلامی" با "مجاهدین خلق" یکی هستند، یا بینش، روش و منش اتهام زنندگان خود به "فرقه رجوی" نزدیک است، بررسی مبانی فکری، سیاسی و تشکیلاتی «سازمان مجاهدین خلق» و مقایسه آن را با عقاید،‌ راهبردها و مناسبات تشکیلاتی "مجاهدین انقلاب اسلامی" و نیز "اقتدارگراها" لازم دانستم: (1)

1. بنیانگذاران «مجاهدین خلق» پس از بررسی و تحلیل مبارزات ملت ایران و جمع بندی نقاط ضعف آن‌ها در زمینه‌های سیاسی و تشکیلاتی، بدون آنکه تصریح کنند، عملاً مدل احزاب کمونیستی شرقی و سیستم حکومتی تک حزب را برگزیدند. آنان با نفی فعالیت‌های قانونی و پارلمانی که آن را مختص «جوامع دموکراتیک غربی» می‌خواندند، مبارزه مکتبی، راهبرد «مسلحانه و خشونت‌بار» و تشکیلات مخفی وآهنین را به منظور سرنگونی رژیم شاه و استقرار رژیمی انقلابی در ایران انتخاب کردند.(2)

نزد "بنیانگذاران" سازمان "مبارزه مکتبی" لزوماً می‌بایست علمی باشد و حتی اسلام بر آن عرضه ‌شود. البته به «علوم دقیقه» اکتفا نکردند،‌ بلکه «علم اجتماع» را که در واقع نام مستعار مارکسیسم روسی بود و آن را «علم انقلاب» می‌خواندند، مبنا قرار دادند و کوشیدند اسلام و خود را با آن سازگار کنند.3

وقتی آرمان سازمان یعنی تحقق "جامعه بی‌طبقه توحیدی" که در حقیقت کپی "جامعه بی‌طبقه مارکسیستی" و استقرار یک نظام سیاسی و جامعه تک صدا با راهبرد مسلحانه و تشکیلات مخفی و آهنین توأم شد، "انسداد"، "انحصار" و "خشونت" را در بینش، روش و منش سازمان و اعضای آن نهادینه کرد و حتی به آن تقدس بخشید. استالینیزم الگوی برتر و حذف همه مخالفان نه فقط موجه که لازم شد.

"سازمان" با چنین دیدگاهی و البته با فداکاری و از خود گذشتگی مؤسسین و اعضا تشکیل شد و پس از مدت کوتاهی چنان مقدس شد که مساوی مبارزه و حتی معیار حق و باطل قرار گرفت. به همین دلیل کاربرد هر روشی برای تداوم حیات سازمان موجه ارزیابی شد.

با چنین نگاه و راهبردی و در چنان تشکیلاتی "مجاهد خلق" تربیت می‌شد و زندگی خصوصی اعضا به محاق می رفت. اعضا از داشتن هر گونه دلبستگی، هویت و فردیت، جز وابستگی مطلق به سازمان، حتی از ازدواج یا حفظ پیوندهای خانوادگی و زناشویی منع شدند. "سازمان" تنها نقطه اتکای عضو بود و همه پذیرفته بودند که "قدرت" از "تشکیلات" زاییده می‌شود و تشکیلات تجسم آرمان و مبارزات خلق است.

«فرقه رجوی» مولود چنین اندیشه، راهبرد و تشکیلاتی است. اگر چه قصد نادیده گرفتن نقش «مسعود رجوی» را در فرقه شدن سازمان ندارم اما تأکید می‌کنم که سازمان مدت‌ها پیش از رفتن به عراق و هم پیمانی با صدام "بت" شده بود که عنداللزوم همه باید در پای آن قربانی شوند. حقیقت همواره در انحصار سازمان است و در رهبری آن تجلی می یابد.

در حقیقت "مجاهدین خلق" مانند همه احزاب تقدیس کننده قهر و خشونت انقلابی که دموکراسی و حقوق بشر را فریب سرمایه‌داری می‌خوانند و با نظام پارلمانی مخالف‌اند، در عمل به "تمرکز و تقدیس قدرت" و پس از مدت کوتاهی به "پرستش رهبر" رسید و رابطه رهبری – اعضا رابطه خدایگان – برده شد.

از آنجاکه «مجاهدین خلق» ضدیت خود را با دموکراسی و انتخابات آزاد (چه در درون سازمان و برای اعضا و چه در جامعه و برای مردم) و نیز مخالفت خود را با حقوق بشر در هر دو سطح سازمانی و ملی به نام " اسلام راستین " توجیه می کند، این رابطه رنگ دینی و الهی گرفته است. رجوی نمونه اعلای انسان (معصوم) است که هر کس نتواند خود را با او تطبیق دهد و هماهنگ کند و درصدد هویتی متمایز و مستقل برآید، در خدمت دشمن خلق قرار گرفته است و باید سرکوب و در هر حال حذف شود یا توبه کند.

آنچه در "مجاهدین خلق" رخ داد یکبار دیگر ثابت کرد ذوب گرایی و انحلال فردیت در کیش شخصیت‌پرستی و خدایگان شدن رهبر چه نتایج فاجعه باری دارد و چگونه می تواند مجموعه‌ای از انسان‌های مسلمان، از خود گذشته و متشکل را به یک فرقه تروریست با بینش ضد دموکراتیک و عملکردی خیانت‌بار تبدیل کند.

ذوب گرایی ایدئولوژیک، رجوی را درجای خدا ‌نشانده و اعضا را نیز "بردگان سازمانی" کرده است که رابطه آنان با "رهبر" که "دانای کل و فارغ از هوا و هوس" و در یک کلام "مقدس" است، رابطه «دست و پا» به «مغز» است؛‌ حق رجوی تصمیم ‌گرفتن و فرمان دادن و تکلیف اعضا/ مردم چشم و گوش بسته اطاعت کردن است. "ذوب‌گرایی" موجب شکل‌گیری ناعادلانه‌ترین و تبعیض‌‌آمیزترین مناسبات در سازمانی شد که آرمان خود را تحقق «جامعه بی طبقه توحیدی» می‌خواند؛ به این ترتیب در تشکیلاتی که قرار بود بر اساس «سانترالیسم دموکراتیک» اداره شود، یک نفر واجد حقوق و اختیارات مطلق شد، بدون آنکه پاسخگوی احدی شود حتی اگر فاجعه بارترین تصمیم‌ها را بگیرد. مجاهدت واقعی برای خلق صرفاً با عضویت در "سازمان" و ذوب خود در آن یعنی تبعیت مطلق از رهبر ممکن است.

سازمانی که در سالهای نخست انقلاب علیه "مناسبات شرک آلود طبقاتی "موضع می‌گرفت، همه حقوق و اختیارات خود را به رهبر واگذار کرد تا رجوی در بغداد امکان یابد "دفتر سیاسی" را از کمیته مرکزی سازمان حذف کند، با این استدلال که"دفتر سیاسی یعنی مشارکت در رهبری و مشارکت در رهبری شرک است!"

ایدئولوژی ذوب گرا همه پیروزی‌ها را ناشی از درایت رهبر و علت هر ناکامی‌ را قصور یا تقصیر اعضا و هواداران می خواند و رهبر را فقط در برابر خدا و تاریخ پاسخگو می‌‌داند. در این نگرش اعضا/ مردم درحد و مقامی نیستند که رهبر جوابگویشان باشد. هنگامی که ذوب‌گرایی به منتها درجه خود ‌رسید، رهبر ملاک حقیقت و ارزش‌ها و صاحب چنان حقوقی شد تا هر که را بخواهد بر‌کشد و مسئولیت ‌دهد و هر که را نپسندد، عزل و حتی شکنجه و تصفیه ‌کند.4

در آرمانشهر مجاهدین خلق که تحقق آن فقط در اردوگاه‌های نظامی ممکن است، لباس فرم جای آزادی پوشش و سبک آزاد زندگی اعضا را گرفته، مانند موارد مشابه نه "سبک زندگی " که "سطح زندگی" متفاوت شده است.5

2. با توجه به مراتب فوق برای مقایسه همه جانبه و دقیق مجاهدین خلق با هر گروه یا جریان سیاسی، لازم است آن سازمان را در کامل‌ترین شکل تجسم یافته خود در قالب "انقلاب ایدئولوژیک" در نظر گرفت و لوازم و نتایج قربانی کردن شخصیت و فردیت انسان ها را در پرستش‌گاه رهبر تحلیل کرد. به بیان دیگر در هر مقایسه‌ای بررسی اندیشه و روش مجاهدین خلق یعنی حذف خشونت‌بار رژیم سیاسی و تحمیل قهر‌آمیز عقاید و سلایق انقلابیون حرفه‌ای متشکل در «سازمانی آهنین» به مردم پس از پیروزی، ضروری است. در آن صورت روشن خواهد شد که ضدیت با دموکراسی ، حقوق مردم و انتخابات آزاد ریشه در ایدئولوژی استبدادپرور و راهبرد نخبه‌گرای "مجاهدین خلق" و "تشکیلات آهنین و تک صدا"ی آن دارد. این بنیانگذاران سازمان بودند که از ابتدا، سازمان را "پیشتاز" و "پیش آهنگ خلق" خواندند تا به نحو پیشین و در ورای هرگونه قواعد دموکراتیک، خود را رهبر مبارزات انقلابی بنامند و پس از پیروزی نیز حاکمیت بر خلق را حق انحصاری خود بخوانند. در نظام‌های پارلمانی و انتخابات آزاد محور و میزان «رأی ملت» است نه «رأی سازمان» و در واقع رأی رهبر آن.

چنین تأملاتی نشان خواهد داد که چرا رجوی در بغداد به خود حق می‌دهد راساً و بدون برپایی انتخابات برای ایران رئیس جمهور منصوب کند؛ "سازمان" از بدو تأسیس خود را تنها تجسم "اسلام راستین" و "پرچمدار انقلاب" می خواند که به دلایل عقیدتی، راهبردی و تشکیلاتی در عراق در یک نفر تجسم یافت. در این مرحله عکس‌های بنیانگذاران سازمان یعنی "حنیف نژاد"، "سعید محسن" و "بدیع‌زادگان" تحت‌الشعاع تصاویر "مسعود رجوی" قرار گرفتند و سرانجام همراه با تصاویر "خیابانی" و "اشرف ربیعی" محو شدند. رهبر سازمان معادل ایران و "ایران- رجوی، رجوی- ایران" مهم‌ترین شعار "مجاهدین خلق" شد.

بررسی اندیشه "مجاهدین خلق" نشان می‌دهد آنان نه تنها بالاترین مشروعیت را از آن مبارزان راه انقلاب می‌دانند- آنهم بنا به تعریف خاص خود از انقلاب- بلکه مشروعیت را اساساً و انحصاراً از آن انقلابیون حرفه‌ای و متشکل در سازمانی آهنین می‌خوانند. از دید آنان "سازمان" متکی به "رنج و ایثار انقلابیون"، نه "رأی مردم بالفعل" یعنی رأی مردم کوچه و بازار تعیین کننده رهبری انقلاب پیش از پیروزی و مدیریت کشور پس از پیروزی است. به همین دلیل با نظام‌های سیاسی مبتنی بر حاکمیت قانون که محدود کننده اختیارات انقلابیون / حاکمان و به رسمیت شناختن حقوق مردم است و نیز با انتخابات آزاد مخالفت می‌کنند.

"مشروعیت اسلامی، انقلابی و سازمانی" رجوی را بی نیاز از رأی اعضا/ مردم کرده و حتی به او چنان جایگاهی ‌بخشیده است که همسر خود را، علاوه بر انتصاب به ریاست جمهوری، "سیدة النساء العالمین" بخواند تا همگان متوجه شوند که او خود "سید الرجال العالمین" بوده، بوسیدن پای او و شفیع شدنش توسط اعضا نزد خالق لازم است.6
علت مخالفت سازمان با انتخابات آزاد ناآگاهی‌ توده‌ها نیست. رجوی حتی اجازه نمی‌دهد در درون سازمان نیز انتخابات برگزار شود با اینکه امکان آن در عراق وجود دارد. دلیل نفی دموکراسی درون سازمانی آن است که کادرها و اعضا برای کسب مناصب به رقابت نپردازند و یکدیگر را نقد نکنند. برپایی انتخابات آزاد در هر سطحی، مستلزم صدور مجوز برای نقد عملکرد و چشم‌انداز آینده آن مجموعه و در نتیجه غیر مقدس شدن رهبر و محدود شدن اختیارات او از یک سو و شخصیت و هویت یافتن رقابت‌کنندگان از سوی دیگر است. رقابت و مناظره آزاد، ایجاد فراکسیون‌های گوناگون و انتخابات آزاد برای تعیین رهبران (فرماندهان) می‌تواند به بحث‌هایی دامن زند که با سازمان "تک صدا"، "فرماندهی شده""آهنین" و "انقلابی" ناسازگار است و در پادگان نظامی معنا ندارد. به باور رهبری سازمان،‌ اگر در سازمان نقد علنی به رسمیت شناخته شود، بقای آن به مخاطره می‌افتد.
با توضیحات فوق معلوم می‌شود که چرا "سازمان مجاهدین خلق" از همان ابتدا، انقلاب اسلامی را به رسمیت نشناخت و آن را نه" انقلاب" خواند و نه " اسلامی". آنان که خود را تنها "مبارزان مسلمان واقعی" می خوانند، سرنگونی رژیم را با بسیج مردم و تظاهرات و اعتصاب‌های مسالمت آمیز و بدون تغییر ساختار طبقاتی جامعه و بدون استفاده از سلاح "انقلاب" نمی‌دانستند و به جز «مجاهدین خلق» کسی را واجد صلاحیت رهبری نمی خواندند. به همین دلیل از اطلاق نام انقلاب به آن خودداری ‌‌کردند و "انقلاب اسلامی" را قیام یا نهضت ‌خواندند.

همچنین با اینکه انقلاب با رهبری یک مرجع تقلید پیروز شد، آن را " اسلامی " نمی‌دانستند و اصطلاح" اسلام راستین" را علیه آن علم کردند تا «اسلام رجوی» با هر اسلام دیگر از جمله «اسلام خمینی» متمایز بماند؛ اسلامی که "ماهیت راستین" خود را در "پادگان اشرف" در عراق به نمایش گذاشت و قدرت‌طلبی و خیانت فرقه‌ای را توجیه کرد که برغم خلق‌گرایی ادعایی، هم پیمان صدام در تجاوز به میهن شد. سپس در جریان اشغال کویت نقش ستون پنجم حزب بعث را ایفا کرد و به سرکوب کردها و شیعیان عراقی پرداخت.

3. تفاوت " مجاهدین انقلاب اسلامی" که اندیشه "مطهری" را راهنما قرار داده‌‌اند و تلاش خود را در ادامه مبارزات ملت ایران از مشروطه تاکنون به شمار آورده و به مشارکت در انقلاب اسلامی به رهبری امام افتخار می‌کنند و در جریان تأسیس سازمان خود پسوند "انقلاب اسلامی" را در کنار نام قرآنی "مجاهد" نشاندند تا آن را از انحصار "اسلام انقلابی" که تبار آن به خوارج می‌رسد و قرائت سنی آن "طالبان" است، خارج کنند و با دفاع عقلانی و اخلاقی از اسلام، برای همه اشخاص و احزاب حاضر به فعالیت در چارچوب قوانین، حقوق مدنی و سیاسی قائل‌اند و انتخابات آزاد را حق خداداد ملت ایران می‌دانند، با مجاهدینی که از همان ابتدا بر این باور بوده‌اند که حقیقت را به تنهایی و به طور کامل در اختیار و بلکه انحصار دارند و خود را تنها مفسر اسلام و انقلاب می‌خوانند که در نوک پیکان حرکت تکاملی بشریت قرار دارند و رهبری جامعه در همه حال حق خود می‌دانند و در پس خلق گرایی مفرط ادعایی، کمترین بلوغ، عقلانیت و صلاحیت را برای داوری و رأی مردم قائل نیستند و با پوشش اسلامی و انقلابی دادن به عقاید و روش‌های دیکتاتور منشانه خود، "سازمان" و اکنون یک نفر را معیار حق و باطل می‌خوانند، در نگاه آنان به "اسلام" و "انقلاب" و "حقوق مردم" مشخص می شود.

در حقیقت علت آنکه از دل "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" متشکل از گروههای چریکی، سازمانی اصلاح طلب، قانون گرا، طرفدار آزادی اندیشه و بیان و قلم، مدافع انتخابات آزاد و مخالف خشونت‌ورزی و تروریسم متولد شد، آن است که خود را تافته جدا بافته و برتر ندیده‌اند، به سنت و سیره و نهادهای اسلامی وفادار بوده‌اند، طلبکار مردم نبوده‌اند و به رأی اکثریت احترام گذارده‌اند. آنان هرگز کسب قدرت آن هم به صورت انحصاری و به هر قیمت را "علم مبارزه" نمی‌دانند که لازم باشد "اخلاق" و "انسانیت" در پای آن قربانی شود.
به باور «مجاهدین انقلاب اسلامی»، انقلابی که به رهبری یک مرجع تقلید و با کلام و نوار کاست و تظاهرات مسالمت‌آمیز مردمی پیروز شد و مهم‌ترین اتهام سلسله پهلوی نزد رهبری آن، غیر «قانونی بودن» رژیم بود و تاریخی‌ترین پیام قائدش در بدو ورود به ایران- پس از تبعید 15 ساله و در آرامگاه شهیدان در بهشت زهرا- اعلام حق حاکمیت هر نسل بر مقدرات خود بود، طبیعی است که در ادامه منطقی خود به تدوین قانون اساسی و تأسیس نهادهای انتخابی و دموکراتیک مثل مجلس شورا و ریاست جمهوری برسد، یعنی از همان ابتدا "صندوق رأی" را بر روش اداره انقلابی جامعه ترجیح دهد و مرحوم بازرگان را نخست وزیر "دولت موقت " بخواند تا "دولت دائم" پس از تدوین و تصویب قانون اساسی و درجریان انتخابات آزاد ریاست جمهوری و مجلس شورا مستقر شود.

این در حالی است که بنیانگذار جمهوری اسلامی می‌توانست در جامعه انقلابی سال 57 تدوین قانون اساسی و تاسیس نهادهای انتخاباتی را در بوته تعلیق گذارد و به نام "اسلام" و "انقلاب " راه خود را بدون رجوع به صندوق‌های اخذ رأی باز و همچون رهبران دیگر انقلاب‌ها عمل کند، بویژه آنکه حمایت بی‌شائبه و قاطع اکثریت مردم امکان بی نظیری برای تأسیس "حکومت اسلامی" در اختیار امام‌ می‌گذاشت. امّا او چنین نکرد و در شرایطی مردم را به حضور در پای صندوق های اخذ رأی برای تعیین رژیم جدید و سپس تشکیل مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی و تأسیس نهادهای انتخابی فراخواند که جمهوریت ، دموکراسی و انتخابات در عرف انقلابیون حرفه ای زمانه ،از جمله نزد مجاهدین خلق چیزی بیش از "فریب بورژوازی " و" دیکتاتوری سرمایه داری" محسوب نمی شد.7

با کمال تأسف باید گفت در صفوف اقتدارگرایان کم نبوده و نیستند کسانی که همچون "مجاهدین خلق" نهادهای انتخابی و دموکراتیک را چیزی جز زایده و آپاندیس "حکومت اسلامی _ انقلابی" نمی دانند که باید به قطع آن پرداخت.8 حال آنکه شاگردان امام، از همان ابتدای پیروزی انقلاب بر این باور بوده‌اند که حزب را با حزب، سازمان را با سازمان و روزنامه را با روزنامه باید پاسخ دهند و در انتخابات آزاد به مصاف رقبا است.

آنان حتی جریانهایی را که به دلایل روشن نمی‌توانستند آرای اکثریت ملت را کسب کنند ، در زیر نهادی به نام "بحث آزاد "و "مناظره" به رادیو- تلویزیون کشاندند که متأسفانه تداوم نیافت. البته مناظره آزاد تلویزیونی که مورد تأیید رهبری فقید انقلاب بود و در مقاطعی توانست بالاترین مقامات کشور را در کنار نمایندگان گروهای مخالف و حتی مارکسیست زیر یک سقف بنشاند، بدان دلیل تداوم نیافت و نهادی نشد که گروه‌های خشونت پرست و در رأس همه "مجاهدین خلق" در پاسخ به اطلاعیه 10 ماده‌ای دادستانی انقلاب در فروردین سال 60، مبنی بر انتخاب "اسلحه" یا "فعالیت قانونی"، پیکار مسلحانه خود را علیه دولت و مردم در خرداد ماه همان سال آغاز کردند و در جریان یک سلسله ترورهای کور و یورش های خشونت‌بار موفق به انهدام فضای بحث آزاد شدند و خشونت را همه جا از جمله در زندان حاکم کردند. مجاهدین خلق از آن رو علیه اطلاعیه دادستانی شوریدند که نمی خواستند با کنار نهادن سلاح نظامی به سلاح گفتگو مجهز شوند.

به نظر "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" یکی از معیارهای تشخیص "خط امام" و "مجاهد" از" منافق" آن است که حقوقی را که برای خود می‌خواهیم، برای دیگران نیز به رسمیت بشناسیم. برای مثال همه گروه‌های سیاسی ملتزم به قانون بتوانند از حقوق قانونی مانند انتشار نشریه، دفاتر تشکیلاتی و شرکت در انتخابات آزاد بهره‌مند شوند و در مناظره‌های آزاد رادیو- تلویزیونی دیدگاه های خود را به استحضار ملت برسانند. بر این مبنا هر جریانی که مفاد اطلاعیه 10 ماده‌ای دادستانی و حقوق مندرج در آن را رد کند، مانع برگزاری مناظره آزاد شود و رابطه‌اش با انتخابات آزاد مانند رابطه جن و بسم الله باشد، دانسته یا ندانسته در مسیر فرقه رجوی گام می زند و باید دانست که منافق جدید خود اوست و اوست که می خواهد مقاصد دیکتاتور منشانه و ضد مردمی خویش را نه در فضای رقابتی ، دموکراتیک و شفاف بلکه به نام «اسلام» و «انقلاب» و با خلق فضای نظامی و امنیتی تحقق بخشد. چنین جریانی همچون "مجاهدین خلق" یقیناً دارای تحلیل‌ها، مواضع و دیدگاه های لایه بندی شده است که از افشا شدن تحلیل‌های اصلی و درونی آن در مناظره های آزاد می هراسد.9

به باور ما قهرمان مبارزه با نفاق همان شهید بزرگواری است که ابتدا از" مجاهدین خلق" برای حضور در برخی مصادر حکومتی دعوت کرد. بعد از اینکه آنان چنین دعوتی را رد کردند- زیرا"همه"ی رهبری انقلاب و کشور را سهم و حق خود می‌دانستند نه "مشارکت"در حکومت را - و به اتهام زنی و شیوه های خشونت بار بویژه علیه شخص او رو آوردند، باز از دعوت خود دست نکشید و آنان را به حضور در مناظره های تلویزیونی فرا خواند. شهید بهشتی با اینکه شخص دوم جمهوری اسلامی ایران محسوب می‌شد ،همچون یک مدعو با حقوق برابر با منتقدان و مخالفان حکومت و بعضاً مارکسیست به بحث آزاد رادیو- تلویزیونی نشست . در آن ایام صف بندی گروه‌های حامی "خشونت خیابانی"و "بحث آزاد " و در واقع بین "منافق" و "مجاهد" مشخص‌تر شد. کسانی که با نام "مجاهدین خلق" به تعبیر خود قصد"جارو کردن مجلس ارتجاع "با یورش خیابانی را داشتند، و آنها که همچون شهید بهشتی، دور از غوغای فرقه رجوی ابتکار عمل را برای برگزاری مناظره و بحث آزاد به دست گرفته بودند.10

در آن سالها صف بندی بین "مجاهد واقعی "و "منافق مجاهدنما"با ملاک آنچه واقعاً به آن اعتقاد داشتند و در خفا انجام می‌دادند و آن را در نشریات وارونه مطرح می‌کردند، به وجود آمد؛ یعنی برای تغییر "جمهوری اسلامی" و استقرار حکومتی انسدادی، در عین مظلوم‌نمایی و حمایت ظاهری از جمهوری اسلامی و رهبر آن، تلاش می کردند.

صف "مجاهد"و" منافق"در‌آن روزها در جریان پذیرش یا مقابله با فعالیت‌های قانونی و الزامات آن و نیز مناظره‌های آزاد رادیو- تلویزیونی مشخص شد .آیا اقتدار گرایان حاضرند اتهامات خود را علیه مجاهدین انقلاب اسلامی ایران با حضور نمایندگان آنان به آزمون بحث آزاد در صدا و سیما بگذارند و همچون مسعود رجوی از مناظره رو در رو فرار نکنند؟11

ما برای مناظره آماده ایم . آیا در اقتدارگراها افرادی دارای اعتماد به نفس پیدا می شوند که بتوانند در مناظره آزاد تلویزیونی پرده از نفاق "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" بردارند وبا اثبات تشابه"فرقه رجوی" با اصلاح طلبان ، خود را از اتهام همسویی رفتاری و گفتاری با "منافقین" تبرئه کنند؟ گمان نمی رود. آنان می دانند در مناظره آزاد دیدگاه انسدادی استصوابیون و تحلیل‌های درونی و لایه بندی شده و نیز راهبرد خطرناک «ذوب‌گرایی» آنان توسط فرزندان اسلام و امام و مدافعان واقعی "جمهوری اسلامی ایران" افشا خواهد شد.12 مناظره اگر پا بگیرد همه اشخاص و گروه های سیاسی را بدانجا می کشاند که "یا چنان که هستند بنمایند"یا"چنان بنمایند که هستند".13

3. پس از رحلت امام (س)، اقتدارگراها کوشیده‌اند تصویری استبدادی از اندیشه و مشی رهبر فقید انقلاب در اداره کشور ارائه کنند. همان چهره‌ای که مجاهدین خلق از ابتدا سعی در ترسیم آن داشته‌اند. علت این تحریف آشکار از هر دو سو، توجیه عملکرد غیردموکراتیک اقتدارگراهای حاکم در جهت نقض حقوق و آزادی های سیاسی شهروندان و زمینه‌سازی برای تبدیل "جمهوری اسلامی" به "حکومت اسلامی" یا "استبداد دینی" از یک سو و توجیه اتخاذ مشی مسلحانه از طرف "مجاهدین خلق" در سال 60 از سوی د یگر است.14

به باور ما علت اینکه استصوابیون هنگام شبیه سازی «مجاهدین انقلاب اسلامی ایران» با «مجاهدین خلق» هرگز به ضددموکراتیک بودن ایدئولوژی، استراتژی و مناسبات تشکیلاتی آن و ماهیت ذوب‌گرای فرقه مذکور نمی‌پردازند، بلکه صرفاً جنایات تروریستی سازمان را برجسته می‌کنند15، آن است که در آن صورت مجبورند غیرمستقیم دیدگاه‌های خود را نقد کرده و زیر سؤال ‌برند. در آن حالت حتی طرفدارانشان قادر خواهند شد تشابه فراوان اندیشه و عمل مجاهدین خلق را با اقتدارگراها مشاهده کنند.

بعضی اقتدارگراها دامنه تحریف را آنقدر گسترده می‌کنند که حاضرند برای شبیه‌سازی «مجاهدین انقلاب» و «مجاهدین خلق» چهره ای اصلاح طلبانه از فرقه رجوی ارائه دهند و این توهّم را بپراکنند که گویا "مجاهدین خلق" نیز طرفدار مشی‌سیاسی مسالمت‌آمیز، قانونی و مدنی و حامی انتخابات آزاد و حقوق شهروندان بوده‌اند و رهبر فقید انقلاب آنان را به علت "منافق بودن" نه "مسلح بودن" تحمل نکرد. استصوابیون با تحریف آگاهانه مشی امام و روند امور در دهه اول انقلاب و نیز پرهیز از تبیین دیدگاه‌ها و عملکرد استالینی فرقه رجوی، چنان تصویری از آن دوره و از آن فرقه ارائه می دهند که اعمال روش های استبدادی خود و نقض حقوق شهروندان را در شرایط کنونی توجیه کنند. امّا تاریخ انقلاب اسلامی شهادت می‌دهد "مجاهدین خلق" مخالف رقابت‌های سیاسی مسالمت‌آمیز و قانونی بودند، نه امام(س). این "مجاهدین خلق" بودند که از صندوق رأی فرار می‌کردند و مروج شیوه اداره انقلابی کشور بودند و با وجود معرفی نامزد در انتخابات خبرگان و مجلس شورا و ریاست جمهوری دور اول، شعار می‌دادند "در مرحله کنونی انقلاب برگزاری انتخابات نمی تواند"اولویت اصلی جنبش انقلابی خلق "باشد". این "مجاهدین خلق" بودند که دست به اسلحه بردند و برای جمهوری اسلامی چاره‌ای جز مقابله به مثل نگذاشتند.16

افزون بر آن در قاموس "مجاهدین خلق " اصلاحات و اصلاح طلب(رفرمیست) به معنای سازشکاری، مخالفت با آرمان های خلق و در خدمت امپریالیسم بودن است. نشریات مجاهدین خلق گواه آن است که فرقه رجوی، مرحوم بازرگان و دکتر بهشتی و جریان خط امام سال های نخست انقلاب را با واژگان "رفرمیست"، "اصلاح طلب" و "ارتجاعی" کد گذاری و معرفی می کرد تا زمینه ترور و حذف فیزیکی آنها را ذیل عنوان "سازشکاران آمریکایی" یا "زمینه سازان حاکمیت امپریالیسم" فراهم کند. آنان که تنها خود را انقلابی می‌دانستند، از فردای 22 بهمن 57 در پی "انقلاب واقعی" بوده‌اند.

4. فرض کنیم ماهیت"مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" با"مجاهدین خلق" یکسان است با این تفاوت که اولی معتقد به فعالیت در چارچوب قانون است؛ آیا طبق قوانین موضوعه (قانون اساسی و قانون احزاب) و نیز طبق اعلامیه 10 ماده‌ای دادستانی که با همفکری و همکاری تنگاتنگ نخست وزیری و قوه قضاییه ( شهدا رجایی، بهشتی، قدوسی) و اطلاع و موافقت رییس مجلس وقت ( آیت الله هاشمی رفسنجانی) صادر شد، می‌تواند از حقوق قانونی بهره‌مند باشد یا خیر؟ آیا اقتدارگراها با مفاد آن اطلاعیه موافق اند یا معتقدند اعلامیه‌مذکور نه برای اجرا شدن، بلکه به منظور موجه‌سازی سرکوب احزاب سیاسی مخالف صادر شد؟ آیا استصوابیون در این مورد نیز از منطق آقای مصباح پیروی می‌کنند که مدعی است سخنان و وعده های امام در پاریس، نه از روی اعتقاد، بلکه به دلیل تقیه و برای "اسکات خصم" و ساکت و قانع کردن افکار عمومی غرب مطرح شدند وگرنه امام به جمهوریت و لوازم آن اعتقاد نداشت؟17

غیر صادقانه خواندن اطلاعیه 10 ماده ای دادستانی علاوه بر نتایج سیاسی،‌آثار حقوقی گسترده ای دارد که اقتدارگراها به آن‌ها نمی‌پردازند. شاید هم بدشان نمی‌آید امام متهم درجه اول خشونت‌ورزی خوانده شود. توضیح آن که مشی مسلحانه مجاهدین خلق از 30 خرداد 60 تاکنون موجب ریخته شدن خون‌های زیادی از طرفین شده است. ادعای اقتدارگراها مبنی بر اینکه اطلاعیه دادستانی انقلاب در فروردین همان سال نه برای اجرا، که به قصد فریب منتقدان و مخالفان رهبر فقید انقلاب و در حقیقت برای سرکوب آن ها صادر شد، اولا به شهادت آقایان خسرو تهرانی و بهزاد نبوی که در تهیه و تصویب اطلاعیه مزبور نقش تعیین کننده داشتند، کذب محض است، ثانیا به رجوی بهانه می‌دهد تا اتخاذ راهبرد تروریستی خود را در پی صدور آن اطلاعیه توجیه و ادعا ‌کند که چون رژیم " جمهوری اسلامی" بین منتقد و مخالف با برانداز مسلح و تجزیه‌طلب فرق نمی‌گذاشت و ‌قصد داشت همه را سرکوب کند، ما به جای تحویل سلاح و سپس مورد هجوم واقع شدن، دست به تهاجم مسلحانه پیشگیرانه زدیم. حال آنکه موضع جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تا کنون چنین بوده است که حتی در دوران جنگ رسماً اعلام کرد هر گروهی سلاح های انبار شده را تحویل دهد، از حقوق قانونی بهره‌مند خواهد بود . به همین دلیل فرقه رجوی متهم است که چرا از این اطلاعیه مدنی و جهان پسند حمایت نکرد و به بهانه محکوم کردن حمله مسلحانه عده ای به منزل پدر مهدی ابریشم چی، طی اعلامیه‌ای در 28 خرداد 60 اعلام کرد از این به بعد از اعضای خود و خانواده های آنان مسلحانه دفاع خواهد کرد. این رهبری سازمان است که باید جواب دهد چرا در30 خرداد اعضا و هوادران را مسلحانه به خیابان‌ها کشاند و چرا با سردادن شعار علیه دکتر بهشتی زمینه شهادت او را درهفتۀ بعد( 7 تیر ماه) ونیز شهادت رجایی(رئییس جمهور) و باهنر(نخست وزیر) را پس از چن هفته (8 شهریور همان سال) فراهم کرد؟ جالب آنکه لبه تیز حملات تروریستی مجاهدین خلق در درجه اول متوجه کسانی بود که به حقوق سیاسی مخالفان باور داشتند(بهشتی، رجایی، باهنر،قدوسی و ...)

چنانچه اقتدارگراها مدعی شوند آن اطلاعیه برای اجرا شدن صادر نشد و " مجاهدین خلق" به علت آنکه "منافق" بودند، باید سرکوب می‌شدند، نه به آن دلیل که سلاح‌انبار کرده‌بودند تا در اولین فرصت دست به قیام مسلحانه بزنند، اتهام بزرگی را متوجه جمهوری اسلامی ایران می‌کنند که به اندازه" مجاهدین خلق" در نظامی کردن فضای سیاسی کشور و خون‌های ریخته شده مقصر است، زیرا غیرمستقیم اعلام می‌کنند چه "مجاهدین خلق" سلاح‌ها را تحویل می دادند و چه نگه می داشتند، به علت " منافق" بودن سرکوب می‌شدند. حال آن که اطلاعیه 10 ماده ای دادستانی انقلاب مطلقا متعرض اعتقاد گروه‌‌های سیاسی نشد. نزد امام و شهیدان بهشتی و رجایی ملاک بهره‌برداری یک حزب از حقوق قانونی یا محروم شدن از آنها، «نفاق» نبود، "سلاح" بود. همچنان که امام علی با خوارج مادام که دست به اسلحه نبردند، نجنگید، اگر چه پاسخ اتهامات و شبهاتشان را می داد. طبق قانون اساسی و نیز مطابق قانون فعالیت احزاب (مصوب مجلس اول در سال 60) راهبرد قانونی، مسالمت‌آمیز، مدنی و علنی احزاب تأمین کننده حقوق مدنی و سیاسی آن‌ها بود.18

به همین دلیل بارها گفته‌ایم چنانچه رهبری سازمان بیش از دست یازیدن به اسلحه، به توصیه "محمدرضا سعادتی" از اعضای مهم شورای مرکزی خود از درون زندان اوین توجه می کرد، که انتخاب راهبرد مسلحانه را توسط "مجاهدین خلق" سم مهلکی ‌خواند و آن را ضربه‌ای هولناک‌تر از ضربات سال‌های 50 و 54 به سازمان ارزیابی و به همین علت فعالیت سیاسی علنی و قانونی را به آنان توصیه ی کرد، جمهوری اسلامی آماده بود حقوق سازمان را در داشتن نشریه، تشکیلات حزبی و حتی معرفی نامزد در انتخابات (با این‌‌که به قانون اساسی رأی نداده بودند) بپذیرد و اجازه رقابت سیاسی به آنان بدهد، کما این‌که همه احزاب قانونگرا از این حقوق بیش و کم بهره‌‌مند بودند. رهبری سازمان توصیه مذکور را نپذیرفت و در پی انقلاب دیگری بود.19

5. یکی دیگر از تفاوت‌های استراتژیک "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" با " مجاهدین خلق" آن است که هیچ گاه بینش، روش و منش اقتدارگراها را توجیه گر دست بردن به سلاح علیه جمهوری اسلامی ایران و مردم ندانسته‌‌اند. به باور آنان چنانچه فرقه رجوی نیز روحیه خود برتربینی و انحصار طلبی را ترک می‌کرد و برای کسب انحصاری قدرت سلاح انبار نمی‌کرد و رقابت آزاد سیاسی را به رسمیت می شناخت، جوانان زیادی کشته نمی‌شدند، گذار به دموکراسی با کمترین هزینه ممکن می‌شد و کشور به سوی توسعه همه جانبه و پایدار پیش می‌رفت.

از طرف دیگر "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" به شعور و وفاداری مردم به آرمان‌های خود ایمان دارند و معتقدند در فضای باز سیاسی و فرهنگی، ارزش‌ها و هنجارها و حتی شعائر اسلامی و انقلابی شکوفا و انحراف و التقاط اشخاص یا احزاب افشا خواهد شد. به باور آنان نظامی کردن فضا، نه فقط ناقض حقوق شهروندان است، بلکه راه را برای رشد حرکت‌های افراطی، خشن و کور فراهم می‌کند. به همین دلیل از اطلاعیه 10 ماده ای دادستانی انقلاب حمایت کرده‌ و اعضایشان نقش تعیین کننده در تدوین و تصویب آن داشته اند. آنان همچنین نابودی و حذف بنیادگرایی و بنیادگرایان را نه در ایران و نه در سطح منطقه ممکن نمی دانند، بلکه معتقدند می توان و باید طالبانیسم سنی و شیعی را مهار و همه احزاب را به فعالیت در چارچوب قانون مجبور کرد تا صلح و همزیستی مسالمت آمیز حرف اول را در سطح ملی و منطقه ای بزند. اصلاحات از منظر ما پروژه تغییر رفتاراست، چه در مورد اقتدارگراها، چه در بارۀ گروه‌های اپوزیسیون و چه در سطح قدرت‌های بزرگ. به باور آنان مشی اصلاحی قادر به تأمین فضایی است که همه تشویق یا مجبور به فعالیت در چارچوب قوانین (داخلی یا بین‌المللی) و رعایت حقوق " دیگران" شوند و زمینه‌های جنگ طلبی و خشونت‌ورزی از بین برود یا کاهش یابد.

جمع بندی

توضیحات فوق تشابه فراوان بینش، روش و منش "اقتدارگراها"را با"مجاهدین خلق" نشان و توضیح می‌دهد چرا چهره ای که فرقه رجوی از اسلام، انقلاب، جمهوری اسلامی، قانون اساسی، ولایت فقیه و رهبری فقید انقلاب ترسیم می‌کند، مشابه دیدگاه استصوابیون است. هم فرقه رجوی و هم اقتدارگراها آقای مصباح یزدی را مفسر واقعی اسلام،‌جمهوری اسلامی،‌قانون اساسی و ولایت فقیه می‌خوانند و راهبرد «النصر بالرعب» یا "حکومت براساس ترس" را که شعار بنی‌امیه و بنی‌عباس بود، به نام اسلام و انقلاب توجیه می‌کنند؟20 هر دو مخالف مشی اصلاحی و خاتمی‌اند21 و مدعی‌اند امام در پاریس به مردم ایران وعده‌های کذب دربارة "جمهوریت" و "دموکراسی" و "آزادی‌های سیاسی" داد. حکومت مطلوب هر دو (حکومت اسلامی اقتدارگراها و جامعه بی‌طبقه توحیدی مجاهدین خلق) هیچ نسبتی با دموکراسی، حقوق بشر، حاکمیت قانون،‌‌آزادی‌های مدنی و سیاسی از جمله انتخابات آزاد و برابری شهروندان ندارد. در یک کلام هر دو جریان در اندیشه و عمل استبدادطلبند و می‌کوشند آن را به نام اسلام و انقلاب توجیه ‌کنند. حال آنکه به باور مجاهدین انقلاب تفسیر دموکراتیک از مواضع امام(س)، انقلاب، نظام، قانون اساسی و خواست مردم به واقعیت نزدیک تر وتنها راه گذار به مردم سالاری است.22

 

پانوشت‌ها

1. هر زمان که شبیه سازی دو پدیده نامتجانس "مجاهدین انقلاب" و "مجاهدین خلق" در دستور کار اقتدارگراها قرار می‌گیرد، باید به نیازی توجه کرد که طرح چنین اتهامی را لازم می‌کند. در حقیقت پس از رحلت امام، اقتدارگراها برای فرار از این پرسش که چرا با همه مخالفت‌های ظاهری با «مجاهدین خلق»، در بسیاری زمینه ها مانند «فرقه‌ رجوی» فکر و عمل می‌کنند و به نقض حقوق شهروندان می‌پردازند، مجاهدین خلق نمایاندن مجاهدین انقلاب اسلامی را مطرح ‌کرده‌اند.

البته کوتاهی ما در تبیین ایدئولوژی و استراتژی خشونت‌پرور و ساختار تشکیلاتی استبدادی مجاهدین خلق و تشابه آنها با دیدگاه‌ها و عملکرد انسدادی و خشن اقتدارگراها و نیز تحلیل و مواضع یکسان هر دو درباره مشی رهبر فقید انقلاب، ماهیت جمهوری اسلامی و حوادث سال‌های اول پیروزی، به نوبه خود توهم پراکنی اصولگراها را درباره خط امام، انقلاب، جمهوری اسلامی، قانون اساسی، ولایت فقیه و... تسهیل کرده است. اگر اصلاح‌طلبان بینش، منش و روش غیردموکراتیک مجاهدین خلق را تبیین و در معرض دید همگان قرار می‌دادند، نسل جوان با سهو‌لت بیشتری درمی‌یافت که کدام جناح سیاسی شباهت رفتاری و گفتاری به مجاهدین خلق دارد:اصلاح طلبان یا اقتدارگرایان؟

با وجود قصور فوق و با این که اقتدارگراها پروژه برچیدن سفره تسامح و تساهل اصلاحات و براندازی اصلاح طلبان به هرروش و قیمت را در سال84 به بار نشانده و حکومت یکدستی را مستقرکرده‌اند، نتوانسته‌اند پاسخگوی مشکلات میهن و مردم باشند، انسجام خود را حفظ کنند و گفتمان اصلاحات و نیز جریان اصلاح‌طلب را در جامعه به حاشیه برانند. به همین دلیل در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دهم، علاوه بر دلیل استراتژیک سابق‌الذکر، برای تحت‌الشعاع قرار دادن بی‌کفایتی در اداره کشور و نیز حفظ انسجام خود، اتهامات سابق را با وسعت بیشتری متوجه رقیب کرده‌اند تا آنان را در موضع انفعال قرار دهند و خود ازموضع اتهام خارج شوند.

به هر رو برای روشن شدن تفاوت " مجاهدین انقلاب اسلامی " با" مجاهدین خلق" لازم است ایدئولوژی، راهبرد و مناسبات تشکیلاتی این دو سازمان و بویژه رویکردشان را به" اسلام" و "انقلاب" و در نتیجه نقش مردم در عرصه تعیین سرنوشت، تبیین و آنها را با یکدیگر مقایسه کرد . در آن صورت معلوم می‌شود اشتراک لفظی دو واژه "مجاهد" هر قدر توهم زا باشد، پسوند" انقلاب اسلامی" به اندازه کافی تمایز آن‌ها را آشکار می‌سازد.

2. توجه به این نکته بسیار مهم لازم است که "مجاهدین خلق" فقط با "راهبرد پارلمانتاریستی" مخالف نبودند. آنان اساساً رژیم پارلمانی و چند حزبی را غربی می‌‌دانستند. به همین دلیل هرگز روی خوش به آن نشان نداده‌اند. انتقاد مجاهدین خلق به رژیم شاه در ظاهر آن بود که چرا "انتخابات آزاد" برگزارنمی کنند، بلکه معتقد بودند حتی اگر "انتخابات آزاد" برگزار شود، راه به جایی نخواهد برد. در جمهوری اسلامی نیز همین منطق را دنبال می‌کنند. به همین علت همواره در پی سرنگونی خشونت‌بار رژیم سیاسی اند، نه برگزاری انتخابات آزاد. در فرصت مناسب درباره ارتباط و تأثیر متقابل "شیوه و راهبرد مبارزه"، "ساختار و ویژگی‌های تشکیلاتی" و "نظام مطلوب سیاسی" توضیح خواهم داد.

3. از دید "مجاهدین خلق"، روحانیت نه تنها «سخنگوی اسلام» نیست، بلکه نقش بارزی در گسترش و تعمیق انحراف از «اسلام راستین» ایفا کرده است. همین نگاه توجیه‌گر حذف روحانیت است و امکان تفاسیر بی‌ضابطه و من درآوردی از اسلام را برای سازمان فراهم می کند. به نظر مجاهدین انقلاب، روحانیت درخت آفت‌زده است که به قول شهید مطهری اصل آن خوب و ضروری و وضع آن بد است. اصلاح این نهاد به اصلاح کشور و وضع مردم منجر می‌شود و تلاش برای حذف آنان، هم ناممکن است و هم مضر.

4. در "قلعه رجوی" در عراق رابطه "خدایگان – بنده" تجسم یافت و حقوق اعضا/مردم به محاق رفت. "ابریشم چی" نیز گفت خدا را در آسمان و دور از دسترس ولی رجوی در زمین و در دسترس اعضا/ مردم است. کیش قدرت که در نهایت رهبر را به جای خدا می‌نشاند، همان نسبت خدا را با انسان‌ها تعریف می‌کند. قدرت مطلق رهبر برای حقوق مردم و آزادی اندیشه و بیان ومطبوعات واحزاب و انتخابات جا باقی نمی گذارد.

جالب آنکه اقتدارگراها نیز می‌کوشند با تحقق کامل " نظارت استصوابی" همان راه را دنبال و "جمهوری اسلامی" را به "حکومت اسلامی" تبدیل کنند تا قدرت حکومت مطلق و سرکوب حقوق و آزادی های مشروع و قانونی شهروندان و به ویژه "انتخابات آزاد" توجیه "اسلامی"، "انقلابی" و "ولایی" بیابد. استصوابیون نیز همچون فرقه رجوی مخالفت خود را با دموکراسی، حقوق بشر و انتخابات آزاد به عنوان"پدیده های غربی"و به نام دفاع از "اسلام" و "انقلاب" و در تداوم راه بنیانگذاران توجیه می‌کنند. هدف هر دو گروه خشن و نظامی کردن فضای کشور و تشدید و تعمیق شکاف های گوناگون است تا چالش اصلی که چالش مناسبات استبدادی و دموکراتیک و درباره حقوق شهروندان است، فراموش شود.

به باور مجاهدین انقلاب،‌ تنها راه نجات کشور و توسعه همه جانبه، استقرار مردم سالاری، رعایت حقوق شهروندان و برپایی انتخابات آزاد است که در آن "رأی شهروندان" تعیین کننده مدیریت کشور است نه "اراده انقلابیون" یا "خواست رهبر".

5. تجربه بشر بیانگر آن است که هر زمان حاکمان برسبک زندگی واحد تأکید کرده اند، سطح زندگی آنان بیشترین فاصله را با توده محروم پیدا کرده است.

6. بنیانگذاران «مجاهدین خلق» که مسلمان و شیعه بودند، درباره عصمت و علم لدنی ائمه سخنی نگفتند و به مسأله امام عصر نیز نپرداختند. با وجود این در عراق، رجوی به مقام عصمت نایل آمده و نقش «امام زمان» را ایفا می‌کند. به همین دلیل برایش زیارت‌نامه تهیه کرده‌اند؛ با "السلام علیک یا مسعود" خطابش می‌کنند و او را شفیع خود نزد خالق می‌خوانند! او که خود بیش از دیگران این مقام را باور کرده است همسر خود را «سیده النساء العالمین» خواند تا از حضرت زهرا بالاتر رود و خود او نیز از امیرالمومنین (ع).

7. در سال‌های 57 تا 60 نیز اقتدارگراها استفاده از حقوق قانونی احزاب مخالف را برنمی‌تابیدند و محدودیت‌هایی را علیه آن‌ها اعمال می‌کردند. آنان در پی تبدیل "مخالف" به "معاند" بودند تا زودتر از شر این احزاب راحت شوند. به همین دلیل "سعادتی" را که معتقد به مشی سیاسی و مخالف دست بردن سازمان به اسلحه بود،‌ پس از محاکمه اعدام کردند. در آن سال‌ها "حاشیه" خط امام خواهان برخورد قهری با امثال "مجاهدین خلق" بود حال آنکه رهبری سازمان در پی جمع‌آوری اسلحه، نظامی کردن فضا و آغاز مبارزه مسلحانه علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی بودند.

8. برای آشنایی با دیدگاه اقتدارگراها دربارة لزوم تغییر "جمهوری اسلامی" و "توجیه شدن وسیله توسط هدف" نظریات آقای مصباح یزدی بسیار گویاست. "توجه به مقتضیات زمان و مکان و بکارگیری عنصر مصلحت از مزایای حکومت ولایی است. وقتی احراز شود که در شرایط خاصی حکم شرعی امکان اجرا ندارد و عملی کردن آن محتاج تمهید مقدماتی است، برای وصول به مطلوب، مصلحت‌ سنجی می‌شود و هر وسیله‌ای که تقرب به هدف را باعث شود به کار گرفته می‌شود، حتی اگر آن وسیله در شرایط عادی مردود و ناسازگار با شرع تلقی شده باشد.

اگر چنین تشخیصی داده شد که مردم‌سالاری و جمهوریت که منافی فقیه‌سالاری و حکومت ولایی است فعلاً مصلحت دارد و مردم را به سمت اسلام سوق می‌دهد، موقتاً امضا می‌شود.‌ واضح است که جمهوری اسلامی به عنوان حکم مصلحتی تا زمانی که شرایط عمومی مهیای حکومت ولایی شود، ادامه خواهد یافت و آن گاه که سیطره ایادی ولایت فقیه بر تمامی مجاری قدرت تحقق یافت، حکم اولی شرعی، یعنی ولایت فقیه به مرحله اجرا گذاشته خواهد شد.

بر این اساس این عبارت امام که «میزان رأی مردم است» برخوردی جدلی است، یعنی اثبات یک مطلب بر اساس مبانی وی که طرف مقابل قبول دارد، ولو خود گوینده قبول نداشته باشد." (جمهوری اسلامی به عنوان مصلحت موقت، روزنامه ایران، 8/8/79).

9. چنانچه "مجاهدین خلق" سلاح را کنار می‌گذاشتند و به حزبی علنی تبدیل می‌شدند و به مناظره‌های تلویزیونی تن می‌دادند ، علاوه بر تحویل سلاح‌ها، می بایست مواضع و تحلیل های چند لایه خود را که حتی در درون تشکیلات و درباره اعضا اعمال می‌کردند و هنوز آن روش را ادامه می‌دهند، کنار می‌گذاشتند، کاری که از آن ابا داشتند برای.نمونه: سازمان مجاهدین خلق در تحلیل های درون گروهی خود دکتر شریعتی را "روشنفکر خرده بورژوا " ارزیابی می‌کرد.مرکزیت این تحلیل را سالها پنهان کرد تا اینکه در جریان موسوم به "انقلاب ایدئولوژیک" از تمایز بین"اسلام شریعتی"و"اسلام رجوی" سخن گفت. علت این تاخیر چند ساله آن بود که بیان این تفاوت در سالهای 59- 58 به از دست دادن هواداران زیادی منجر می شد.

10. اقتدارگرایان هنگام شبیه سازی و منافق نمایاندن رقیب خود نه تنها از بیان مشی رهبری فقید انقلاب، بلکه از طرح جزئیات وقایع آن روز نیز پرهیز می کنند. امروز نیز صدا و سیمای اقتدارگراها نه فقط از مناظره و بحث آزاد تلویزیونی با حضور اصلاح‌طلبان فرار می‌کند،‌بلکه مناظره های سال‌های اولیه انقلاب را پخش نمی‌کنند تا مبادا این سؤال برای نسل جوان ایجاد شود که چرا این روش در حال حاضر اجرا نمی‌شود؟ شاید حق با اقتدارگراهاباشد که "بحث آزاد تلویزیونی"را سم مهلک می دانند. تجربه دو نمونه گفتگوی رو در رو در سیما در سه سال گذشته(مناظره آقایان ستاری فر و فرهاد رهبر و نیز صفایی فراهانی با مقامات سازمان تربیت بدنی دولت نهم) بی‌کفایتی‌های مدیریتی اصولگراها را آشکار کرد.

11. یاد استاد مطهری را گرامی می داریم که بر خلاف "مطهری نماهای زمان"در تعریف دلخواه واژه "کفر "و تکفیر دیگران دقت عالمانه به خرج می داد . به گفته او تنها پس از دعوت رسول گرامی اسلام است که انسانها به سه دسته "مومن"، "کافر" و "منافق" تقسیم می شوند.در جایی که دعوتی نبوده است ،اساساً این تقسیم بندی جایز نیست. مطابق این تعریف "کافر"کسی است که اسلام به او عرضه شده و او نه فقط مخالفت کرده بلکه به مقابله پرداخته است .بر همین اساس شهید مطهری در تفسیر آیات نفاق و سیره پیامبر اسلام می‌گفت که ایشان با کشتن سرکردة منافقین زمان خود به آن دلیل مخالفت کرد که نمی خواست زمینه ساز شیوه خودسر در تشخیص و تمیز دادن "منافق" از"غیر منافق"باشد . بنابر تفسیر درخشان مطهری از این واقعه تاریخی و آیات مربوطه به آن،اگر پیامبراکرم (ص) با کشتن سر کرده منافقین موافقت می کرد ،پس از رحلت او مرز بین "منافق واقعی"و غیر منافق مخدوش می شدو هر کس به خود اجازه می داد بر اساس اغراض شخصی به منافق نمایی رقیب بپردازد.به باور آن شهید بزرگوار به جای کشتن منافق باید درجه شعور و آگاهی و رشد مؤمنین را بالا برد تا بتوانند فرق منافق ومؤمن را تشخیص دهند . اکنون از اقتدارگراها می پرسم که در عصر ارتباطات چه ابزاری مهم تر و مؤثرتر از نهاد شریف بحث آزاد آن هم در رادیو و تلویزیون برای بسط آگاهی های مردمی و عملیاتی کردن آن سیره نبوی وجود دارد؟ چرا به آن تن نمی دهند؟.

12. اصلاح‌طلبان جمهوری اسلامی را همان گونه توصیف می کنند که شهید مطهری روحانیت را بدان تشبیه می‌کرد؛ درخت آفت زده! ولی اقتدارگراها، همچون فرقه رجوی، خود "جمهوری اسلامی" را آفت می دانند که با قطع آن ، امکان تاسیس نظام سیاسی مطلوبشان فراهم می شود. فرق بین "مجاهد نما" و "مجاهد واقعی" از جمله با بحث درباره این موضوع مشخص می‌شود که آیا "جمهوری اسلامی" شجره طیبه ای است که آفت استبداد دینی، نظامی شدن همه شئون و فساد و بی‌کفایتی مدیریتی آن را تهدید می‌کند، یا برعکس باید جمهوریت و لوازم آن مانند دموکراسی ، حقوق بشر، آزادی اطلاع رسانی و انتخابات آزاد را به مثابه آفت ایران و اسلام در نظر گرفت و با تیز کردن تیغ استصواب به دفع آنها همّت گماشت و "حکومت اسلامی" را جایگزین "جمهوری اسلامی" کرد تا ذبح شرعی حقوق و آزادی های مدنی و سیاسی شهروندان توجیه "اسلامی" و "انقلابی" بیابد؟

13. به راستی با بحث آزاد در بارۀ مهم‌ترین مسائل ملی و اسلامی بهتر می توان مجاهد را از منافق تشخیص داد یا از طریق انتشار بولتن‌های محرمانه و عمدتاکذب محض که تنها رسالتشان ، همچون تحلیل ها و نشریات فرقۀ رجوی، آماده سازی اذهان برای نقض خشونت بار حقوق منتقدان و مخالفان و در حال حاضر حذف مدافعان جمهوری اسلامی است؟

14. همچنان که گفته شد اقتدارگراها در سال‌های اخیر بسیار کوشیده‌اند که رهبر فقید انقلاب را مستقیم و غیر مستقیم شخصیتی اقتدارگرا ، ضد انتخابات آزاد و مخالف حقوق فردی، گروهی و ملی مردم ایران معرفی می‌کنند تا عملکرد خود را در نقض حقوق شهروندان و برپایی انتخابات نمایشی نزد دوستداران امام ضروری و موجه جلوه دهند. خوشبختانه به علت آگاهی عمومی بویژه نسل انقلاب از ماهیت فاشیستی فرقه رجوی و عملکرد ضد دموکراتیک آن، اکثریت ایرانیان هرگز "مجاهدین خلق " را اصلاح طلب و"مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" را فرقه ای تروریست وخشونت پرور نمی‌دانند. مهم تر آنکه می دانند شعار بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران برپایی انتخابات حتی در دوره جنگ بود و میزان را رأی ملت می‌دانست و دعوت کننده احزاب به کنار گذاردن سلاح بود. به این دلیل معتقدیم هدف اقتدارگراها از شبیه سازی اخیر، افشای مجاهدین خلق نیست که به دلیل عملکرد سیاهشان بویژه در تحمیل تروریسم کور به دولت و ملت ایران (سال 60) و پیوستن به صدام در جنگ علیه ایران (سال 1365) و سرکوب کردها و شیعیان عراقی (سال 69) نزد ایرانیان محکوم و منزوی شده‌اند، بلکه هدف آنان سرکوب منتقدان و زمینه‌سازی برای استقرار استبداد دینی است.

15. جالب آنکه «فرقه رجوی» نیز که پیرو استالینیسم است و سرکوبگری و خشونت را در حد اعلا توجیه می‌کند، نمی‌تواند و مایل نیست بر حقوق شهروندی تکیه کند و از انتخابات آزاد دم زند و مدافع تکثر و تنوع سیاسی شود. زیرا ابهامات و سؤال های زیادی را درباره گفتار و رفتار فاشیستی خود بویژه در درون سازمان بر خواهد انگیخت. اما همچنان که رهبری فرقه زدن «کراوات» را برای اعضا در ملاقات با خارجی ها مجاز می‌شمارد، اما در داخل پادگان آن را بر نمی تابد، استفاده از مفاهیم فوق را در مجامع بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی مجاز می‌خواند تا افکار عمومی در غرب تصور کنند "مجاهدین خلق" مبارزان راه دموکراسی و حقوق بشرند و مدافعان انتخاب آزاد، نه گروهی که از اقتدارگراهای حاکم به مراتب تنگ‌نظر‌تر، خشن‌تر و بی‌منطق‌تر رفتار می‌کنند. اقتدارگراها نیز مانند "مجاهدین خلق" در خارج سخن دیگری می‌گویند و در داخل حرف دیگری. هر دو دسته استاد استفاده از «معیارهای دوگانه»اند.

16. در سال های اولیه پیروزی انقلاب جریانی که نام "خط امام"به خود گرفت،بدان دلیل از سوی مجاهدین خلق،"مرتجع"وبعضا "سازشکار"و"اصلاح طلب" نامیده شد که می‌کوشید نظام سیاسی جدید را به رهبری امام و بر اساس نهادهای قانونی برخاسته از رأی و انتخاب آزاد مردم استوار و با تهیه اطلاعیه 10 ماده‌ای دادستانی سیاست ورزی را حتی در شرایط جنگی ممکن کند تا حقوق قانونی گروه‌های مخالف اما ملتزم به فعالیت در چارچوب قانون اساسی به رسمیت شناخته شود و فقط با گروه‌های مسلح مواجهه و رو در رو صورت پذیرد.

17. طبق ادعای آقای مصباح، رهبر فقید انقلاب در پاریس آن هم زمانی که سقوط رژیم ستمشاهی قطعی و استقرار نظام جدید اجتناب ناپذیر شده بود، برای ساکت کردن غربی ها، سخنانی گفت که به آن‌ها اعتقاد نداشت. از این نظر نیز همسویی کاملی بین "مجاهدین خلق" و " اقتدارگراهای وطنی" دیده می‌شود؛ رهبر فقید انقلاب در آستانه پیروزی انقلاب به مردم وعده‌های کذب داد. به باور من هر دو گروه فرافکنی می‌کنند و عقاید و شیوه‌های خود را به امام راحل(س) تعمیم می‌دهند، یعنی بنیانگذار جمهوری اسلامی هم، چون خودشان به زبان چیزی جاری می‌کند که عکس آن را باور دارد!؟ آنان منتظر فرصت‌اند تا باورهای قلبی خود را در اولین فرصت به زور بر مردم تحمیل کنند،‌حال آنکه امام در اوج قدرت به مردم شخصیت داد تا خود انتخاب کنند و حتی قبل از پایان یافتن جنگ، "تکثر" را در درون روحانیت نهادینه کرد تا جامعه و حتی نظام سیاسی تک صدا نشود.

18. امام در پاریس حتی کمونیست‌ها را آزاد خواند و قانون اساسی نیز برای احزاب با هر گرایشی آزادی و حقوق قائل شد. اطلاعیه معروف دادستانی صرفاً بر این حق قانونی تصریح کرد. قانون احزاب مصوب سال 60 مجلس نیز که به تأیید شورای نگهبان رسید، شرط بهره مندی احزاب سیاسی از حقوق قانونی خود را اعتقاد قلبی به ولایت فقیه ندانست چه رسد به اینکه اعتقاد احزاب به شخص رهبر را لازم بداند. شهید بهشتی نیز با نفاق‌سازمان کاملاً آشنا بود. با وجود این موافق صدور اطلاعیه 10 ماده‌ای دادستانی بود زیرا رعایت حقوق قانونی احزاب حتی مخالف جمهوری اسلامی ایران - چه رسد به احزاب طرفدار اما منتقد عملکرد حاکمان- را به سود ایران اسلامی می دانست. نزد رهبران انقلاب اسلامی معیاربهره مندی از حقوق قانونی یک حزب سیاسی «رفتار» آن بود نه "اعتقاداتش".

19. اقتدارگراها نیز سی سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی هنوز در پی انقلاب آموزشی ،انقلاب فرهنگی ،انقلاب اداری ،انقلاب اقتصادی و انقلاب جهانی هستند. آنان نیز معتقدند مشی اصلاحی- دموکراتیک برای تحقق اهدافشان نارساست.

20. اگر اقتدارگراها این ادعا را نفی می کنند، لازم است تفاوت حکومت اسلامی مورد نظرخود را با آنچه درنشریه مجاهد به عنوان ماهیت واقعی جمهوری اسلامی تبلیغ می‌شود، توضیح دهند.

21. ایرانیان "فرقه رجوی" را فقط به دلیل آغاز ترورهای کورشان از سال 60 یا حتی رفتن به عراق و هم پیمانی با صدام در سال 65 و یا به کشتن دادن سه هزار نفر عضو و هوادار در عملیات رسوا و شکست خورده "فروغ جاودان" در سال 67 تروریست و منافق نمی‌خوانند، بلکه از آن جهت که در دوره اصلاحات نیز به جای استقبال از شعارهای «ایران برای همه ایرانیان» و «تبدیل معاند مخالف و مخالف به موافق» خاتمی به مقابله با آن ها و پس از سالها توقف فعالیتهای تروریستی در داخل کشور، سرهنگ صیاد و لاجوردی را ترور کردند (کاری که در خرداد سال 60 در مقابله با اطلاعیه ده ماده ای سلف صالح خاتمی، یعنی بهشتی مظلوم و اندیشمند کردند)، آنان را تروریست و دشمن اصلاحات، آزادی و مردم سالاری می دانند. ملاحضه می کنید که "فرقه رجوی" در دوره اصلاحات نیز به ترور ادامه داد و کوشید با تضعیف پایگاه مردمی اصلاح طلبان زمینه به قدرت رسیدن استصوابیون را فراهم کند تا راهبرد مسلحانه‌‌اش توجیه شود. به همین دلیل می‌پرسم چرا دراستادیوم های محل برقراری مسابقات جام جهانی فوتبال در فرانسه، شعار اصلی اعضا و هواداران فرقه رجوی «مرگ بر خاتمی» بود؟ چرا تیترها و مقالات نشریات فرقه رجوی در سال‌های 76 تا 84 بیشترین شباهت را به تیرها و مقالات روزنامه کیهان در ضدیت با خاتمی و اصلاح‌طلبان داشت؟ چرا هر دو گروه "دوم خرداد 76" را فتنه خاتمی می‌خوانند و امروز نیز «مجاهد» و «کیهان» و نیز «مسعود رجوی» و «فاطمه رجبی» به یکسان به خاتمی می‌تازند و برای انصراف او از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری دهم می‌کوشند؟ چرا هردو احمدی نژاد و دولتش را تجسم واقعی انقلاب و جمهوری اسلامی می‌خوانند؟

22. اکنون که شبیه‌سازی سنت رایج اصولگراها شده است،‌اجازه دهید به تعدادی ازتشابهات عقیدتی، سیاسی و تشکیلاتی «فرقه رجوی» با اقتدارگراها اشاره کنم، شاید به خود آیند و به جای مقایسه "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" با "مجاهدین خلق" از سرنوشت فرقه‌رجوی درس بگیرند و مشی و روش استالینی خود را تغییر دهند.

الف:

1. خود را معیار حق و باطل خواندن و مشروعیت اسلامی و انقلابی خود را جایگزین مشروعیت ناشی از انتخاب آزاد اعضا/ مردم کردن.
2. هدف خود را مقدس خواندن و هر روشی را برای رسیدن به آن جایز شمردن و ماکیاولیسم را به نام اسلام و انقلاب توجیه کردن.
3. پیروی از اندیشه و راهبرد لنین یعنی کسب و حفظ قدرت را هدف دانستن و برای رسیدن به هدف (قدرت) با هر فرد و گروه و دولتی همکاری کردن.
4. از نظریه"هر که با ما نیست، علیه ماست" طرفداری کردن و سیاست را به " دوست – دشمن" تقلیل دادن و این که "منتقد ما همکار دشمن ما و دشمن خلق ماست".
5. فرقه را پاک و پاک کننده دانستن و هرکس را که با هر سابقه ای به آن بپیوندد، مجاهد واقعی نامیدن و هر عضو و حتی کادر جدا شده را با هر سابقه ای بریده و مزدور خواندن، که عنداللزوم باید حذف شود.
6. نه تنها حکومت و قدرت، که مبارزه را نیز در انحصار خود خواندن ( فرقه مساوی با مبارزه و رهبری انقلاب در انحصار آن است. اداره کشور نیز تنها حق فرقه است).
7. بقای فرقه و حفظ انسجام درونی آن را صرفاً براساس مقابله با دشمن (کاذب یا واقعی( ممکن دانستن.
8. مدل استالینی حکومت را (مبارزه با امپریالیسم استکبار و ایادی آن و نقض حقوق مدنی و سیاسی اعضا/ مردم، به این بهانه) ترویج کردن و دموکراسی، حقوق بشر، تفکیک و توزیع قوا، آزادی احزاب و مطبوعات و.. را فریب سرمایه‌داری و غرب خواندن تا الگوی استبدادی حکومت توجیه شود.
9. به جای " جامعه بی طبقه توحیدی"،"جامعه اسلامی"،"جامعه بی شخصیت پادگانی"، "جامعه بدون رقابت سیاسی" و "جامعه مطلقاً نابرابر" تشکیل دادن؛ جامعه ای با یک "یک" و 70 میلیون "صفر"
10. معیارهای دوگانه را در سطح وسیع به کار بردن (انتقاد به نقض حقوق اعضا یا طرفداران خود توسط حکومت ها در عین اعمال بدترین و خشن ترین روش‌ها علیه اعضا مردم منتقد).
11. ترویج ادبیات خشن،‌کینه توزانه، تکفیری و سراسر اتهام آلود (مانند مقالات همسر سخنگوی دولت آقای احمدی‌نژاد علیه منتقدان او).
12. جلوگیری از بحث آزاد در درون سازمان/کشور درباره مهم‌ترین موضوعات سازمان مانند درستی یا نادرستی مشی مسلحانه، خروج رهبران و اعضا از ایران، اتحاد اولیه و مقابله بعدی با بنی‌صدر، رفتن به عراق در حال جنگ با ایران، عملیات مفتضحانه "فروغ جاویدان"، سرکوب کردها و شیعیان عراقی و... به جای آن درباره "انقلاب ایدئولوژیک" ،"انقلاب فردیت و جنسیت"،" طلاق‌های اجباری" و...
13. نظارت کردن بر خصوصی‌ترین زوایا زندگی اعضا/مردم به منظور کنترل کامل آنان.

ب.

1. سخنان امام را در پاریس فریب ایرانیان و جهانیان خواندن،‌اطلاعیه 10 ماده‌ای دادستانی را دروغ نامیدن و نظارت استصوابی را نه بدعت که عین ماهیت جمهوری اسلامی دانستن.
2. قانون اساسی را استبدادی تفسیر کردن و تأکید بر اینکه علت وجوه دموکراتیک آن شرایط و فضای روشنفکر زده ابتدای انقلاب بود و اصالت ندارد.
3. مخالفت با نظریه گفت‌وگوی تمدن‌ها و طرفداری غیرمستقیم از ایده جنگ تمدن ها.
4. نظام "جمهوری اسلامی ایران" را اصلاح ناپذیر بی نیاز از اصلاح خواندن و ضدیت استراتژیک با اصلاحات و اصلاح طلبان کردن و حماسه دوم خرداد را" فتنه خاتمی" نامیدن.
5. از پیروزی احمدی‌نژاد خشنود شدن (با باور اقتدارگراها او نجات‌بخش انقلاب است ولی به اعتقاد رجوی هیچ کس به اندازۀ احمدی نژاد نمی تواند جمهوری اسلامی ایران را از درون با بحران مواجه کند.)
6. بی‌اعتنایی به مدل های نسبتاً موفق سیاست ورزی اصلاحی و دموکراتیک در خاورمیانه( مانند ترکیه).

ج.

1. واگذاری همه اختیارات به یک نفر بدون ملزم کردن وی به پاسخگویی به اعضا /مردم یا نمایندگان آنان.
2. مطلق و مقدس کردن رهبر و انتقاد به او را مساوی با ارتداد بلکه بدتر از آن دانستن.
3. خطاهای استراتژیک یا تاکتیکی سازمان و رهبری آن را با استفاده ابزاری از اسلام و انقلاب توجیه کردن.
4. هزینه مخالفت با رهبری را آنقدر بالا بردن که هیچ عضوی/فردی جر‌أت یا امکان انتقاد به او را پیدا نکند.
5. راه حل همه مشکلات را ذوب‌کامل همه اعضا/مردم در رهبر خواندن تا حد طلاق دادن همسر و رها کردن فرزندان.
6. هر انتقادی را به رهبر به سود دشمن خواندن.
7. راه‌اندازی انقلاب از بالا پس از هر شکست‌استراتژیک با سه هدف:
7-1 تمرکز هر چه بیشتر قدرت در رهبر
7-2حذف بخش دیگری از منتقدان
7-3 انحراف اذهان اعضا و هواداران/مردم از بررسی علل و دلایل ناکامی های پی در پی که عمدتاً ناشی از تصمیم‌های نادرست بوده است.
8. همه پیروزی‌ها را ناشی از درایت رهبران و علت همۀ شکست‌ها را سستی ، بی‌ایمانی و خطای اعضا و هواداران/مردم خواندن.
9. حذف کادرهای قدیمی به نام‌ها و روش‌های مختلف (مانند انتصاب زنان به عضویت شورای مرکزی) تا خدا یگان شدن رهبر با هیچ مقاومت داخلی مواجه نشود.

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۱
تگ ها :


خاتمی وپاسخ به جوانان

با انصراف آقای خاتمی دوستان نزدیک ایشان سعی در اقناع کسانی که امید داشتند آقای خاتمی بطور جدی در صحنه حضور دارند شده اندچون گفته بود من جای کسی را تنگ نکرده ام ولی جوانان هنوز اقناع نشده اندو به تحلیل درستی در کناره گیری آقای خاتمی از رقابت نرسیده اند ظرفیت کانیداهای اصلاح طلبان باقی مانده گر چه مهم میباشند ولی هنوز مشخص نشده است توانائی پاسخگوئی به سوئالات جوانان را دارند امروز خاتمی بهتر از سال 76 میتوانست نخبگان را قانع کند اما انتظارات جوانان امروز فراتر از خرداد 76 میباشدامروز خاتمی از توانمندی های خود آگاه است وشاید به نتیجه رسیده باشد که رقیب برای حفظ منافع خود حاضر به زیرپا گذاشتن هر معیار اخلاقی است وقدرت مانور خاتمی با بی پروائی که رقیب دارد شاید محدود باشد وجوانان با خاتمی نیز سرخورده شوند امیدوایم بعد از بازگشتن آقای خاتمی از استرالیا به اقناع جوانان بپردازد                              گرفته شده از وبلاگ طبیعت زیبا

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٤
تگ ها :


سلام

نوروز را به همه نوروز دوستان تبریک میگویم وسال خوشی را برای همگی آرزومندم

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٤
تگ ها :


سلام بر امام خمینی وخانواده بزرگوارشان

خبر ارتحال یار وفادار امام راحل دل دوستداران آن عزیز سفر کرده را اندوهگین کرد این مصیبت بزرگ را به خانواده مکرم به ویژه جناب آقای سید حسن خمینی تسلیت عرض میکنم به یقین دوستداران امام عالی مقام ما همراه با شما اندوهگین میباشند

  
نویسنده : شهریار علیمحمدی ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱
تگ ها :


← صفحه بعد